میدانی، هر قلبی دردی دارد. فقط
نـحـوه ی ابـراز آن مـتـفـاوت اسـت .
بـرخـی آن را در چـشـمـانـشان پنهان
مـیـکـنـنـد و بـرخـی در لـبـخـنـدشــان .
«دیگر نمیخواهم کسی به من عادت کند.
من به کسی عادت کنم. یک روز باید جدا
شد. باید تنها ماند. باید شکست.»
• بهمن فُرسی/ شب یک، شب دو
ایـن هـم درست اسـت کـه آدمـها گاهی
برای مردهها کارهایی میکنند، که برای
زندهها نمیکنند.
وإن لم أستطع نزع الأحزان من قلبك،
فلنقتسمها سويًا
و اگر توانایی زدودن غمها را از قلبت ندارم،
پس آنها را با هم تقسیم می کنیم...