هدایت شده از مَرقومه
فاطمیه پررنگترین نقطهی سرخ تاریخ است که هربار ما از دست گذاشتن روی آن غفلت کردیم، خواستند روی آن پا بگذارند. از همان صبح اولین روز دنیای بدون فاطمه[س]، که میخواستند -زبانم لال- با نبش قبر و نماز بر پیکرش عادی سازی کنند و حادثه را دفن کنند؛ تا همین امروزی که تنها بنرهای مشکی با نوشتهی زرد، تمام جلوهی فاطمیهی شهر است. هرسال، هرچقدر از فاطمیه بگویند، هرچه کتاب بنویسند - که 'اگر' بگویند و بنویسند - باز هم فاطمیه نقطهی پنهان و مظلوم تاریخ است.
فاطمیه آن روزگاری است که پای منبر سخنران، پای تبیین ماجرا، مردم به هوش، گوش تا گوش ایستاده باشند. آن ایامی فاطمیه است که مداحی از صرفِ بروز عواطف و تخلیهی هیجان بیرون بیاید و بر پاشنهی حماسه و شعور و انسانسازی بچرخد. فاطمیه آن زمانی است که مردم حقیقتشناس شوند، دشمنشناس شوند، «مُوالٍ لمَن والَیت، مُعادٍ لمَن عادَیت» را بفهمند، پای «سلمٌ لمَن سالمکم» ها عاقلانه بایستند، تلاطم موج القائات، جریانشان را عوض نکند، و عاشقانه پای «حربٌ لمَن حاربکم» ها شاهرگ گرو بگذارند. فاطمیه آن روزی است که حتی جرقهی حواشی سرخ پوشان، زیر عظمت و جلال سیاهیهایِ روضههای استکبارستیزی خاموش شود. فاطمیه وقتی است که کودکان، مرگ بر اسرائیل و آمریکا را میان اشک روضه بیاموزند و غاصب و ظالم روزگارشان را بشناسند.
فاطمیه همینهاست؛ و مگر فاطمهی زهرا سلام الله علیها جز اینها را میخواست و برای جز اینها غریبانه عروج کرد..؟
- ریحانه شناوری
به جای کور اگر در دوزخ افتم، نَبْوَدَم باکی
که میدانم به خصمِ من نخواهی داد جای من
- محتشم کاشانی
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
استاد میرباقریاعتماد به پرچمدار_1.mp3
زمان:
حجم:
7.4M
اگر دلآشوب وقایع اخیر عالماید، و احساس کلافگی و نگرانی میکنید، گوش بسپارید به این کلمههای استاد عزیز تا ببینید کجای جهانیم و چه باید بکنیم.
کربلایی حسین ستوده4_5945067317074335576.mp3
زمان:
حجم:
8.4M
یه اربعین میام ولی...
یه سال توی رویاشم !
دلــتورا
یه اربعین میام ولی... یه سال توی رویاشم !
الهی به قشنگ ترین روز و شبام برگردم... 💔
هدایت شده از شراب و ابریشم...
.
ولی حقیقتا ما جوونهای سالِ ۱۴۰۳ تنه زدیم به هر چی جوونِ دههی پنجاهه!
ما توی یک سالی که هنوز سه ماهش هم مونده، اندازهی کل دههی پنجاهِ اونا حادثه دیدیم!
.
هدایت شده از معلم روزهای آبی
میگفت: چیزهایی که الان دارید، مال شما نیست، نوبت شماست.
و انسان اگر گهگاه، با تمامی نیروی خود زار نزند، انسان نیست، سنگ است.
- آتش بدون دود _ نادر ابراهیمی
تو هرگز قانع نخواهی شد، هرگز نخواهی رسید، هرگز سیراب نخواهی شد مگر آن که در پناه مکتبی باشی که از رسیدن و سیراب بودن آغاز میکند؛ از وصل، از پایان، از نهایت آغاز میکند.
- آتش بدون دود _ نادر ابراهیمی
هدایت شده از مَرقومه
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«برید! برید! شما برید من هواتون رو دارم.»
این را با جدیّت تمام میگوید و آقای سلامی نمیتواند جلوی خندهاش را بگیرد. گوشی موبایل را در دست میچرخانَد و درحالی که مراقب است داخل آب نیفتد، از پاهای آقای رئیس جمهور فیلم میگیرد. چه تیتری بشود! "آقای رئیس جمهور تا ساق پا در آب". یا "قبای خشک، کلّهی خشک!". یا "مردمدار و مردممدار". یا...؛ عنوان زیاد است. مهم نرخ روز است که خبرگزاریها و رسانهها نان در آن بزنند. یک دولت، تمجیدش مَلَس است و دیگری، تخریبش. رئیسی کدام است؟! اینها اما هیچکدام در سر مرد روستایی نمیچرخد. تنها رول فیلمی که دور سرش میچرخد و ضبط میکند، تصویر سیّد عمامه به سری است که دوشادوش و پا به پای او راه میرود، درحالی که رئیس جمهور یک مملکت است!
آقای سلامی میخندد و سر به سر حاجآقا میگذارد :«هوای محافظها رو هم حاجآقا شما دارید؟». محکم سر حرفش ایستاده. انگار میخواهد دور و بریها را روانهی جایی کند که ظاهراً اطمینانی به آن نیست. مثلا شاید به آینده، به آن طرف رودخانه..
من هنوز هم، هروقت خسته میشوم و پاهایم به سنگ گیر میکند؛ سوار دوربین آقای سلامی میشوم. کنارت راه میآیم تا به این جملهات برسم. ما میرویم، به این امید که هوایمان را داری..
- ریحانه شناوری
ببخش اگر نتوانستم از تو خوب بگویم
ببخش اگر نتوانستم از غروب بگویم
غروب قافله، خورشید روی نی، لب تشنه
و اشک، اشک، فقط اشک در جنایت دشنه
ببخش اگر که لیاقت نداشت دفتر شعرم
نشد غزل بنویسم برای این غم مبهم
رسید قافله و قلب تو قرار ندارد
کدام قافله؟ وقتی که یک سوار ندارد؟
شکست قلبت و گفتی: «بگو کجاست حسینم؟
کجاست قوت قلبم؟ کجاست نور دو عینم؟
تمام زندگی من، تمام عالم امکان
فدای نام حسینم که اوست جسم مرا جان»
عجب که نام تو با صبر و با ادب شده همراه
تو هم شبیه علی گریه میکنی به سر چاه؟
ببخش اگر پسرت برنگشت و آب نیاورد
اگر به چشم علی باز رنگ خواب نیاورد
تویی که ام بنین بودی و بنین تو رفتند
و یکشبه همه مردان سرزمین تو رفتند
و آه از غم فرزند و هر دقیقه صبوری
و از حرارت این داغ و از تحمل دوری
بگو دوباره که: «هستی فدای نام حسینم
که ریختم همه هستیم را به پای حسینم»
- زهرا معتمدی