🔰خانه خراب کن ترین نوع ظلم، ظلم به بی کسی که دستش به جایی بند نیست!
✅عنِ الْحَارِثِ، عَنْ عَلِيٍّ علیه السلام قَالَ :قَالَ رَسُولُ اللَّه: يَقُولُ اللَّهُ: اِشْتَدَّ غَضَبِي عَلَى مَنْ ظَلَمَ مَنْ لَايَجِدُ نَاصِراً غَيْرِي.
🔻 حضرت از قول خداوند متعال نقل می کنند که پروردگار عالم اینگونه فرمود که: إشتَدّ غضَبی علی مَن ظَلَم مَن الیَجدُ ناصراً غیری. ظلم جزو گناهان خانه خراب کن است، خدای متعال با ستمگران، ظالمانِ به دیگران برخورد تندی دارد، علی لعنةُ الله علی القومِ الظالمین، در یک جاهایی: «و الکافرون هم الظالمون».
🔻 البته ظلمِ به نفس هم مبغوض است، ظلم به نفس این است که انسان گناهی بکند به ضرر خودش، یک حرکتی علیه خودش انجام بدهد.
این با توبه، انابه و با استغفار برطرف می شود، اما ظلم به غیر به معنای واقعیِ کلمه، خانه خراب کن است! خانه ظالم خراب میشود.
⭕️ در بین صُور و انواع ظلم، این نوع ظلم از همه بالاتر است، ظلم کردن به کسی که هیچ کسی جز خدا ندارد. آن کسی که کسی هم دارد، اگر به او هم ظلم شود بد است، اما آن کسی که هیچ کس را ندارد و دستش به هیچ جایی بند نیست، نه پارتی ای دارد، نه آدم بانفوذی در این دستگاه، آن دستگاه!
🔻 همه ما بایستی مراقب این معنا باشیم، بخصوص آن کسانی که مسئولیتهای حساسی دارند، مثل مسئولیت قضائی، کسانی که در مسند قضا قرار می گیرند، این مسأله ممکن است برایشان پیش بیاید که امیدواریم خدای متعال کمکشان کند، نجات پیدا کنند و در این دام نیفتند، در این ورطه سخت که شدّت غضبُ الله را در پی دارد، قرار نگیرند.
🔻 این ظلم، گاهی ظلم مالی است، گاهی ظلم آبروئی است، گاهی ظلم جانی و بدنی است، گاهی ظلم روحی است، یکی را روحاً انسان آزرده کند، ظلم مالی، مال کسی را غصب کند، تفریط در مال دیگری بکند؛ همۀ اینها ظلم است. اگر طرفِ مظلوم کسی باشد که دستش به جایی بند نباشد و فقط بتواند خدا را صدا بزند، کس دیگری نداشته باشد، شدتِ غضب الهی اینجا خیلی زیاد است. در یک چنین مواردی، خیلی باید مراقب بود!
⭕️ در نظام جمهوری اسلامی، ما ادّعاهایمان خیلی زیاد است، خیلی بالاست، ما مدّعی عدالت اجتماعی هستیم، عدالت سراسری، بخش مهمی از اجراء عدالت و رفع ظلم هنوز انجام نگرفته! البته تلاش می شود، امیدواریم خدای متعال کمک کند، تحقق پیدا کند.
🔻 ولیکن مادامی که آن اهداف عالیه تحقق پیدا نکرده است، ما در عملِ خودمان میتوانیم این دستورها را رعایت کنیم، مراقبت کنیم. و جدّاً مراقبت کنیم، ظلم از ما سر نزند. اگر نتوانیم در کلّ محیط اجتماعیِ کشور ظلم را برطرف بکنیم، خودمان میتوانیم ظلم نکنیم،
بخصوص در حقّ کسی که غیر از خدا هیچ کسی را ندارد، صدایش به هیچ جا نمی رسد. خداوند انشاءالله به همه کمک کند.
