وقتی تو ذهنت را اسیر
گذر لحظهها کنی،
خودت گذر لحظهها را سنگین
و سنگینتر میکنی؛
بگذار شب هم راه خودش را برود ...
.
اغلب ما همیشه با غیاب و فراق و فقدان
آدمها مهربون تریم تا خودشون. آدمها رو
قبل از به دست آوردن بیشتر دوست داریم
تا وقتی کنارمونن. برای روابطمون وقتی
رخ ندادن بیشتر شوق و انرژی داریم تا
وقتی اتفاق میفتن.
سر پیری به نظرم میاد گونه هایی از انسان
اصلا برای نگه داشتن خلق نشده. لابد خیلی
از ما نسخه دوپای پرنده های مهاجر منقرض
شدهایم. پرندههایی که دل به شاخه
نمیبستن و از درختی به درخت دیگه
سرگردون بودن. تا اخرش که یخبندون شد
و موندن بی درخت و منقرض شدن ...
تو در فرار مدامی ای انسان، اما آخرش
که چـی پرنده؟ بالاخره که بال و پرهـات
خسته میشن . به رنـج بی درختـی فـکـر
کن گاهی . . .
.
برای همهی ما همهی روزها فراموش می
شوند به جز همان یک روز که نشانی آن را
به هیچکس نگفتیم . . .
.
همیشه کنار گذاشتن به معنای دوست
نداشتن نیست.
یه وقتـایی بیـخیال آدما میشـی چون
میبینی دارن به معنای واقعی روحت
رو خسته میکنن ...
.