در این دنیای بزرگ
جایی هم آخر برای تو هست...
راهی هم آخر برای تو هست...
درِ زندگانی را که گِل نگرفتهاند!
- محمود دولتآبادی /🌿
به او گفتم: سنگی را که قرار است بر سرت
بیاندازم، میگذارم روی زمین برای نشستن.
تو سخت مرا بتوانی عصبانی کنی ؛
“بعد کم کم شعر میشود و ادامه میدهد:
بسیار غمگینم؛
شهری که در آن ساکنم، اصلا شکل شهری که در من ساکن است نیست.”
.
انسان از آن چیزی که دوست میدارد، خود
را جدا میسازد، در اوج خواستن نمیخواهد،
در اوج تمنا نمیخواهد، دوست میدارد اما در
عین حال میخواهد که متنفر باشد.
.
«يكبار هم من عاشق شده بودم؛
و بعد از آن را ديگر
به ياد نمىآورم»
- آه محسن اونلو؛ برگردان سیامک تقیزاده
گفت: خسته بهنظر میرسی.
گفتم: روزگار بیش از آنچه انتظارش را
میکشیدم بر من سخت گرفته است .
.
بودن.
بعضی چیزها را باید خودت بدانی. به سکوتها دقت کن، به زمان که پر و خالی میشود. به نگاهها و هر آنچه که پشتش پنهان شده. بعضی چیزها را نیازی نیست حتما به کلمه آورد؛
.
ماندن.
از ماندن گفتم. که اگر بخواهم سر چیزی بمانم، خیلی بد میمانم. من ۲۰ سال است آرایشگرم را عوض نکردهام. البته این یک تعریف از خود نیست؛
.