کمی خسته ام، کمی شکسته.کمی
هم نبودنت مرا تیره کرده است.اینکه
چطور دوباره خوب خواهم شد را هنوز
یاد نگرفته ام . تنها خوبم هایی روی
زبانم چسبانده ام. مضطربم.
یه دیالوگ جالبی تو فیلم ice age
هست که میگه:
-امروز غمگین به نظر می رسی.
+راستــشــو بــخــوای من همیــشه غمگینم
ولی امروز انرژی کافی برای پنهان کردنش
رو نداشتم.
و این مودترین چیزیه که میتونه واسه
بعضی روزا وجود داشته باشه . . .
از وقتی طلعت رفت از دل و دماغ افتادم.
وقتی پهلوم بود نمیفهمیدم هست.
اون قدر بهم نزدیک بود، مثل پلکوچشم.
ندیدمش من احمق.
.
به انتهای دوستیام با او نزدیک میشدم.
در مدت دوستیمان، زیباییهای کمیابی
را باهم شریـک شدیم. چـون دو آیینه که
مدام در حـــال انـعـکـاس یکدیگرند . ما در
یکدیگر ابدیت را به تماشا نشستیم.
.