یه جاهایی دیگه خسته نمیشی، دیگه
ناراحت نمیشی، دیگه به چیزی که
ناراحتت کرده ساعت ها فکر نمیکنی،
گاهی اوقات اسمش قوی شدن نیست،
یه جاهایی دیگه وجود نداری، فقط نگاه
میکنی، یه جاهایی اصن دیگه روح نداری.
یه رنجها و دردهایی وجود دارن که هیچوقت تموم نمیشن ، حتی تو شادترین روزاهم همراهیت میکنن ، بخشی از زندگیتن و نمیتونی اونارو از خودت جدا کنی و حتی گاهی جدا شدن از این دردها ممکنه کشنده باشه...
اون شب گریه نکردم اما
فردا وقتی لباسم به دستگیره در گیر کرد گریه کردم
وقتی به اتوبوس نرسیدم گریه کردم
وقتی پام به مبل خورد گریه کردم
وقتی غذای مورد علاقمو درست نکردن گریه کردم
آره، من اون شب گریه نکردم.
حرف زدن دربارهی احساسات سخت ترین کاریه که انجام دادم؛ اما اگر دیدی احساساتمو بهت نشون دادم بدون واسم مهمی.