' ☫ 𝟕𝟔𝟎𝟎 ☫ '
هرچی بشه هر اتفاقی بیفته منو تو تا آخرش باهم میمونیم🖤🤌🏻
منو تو هستیم تا تهش
مهم نی اخرش
هدایت شده از هدیه های جنگلی.
برای دلوای زیبا؛
تو عضو یک انجمن آشپزی بودی. شما دور هم جمع میشدید و با استفاده از تجربیات خودتون، دستور پخت های جدید برای شیرینی ها و غذاهای مختلف ارائه میکردید. گاهی هم پیش میومد که با ترکیب چند غذا باهم یک طعم و غذای کاملا جدید خلق میکردید. تو توی شیرینیپزی خیلی ماهر بودی و شیرینی هات رو با عشق درست میکردی. تو تنها زندگی میکردی ولی معمولا هر روز چند بار برات مهمون میومد. از بچه های همسایه که عاشق شیرینی ها و داستان هات بودن،تا دوستای دوران دبیرستانت، گروه آشپزی تون و خانوادت میومدن و بهت سر میزدن. همشون هم صحبت شدن با تورو دوست داشتن؛ بیشتر از همه هم بچه ها بودن که تو و سگت رو دوست داشتن و بیشتر روز ها میومدن تا وقتی برای تو از روزشون تعریف میکنن و تو با عشق بهشون گوش میدی همزمان با سگ پشمالو و آرومت بازی کنن و شیرینی بخورن. تو هم عاشق بچه ها بودی. کار مورد علاقت بعد از شیرینی پزی نواختن پیانو بود. گاهی به جنگل میرفتی و وسط درختا نوت های جدیدی رو که یاد گرفته بودی تمرین میکردی. یک روز توی شهرتون جنگ بدی در گرفت و تو در یکی از بمب باران های شهر کشته شدی.
-از طرف خاله آوا.
' ☫ 𝟕𝟔𝟎𝟎 ☫ '
برای دلوای زیبا؛ تو عضو یک انجمن آشپزی بودی. شما دور هم جمع میشدید و با استفاده از تجربیات خودتون،
ولی از داستانش خوشم اومد قشنگ بود ممنونم🤍
شاملوتوکتابمثلخوندررگهایمن
برایآیدانوشتہ:
بدبختیفقطهنگامیبہسراغمنمیآیدکہ
ببینمآیدایمن؛لبخندشرافراموشکردهاست!
بدترین لحظه اونجاس که میبینی آنلاین شده پیامتو سین نکرده یا سین کرده جواب نداده و بعد دوباره عاف زده و چقدر تو اون لحظه فکر و خیال میاد توی سرت🙂