eitaa logo
دلــتورا
734 دنبال‌کننده
454 عکس
225 ویدیو
3 فایل
بی همگان به سر شود.
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ من از اهالی لبخندهای پرخونم من از قبیلهٔ لیلاتبارِ مجنونم من از اهالی روزم اگرچه شب‌سفرم شریک غربت عصرم، ملازم سحرم فریب جلوهٔ قرآن به نیزه‌ها دیده منم که راس هزاران به نیزه‌ها دیده هزار فتنه به تیر دعا سپر کرده هزار غصه به پای بکا گذر کرده اگرچه دیده که گرد و غبار در راه است دلش خوش است که آن تک‌سوار در راه است چقدر روضهٔ کرب‌وبلا به گوش من است منم که ارثیه‌ای زینبی به دوش من است نبین که تشنگی و خون و خاک... زیبایی است! نگو که موسم غربت، که فصل شیدایی است! گذشته از همهٔ روزگار بغض‌آلود قرین زمزمهٔ هرچه یار می‌فرمود که راه، راه خدا، گرچه سخت سنگ‌ین است اگر تو فرهادی، طعن سنگ شیرین است نگو که خاطرت آزرده‌اند هلهله‌ها نگو که ترسیدی از هجوم ولوله‌ها مباد خاطرت آزرده، پات لرزیده عبور باید از این طعنه‌هات، نشنیده اگر که از بر تو اهل رازها رفتند و سر که چرخاندی بانمازها رفتند اگر صدای تو در های و هوی‌شان گم شد اگر که تشنگی‌ات در گلوی‌شان گم شد و صلح حنجره‌ات پاسخش اگر تیر است، سزای پاسخ دعوت به لطف، شمشیر است، اگر به مرکبشان نعل‌های تازه زدند به جای نیزه و شمشیر اگر گدازه زدند یکی یکی همه‌ یاران اگر که رفتند و به سینه، یا که به پا، یا به سر که رفتند و نوازش لب خنجر که بر گلویت بود دوباره‌دیدن یارانت آرزویت بود به خون اگرکه نشست آسمان زمین لرزید شک آمد از همه‌سو قامت یقین لرزید سیاهی از همه‌سو بر جهان فرود آمد و بر سر تو عذابی چنان ثمود آمد اگر جهان همه سرما اگر که سوزت رفت شب از چپ آمد و از راست، راست روزت رفت بکوب پای برادر به سنگ و بی‌غم، باش گسست کوهی اگر از میان تو محکم باش ندای جنگ، اذان عزیز مردان است ندای جنگ که نه، این تمیز مردان است بیا برادر من عاقبت در این راه است بیا که تاریکی راز جلوهٔ ماه است بیا اگرچه جهانی اسیر تاب و تب است بیا که تاریکی فرصت نماز شب است مگر به خون، نکند فاش، خاک، رازش را و عاقبت به غریبان دهند سازش را - محمدرضا معلمی
مثل آن شیشه که در همهمه‌ی باد شکست ناگهان باز دلم یاد تو افتاد شکست…
«روزی کرشمه‌ای کن ای یار برگزیده؛ که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند.»
دلی که تنگ نجف نیست، در هوای کجاست…
مشت خاکم، ز لحد رقص کنان برخیزد وعده وصلت اگر در صف محشر باشد...
الوداع یا ابوسجاد 💔
نیست دردی کُشنده تر ز فراق استخوان آب میکند مرفاق غم دوری تو مصیبت شد شده ام با همه بجز تو عیاق عمری از دیدن تو محرومم گله از چه؟ ندارم استحقاق از گناهِ زیاد خسته شدم شده پرونده ام پُر از اوراق اشک چشمِ مرا دو چندان کن چونکه محتاجِ گریه اند عشاق اِکفیانی؛ غریب و تنهایم وَانصرانی؛ شدم به تو مشتاق میهمان کن مرا به خیمه ی خود جان اگر ماند، می کنم انفاق دل به دل راه دارد آقاجان دل به هم بسته ایم بی اغراق نمکِ روضه ی مرا بفرست روزی ام دست توست یا رزّاق سحری روبروی شش گوشه دست من را بگیر بین رواق ای ضریح حسین؛ دلتنگم! برسان ناله ی مرا به عراق... -رضا دین‌پرور
‌ خواستم از همین تریبون تشکر کنم. راستش من خودم نتونستم خودمو ببخشم ولی تو فرق داری، تو نذاشتی وقتی فکر می‌کردم تنهام واقعاً تنها بشم. همیشه‌ی همیشه بودی؛ اونی که بغلم می‌کرد و هوامو داشت تو بودی. معلوم نیست چند بار برای من آبرو خرج کردی. ممنونم ازت. ممنون که راهم دادی بین آبرودارا، بین مشتی‌های منظومه‌ی عشقیت، ممنون که بدون تفتیشِ رنگ قلبم راهم دادی. تو ناجی دل‌های شب‌زده‌ای، خورشید منظومه‌ی عشقی، محبوب همه‌ی دل‌هایی که بارها بی‌صدا شکستن، عشقت چسب زخم روحمون بود، غمت [غمِ مقدست] قلبمونو زنده نگه داشت. بین خیل عاشقات، هر سینه‌ای رو که بشکافی روی قلبش به وضوح اسم تو هست. حسینِ خسته‌ها و از در رونده‌ شده‌ها! حسینِ ناامیدها و پشیمون‌ها! حسینِ ما! ذره‌ای داغ غمت رو تو دلمون سرد نکن. - https://t.me/KhabKeChi