از غمی میسوزم و ناچار سوزد از غمی
هرکه را رنج درازی مانده و عمر کمی
دل که از بحر فنا چون موج پروایی نداشت
دم به دم بر خویش میلرزد کنون چون شبنمی
گاه گویم زندگانی چیست؟ عین سوختن
تا نمیرد شمع از سوزش، نیاساید همی
چشم بینا نیست مردم را و این بهتر که نیست
ورنه هر گهوارهای گوریست، هر عیشی غمی
ای عزیز ای محرم جان با که گویم راز دل
باز نتوان گفت هر رازی به هر نامحرمی
درد بی درمان من ای کاش تنها مرگ بود
ای بسا دردا که پیشش مرگ باشد مرهمی
خالق شیطان و گندم، شادی مردم نخواست
عالمی غم ساخت پیش از آن که سازد آدمی
گر ز چشم من به هستی بنگری بینی مدام
خواب شوم ناگواری، عیش تلخ درهمی
ور بجویی از زبان کِلک من معنای عمر
درد جانسوز فریبایی، بلای مبهمی
وآن بهشت و دوزخ یزدان که از آن وعدههاست
با تو بنشستن زمانی، بی تو بنشستن دمی
- حمیدی شیرازی
هدایت شده از آنِمن
هرگز از زندگی آنگونه سخن مگو که گویی بدون حضور تو، بدون کار تو، بدون نگاه انسانی تو، بدون توان درگیری و مقاومت تو، بدون مبارزه ی تو، پافشاری تو، سرسختی تو، محبت تو، ایمان تو، نفرت تو، خشم تو، فریاد تو، و انفجار تو، باز هم زندگی ست و میتواند زندگی باشد.
نادر ابراهیمی🌿
4_5997032049079228669.mp3
زمان:
حجم:
2M
همونجور که مسجد معبده، همونطور که حرم معبده، خانه و خانواده هم مقدسه و یک معبده...
تقدیم به وجود همه مادرا، خصوصاً مادران بزرگمردان و شهدامون...
هدایت شده از مَرقومه
دامانی گسترده شد و بر آن دامن، جهان خلق شد؛ از قبل آدم تا آخرین ذرهی عالَم. دامانی که اگر از جهان برگیرد، آسمان درهم میپیچد و زمین متلاشی میشود. اغراق نیست، ضربالمثل نیست، حکایت نیست؛ مادر عالَمین است.. چه بیهوده در تلاشم که اقیانوس را در قطرهای خلاصه کنم. امروز، روز خلقت جهان آفرینش است. روزی روزگاری پیش از دَحو الارض، نور آفریده شد...
اللهم صلّ علی فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بِعدَد ما أحاط به عِلمُک💚.
-ریحانه شناوری
در دفتر روزانهام یک دستورالعمل را هر روز به خودم یادآور میشوم: کوچک فکر کن. این برای من حکم یادآوری را دارد که گوشزد میکند متمرکز بمانم، صرفاً دربارۀ چیزهایی حرف بزنم که بهاندازۀ کافی دربارهشان تحقیق کردهام و آنقدر افکارم را راجعبه موضوعی خاص صیقل بزنم تا آخرسَر چیزی را بگویم که واقعاً ارزش گفتن داشته باشد.