٢۴دی ١٣٩٨
#درس_خارج
#امام_خامنه_ای
https://eitaa.com/deraiat
تفسیر امیرالمومنین ع از صدای ناقوس
3- حَدَّثَنَا صَالِحُ بْنُ عِيسَى بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعِجْلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو نَصْرٍ الشَّعْرَانِيُّ فِي مَسْجِدِ حُمَيْدٍ قَالَ حَدَّثَنَا سَلَمَةُ بْنُ الْوَضَّاحِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي إِسْرَائِيلَ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ الْهَمْدَانِيِّ عَنْ عَاصِمِ بْنِ ضَمْرَةَ عَنِ الْحَارِثِ الْأَعْوَرِ قَالَ:
بَيْنَا أَنَا أَسِيرُ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فِي الْحِيرَةِ إِذَا نَحْنُ بِدَيْرَانِيٍّ يَضْرِبُ النَّاقُوسَ قَالَ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع يَا حَارِثُ أَ تَدْرِي مَا يَقُولُ هَذَا النَّاقُوسُ قُلْتُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ابْنُ عَمِّ رَسُولِهِ أَعْلَمُ قَالَ إِنَّهُ يَضْرِبُ مَثَلَ الدُّنْيَا وَ خَرَابَهَا وَ يَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حَقّاً حَقّاً صِدْقاً صِدْقاً إِنَّ الدُّنْيَا قَدْ غَرَّتْنَا وَ شَغَلَتْنَا وَ اسْتَهْوَتْنَا وَ اسْتَغْوَتْنَا يَا ابْنَ الدُّنْيَا مَهْلًا مَهْلًا يَا ابْنَ الدُّنْيَا دَقّاً دَقّاً يَا ابْنَ الدُّنْيَا جَمْعاً جَمْعاً تَفْنَى الدُّنْيَا قَرْناً قَرْناً مَا مِنْ يَوْمٍ يَمْضِي عَنَّا إِلَّا أَوْهَنَ [أَوْهَى] مِنَّا رُكْناً قَدْ ضَيَّعْنَا دَاراً تَبْقَى وَ اسْتَوْطَنَّا دَاراً تَفْنَى لَسْنَا نَدْرِي مَا فَرَّطْنَا فِيهَا إِلَّا لَوْ قَدْ مِتْنَا
قَالَ الْحَارِثُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ النَّصَارَى يَعْلَمُونَ ذَلِكَ قَالَ لَوْ عَلِمُوا ذَلِكَ لَمَا اتَّخَذُوا الْمَسِيحَ إِلَهاً مِنْ دُونِ اللَّهِ
قَالَ فَذَهَبْتُ إِلَى الدَّيْرَانِيِّ فَقُلْتُ لَهُ بِحَقِّ الْمَسِيحِ عَلَيْكَ لَمَّا ضَرَبْتَ بِالنَّاقُوسِ عَلَى الْجِهَةِ الَّتِي تَضْرِبُهَا قَالَ فَأَخَذَ يَضْرِبُ وَ أَنَا أَقُولُ حَرْفاً حَرْفاً حَتَّى بَلَغَ إِلَى مَوْضِعٍ إِلَّا لَوْ قَدْ مِتْنَا فَقَالَ بِحَقِّ نَبِيِّكُمْ مَنْ أَخْبَرَكُمْ بِهَذَا قُلْتُ هَذَا الرَّجُلُ الَّذِي كَانَ مَعِي أَمْسِ فَقَالَ وَ هَلْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّبِيِّ مِنْ قَرَابَةٍ قُلْتُ هُوَ ابْنُ عَمِّهِ قَالَ بِحَقِّ نَبِيِّكُمْ أَ سَمِعَ هَذَا مِنْ نَبِيِّكُمْ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ فَأَسْلَمَ ثُمَّ قَالَ لِي وَ اللَّهِ إِنِّي وَجَدْتُ فِي التَّوْرَاةِ أَنَّهُ يَكُونُ فِي آخِرِ الْأَنْبِيَاءِ نَبِيٌّ وَ هُوَ يُفَسِّرُ مَا يَقُولُ النَّاقُوسُ.
الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 226
https://eitaa.com/deraiat
هدایت شده از بحث تفسیر، فقه و اصول
آیه نور.pdf
حجم:
1.4M
حاج آقا در ایام فاطمیه سال 1396 چند جلسه منبر رفتهاند که یکی از دوستان زحمت پیاده کردنش را کشیدهاند و به پیوست تقدیم میشود
🔶«موافقت روحی باکتاب و سنت» و «قیاس» نامیدن آن نزد قدما
إن نسبة العمل بالقياس لابن الجنيد وردت في عدة كتب و لكننا نحتمل أن تكون النسبة في غير محلها بمقتضى تتبعنا لاستعمال كلمة القياس، فلعل المراد بهذه الكلمة هو ما نعبر عنه بالموافقة الروحية للكتاب و السنة.
