دلــتورا
{ اول } 🌻🌿 ____________________________ اعتقاد من این است که ما هنوز در فضای بسیاری از گناهان قرار
{ دوم } 🌻🌿
________________________________
در تاریخ آمده است وقتی به هارون گفتند
که اینها پسر عمو های تو هستند، بستگان
تو هستند؛ پس چطور آنها را تکهتکه میکنی،
او به پسرش گفت تویی که فرزندم هستی و
از چشمم عزیزتر، اگر روزی ببینم در آنچه
من دارم طمع کردهای، چشم های تو را هم
در خواهم آورد.
اگر این معنا را از خود دور ندیدیم، این سوال
مطرح میشود که چه چیزی ما را سرپا نگاه
میدارد و به ما استقامت میدهد؟
در دعا میخوانیم: «وَسِعَت رَحمَتُهُ کُلَّ شَیءٍ»؛
یعنی خدا عاشق است و عشق او همه هستی
را در بر گرفته تا آنجا که «سَبَقَت رَحمَتُهُ
غَضَبَهُ»؛ اگر کسی را میزند و بر کسی میشورد،
بهخاطر عشق و دوستیاش، این کار را میکند.
به خاطر عشقش، او را گوشمالی میدهد و
به او فشار میآورد و حتی به خاطر عشقش،
او را عذاب میکند. از روی عشق غضب میکند؛
یعنی عاشق مهربان است و حتی تجلّی عذاب،
تجلّیِ رحمت اوست. اگر محبت و مهربانی
و وسعت رحمت حق را تا این حد باور کردیم،
حال این آیه را چطور میفهمیم و معنا میکنیم
که: (إنَّ رَحمَتَ الله قَرِیبٌ مِنَ المُحسِنِینَ)؛
«رحمت حق به محسنین نزدیک است
_واصل نیست! نزدیک است!_ »
با توجه به این نکته، خواهناخواه حالتی از
خوف و رجا در آدمی شکل میگیرد؛ خوف
دوری و ابتعاد از رحمت حق، خوف از اینکه
از هیچ گناهی دور نیست، ولو در فرض
اطاعت و احسان؛ و رجا به رحمت حق و امید
مزد و پاداش، ولو در فرض تفریط و عصیان.
با این توضیح، انسان به چه چیز امیدوار
باشد؟ به اعمال خود؟ که نمیشود. به
رحمت حق؟ آن هم نمیشود؛ چرا که رحمت
حق به محسن نزدیک است. محسن تا به
اینجا روییده و حرکت کرده و گام برداشته،
امّا با این حال، رحمت حق به او نزدیک
شده، نه واصل.
#عینصاد👤 | #اِخبات🌱
آدم بعضی وقت ها حس می کند که
احتیاج بـه همدردی دارد و اگر نتواند
عـقـده دلـش را باز کند، کارش سخت
خواهد بود. من هم اوقاتی برایم پیش
می آید کـه حـرف ها از دهـنـم بـیـرون
میریزد، اما کسی را نمییابم که آنها را
به او بگویم . . . 🖤
هیچ طور نمیتوانست با پایان شدنها
روبه رو شود، حتی اگر آن پایان، که فکر
می کرد آن را نمیبیند ، میآمد و جلوی
بینیاش سبز میشد.