هدایت شده از مَبهوتْ³¹⁵
شب جمعه شب زیارتی حضرت سیدالشهدا در حرم دردانه ارباب خانوم رقیه"س" به یاده چنل های زیر هستم:
تالیا،سفیرحضرترقیه،مُهتَد،واله،واهب
کفیلهعقیله،دخترانحاجقاسم،حسآرامش
مامول،حماسه،انار،ریحانه،حنیفا،دموع¹³⁵
خانومسهساله³¹⁵،دلوا،خاطراتخیس
بیبیرقیه³¹⁵،تنفس،ایشیقآی،
آرمانهایآرمان،مُرهق،پروازعاشقان،
دیوونهپرومکس،الیالحبیب،اصیلا،
حبالحسین،عشاقالزهرا،غرقدررویا،
عتیقهالحسین¹²⁸،ابناءالحیدر¹¹⁰
عشاقالحسین¹²⁸،عشاقشهادت،خلاء،حُب
عشاقالحسین،مجنونالرقیه³¹⁵
طعمخوششهادت،آواره¹²⁸،فدائیانمهدی"عج"،شایدشهیدبشیم
رویایکربلا،سبزپرماجرا،ثاقب،هیام،سائل³¹⁵
مدیونالحسین،دلشکسته³¹⁵
من دلم نمیخواست تنها باشم مجبور شدم میدونی من بهم ضربه زیاد زدن دیگه از ادما ترسیدم هرکیم میومد سمتم ترس داشتم که بهم ضربه بزنه چون چشمم ترسیده بود برا همین نه به خودم نه به کسی فرصت ندادم میتونستم واقعی بایکی بسازم ولی قبل از اینکه چیزی بسازم به من فقط خرابها رو نشون دادن کاش بتونم بدون ترس عشقو نشون یکی بدم کاش بتونم از این تنهایی از این چارچوب از این حال بد در بیام با یکی راحت بدونه ترس لبخند بزنم؛
دیشب داشتم پیامای یه بنده خدایی رو میخوندم گریم گرف
اولش چقد باهم اوکی بودیم ولی آخرش فقط در حد سلام خوبی با هم چت میکردیم