پرستاری ندارم بر سر بالین بیماری
مگر آهم از این پهلو به آن پهلو بگرداند!
- شفایی اصفهانی
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
میگفت هنوز رسم حجاج شیعه است
که وقتی نخستین بار، پا به مسجدالحرام میگذارند و چشمشان به مکعب سیاه میافتد، به امام عسکری سلام میدهند و اولین طواف را به نیت او دور میزنند. برای مظلومیت یک زندانی؛ که هزارسال پیش نگذاشتند حج بگزارد. برای تنها امام حاجی نشدهی شیعه...
آقا مبارک است ردای امامتت.
ادب حکم میکرد که امروز برای عرض تبریک و تهنیت خدمت برسیم، در این مسیر با عشّاقتان همراه شویم و به یکدیگر شادباش بگوییم، از دست و رویتان، بوسه که چه عرض کنم، نفس متبرّک کنیم و خوشحال باشیم؛ برای نشاندادن خودمان به شما، هر کداممان تحفهای پیشکش کنیم. برایتان جامه و ردایی مطبوع تهیه کنیم و برای تقدیم از یکدیگر پیشی بگیریم. شُعَرا در حضورتان، مدح بخوانند. جشن امامت شما بزرگترین ضیافتی باشد که هر سال دنیا آن را تجربه میکند.
ولی ما نیستیم. غایبیم و عدم حضورمان، راهیِ بیابانتان کرده. و در همچین روزی دست و پا میزنیم تا کمی به چشم شما بیاییم و وجدانمان را آسوده کنیم که نه! ما که یاد شما هستیم؛ غیر هستند که باعث این جدایی گشتهاند نه ما.
لکن این دروغ ها به آستان شما که راه ندارند.
و اکنون گرچه دوریم از شما عزیز ما، ولی...
مکتوبِ عاشق از راه #دل میرسد به دوست.
امروز شما جامهای تازه تَن ما کنید؛
که تمام لباس هایمان بوی جهان را میدهند.
#بقیةالله
هدایت شده از مَرقومه
میگویند پدرتان وقتی که احضار میشد دارالخلافه، مردم به صف میایستادند تا فقط نگاهش کنند. فرموده بود کسی حرفی نزند، به من اشاره نکند؛ بس که تحت فشار بودند امام و مأمومین.
حالا شما هم یک لحظه بیا و از مقابل ما عبور کن. ما حرفی نمیزنیم، اشارهای نمیکنیم مبادا دشمنانت متوجه شوند. مگر که.. مگر که ما خودمان دشمن... نه خدانکند! فقط خواستم بگویم همیشه جای تنها کسی که خالیست، جای شماست مولا..
چو تیغ بر کشد آن بیوفا به قصد سرم
دلم چو تیر برابر رود که: من سپرم
به کوی او خبر من که میبرد؟ که دگر
غم تو کوی به کویم ببرد و دربدرم
به یاد روی تو مشغولم آن چنان، که نماند
مجال آنکه به خود، یا به دیگری، نگرم
فراق آن رخ آبی به کار باز آورد
که هم نشان وجودم ببرد و هم اثرم
هزار دوزخ و دریا برون توان آورد
ز آتش دل سوزان و آب چشم ترم
به مرد و زن خبر درد من رسید، ولی
تو آن دماغ نداری که بشنوی خبرم
غم تو کرد پراگنده کار ما آخر
نگفتهای که: غم کار اوحدی بخورم؟
- اوحدی
هدایت شده از معلم روزهای آبی
تو این عالم، چیزی به نام منطقه ی امن وجود نداره. انسان ها دلیل حالِ بد همدیگر هستند. با وجودشون باید به بی تفاوتی و سر مستی رسید و راه دیگه ای نیست. تو کتاب در مکتب استاد نوشته بود: روح آدم اگه بزرگ شد، اذیت ها و آزار دیگران نمیتونن اثری در اون داشته باشند.
وقتی وحشت میکنیم و اضطراب شدید آینده را داریم، باید به یاد بیاوریم که در واقع نگران وجاهت و دوست داشتنی بودنِ خودمان هستیم.
بقای ما در گروِ یادگیریِ سریع هنر شفقت به خود است.
پس مهم نیست که اگر اینطور بشه یا نشه، ممکنه دوستت نداشته باشن یا فلان حرفو پشت سرت بزنن یا فلان طور نگاهت کنن. مهم اینه که تو خودت رو دوست داری!
امینِقدیموحسینِبختیاری4_5940706108497728295.mp3
زمان:
حجم:
7.2M
سمت آتش ببری یا نبری خود دانی
من دلم سوخته گفتم که بدانید فقط...
#دل
کفن که دست مرا بست دست تو باز است
هرآنکه رفت و چنین خوانده بود رحمت کن...
یا سیدنا الغریب"ع"
هدایت شده از در حوالیَم
فروپاشی روانی؟
حال من .
خسته شدم . از گفتن و گفتن و گفتن .
از شنیدن های طاقت فرسا . از اضطرابهایی که سوهان روحم شده اند . دلم میخواهد ، هر وقت دلم خواست هرکار میلم کشید انجام دهم . خسته شدم از جنگیدن . از دوباره شروع کردن . دلم میخواهد بایستم . متوقف شوم . بمیرم حتا ....
میدانم !
نباید بگویم . نباید ذهن کسی را به هم بریزم .
ولی فروپاشیست دیگر .
اسمش رویش است !
#ناتوان