بيان ذلك: إن معظم الأصوليين المتأخرين فسروا الأحاديث الآمرة بعرض الخبر على الكتاب و السنة نحو: «ما وافق كتاب اللّه فخذوه و ما خالف فذروه» بالموافقة و المخالفة النصية، بمعنى أن يعرض الخبر على آية قرآنية معينة فإن كانت النسبة بينهما هي التباين أو العموم من وجه طرح الخبر، و إن كانت النسبة هي التساوي أو العموم المطلق أخذ، و لكننا نفهم أن المراد بالموافقة الموافقة الروحية أي توافق مضمون الحديث مع الأصول الإسلامية العامة المستفادة من الكتاب و السنة، فإذا كان الخبر مثلا ظاهره الجبر فهو مرفوض لمخالفته قاعدة الأمر بين الأمرين المستفادة من الكتاب و السنة بدون مقارنته مع آية معينة، و هذا المفهوم الذي نطرحه هو الذي يعبر عنه علماء الحديث المتأخرون بالنقد الداخلي للخبر، أي مقارنة مضمونه مع الأصول العامة و الأهداف الإسلامية، و هو المعبر عنه في النصوص بالقياس، نحو:
«فقسه على كتاب اللّه»، إذن فمن المحتمل كون المراد من عمل ابن الجنيد بالقياس هو كونه من المدرسة المتشددة في قبول الحديث التي تلتزم بنظرية النقد الداخلي للحديث و الموافقة الروحية فيه للكتاب و السنة، في مقابل مدرسة المحدثين التي تعتقد بقطعية صدور أكثر الأحاديث دون مقارنتها مع الأصول الإسلامية،
📚سید علی سیستانی، الرافد في علم الأصول، ص: 12
🏠https://eitaa.com/deraiat
از خصیصین اولیاء الهی. مرحوم آیتالله حکیم قدس سره در حقایق الاصول در آن جا نقل فرموده است از ملا فتح الله کاشانی رضوان الله علیه که از علمای معاصر میرزای شیرازی است، در سامرا هم بوده مدتی ایشان که آصف اسماعیل صدر که از فحول علماء است و جد مرحوم آسید محمدباقر صدر است، میفرماید ما که در سامرا بودیم سی روز رفتیم خدمت این آقای آشیخ فتح الله. روز اول یک آیهای مورد بحث بود یک جوری معنا کرد. دیدیم عجب تا حالا ما اصلاً به ذهنمان نمیآمد این معنا، چقدر معنای مناسبی است. فردا رفتیم یک جور دیگه معنا کرد، گفتیم عجب چقدر معنای مناسبی است. خلاصه سی جور معنا کرد همهاش هم دیدیم عجب مناسب و تعجب میکردیم چرا به ذهن ما نیامد. خب اینها قهراً یک کلام ظاهر که سی تا معنا نمیتواند داشته باشد. اینها قهراً یک لطائفی است، یک لایههایی است از معانی دیگری که حالا یک عده خاصی، افراد ویژهای در اثر اتصالشان به ائمه علیهم السلام ممکن است آنها هم به بخشی از این بهرهها رسیده باشند. اما بالاخره اصلش پیش آنها است و آنها میدانند.
🏠https://eitaa.com/deraiat
هدایت شده از حکمت و حکومت
🔸 امتحان طالوت امتحان ما پیش از ظهور
درست است که نزدیک طلوع است و ما منتظر طلوع خرشیدیم اما ما را به قدرت جدیدی که بعد از پیروزی انقلاب به دست آوردیم، آزمایش می کنند:
فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ
بقره 249
وقتی طالوت از لشکرش سان دید قبل از اینکه با جالوت روبه رو شود به لشکریانش گفت: خدا شما را به نهر می آزماید. هر کس از این نهر نوشید از ما نیست و هر کس ننوشید از ماست. مگر آنکه یک کف دست آب بخورد. همه خوردند الا قلیل، 313 نفر!
حالا ما هم کنار این نهر هستیم و قبل از ظهور، بدان آزموده می شویم. آن هنگام، لشکر طالوت از صحرای سوزانی عبور کردند و حسابی تشنه شدند.
به آب گوارایی رسیدند اما باید خودداری می کردند. ما هم از تنگنا و اسارتی بیرون آمدیم؛ صحرای سوزان خوف و نگرانی، زندانی و شکنجه و اذیتها، بعد هم که رگبار مسلسلها. صحرای سوزان تحقیر و قتل و کشتار.
خب، انقلاب پیروز شد. کاخ های شاه و ثروت و املاک او به دست ما افتاد. از نمایندگی تا استانداری، از فرماندهی تا مدیریت ادارات، همه به دست ما افتاد. بله این نهر، نهر بسیار گوارایی است! همه هم در آن تهدیدها و تحقیرها، حسابی تشنه عزت شده بودند. این قدرت جلوی ما رها شد؛ حالا «فمن شرب منه فلیس منی و من لم یطعمه فانه منی»
ما را به قدرت جدیدی که بعد از پیروزی انقلاب به دست آوردیم آزمایش می کنند؛ با قدرتمان چه کنیم؟ بله این حکومت، نهر طالوت است. اگر از این امکانات و قدرت و ثروتمان در جهت احیای حق و تربیت انسان استفاده کردیم، جزو «و من لم یطعمه فانه منی» هستیم و گرنه جزو «فلیس منی»
آیت الله حائری شیرازی
حکومت جهانی خدا - ص 159،160
@hekmatvahokumat
ارزیابی مصادر طب اسلامی
🔸سید احمد مددی
طب اسلامی به این معنا که طب باشد و به غیب بخورد مثل دعا و چنین چیزی نداریم. اگر منظور از طب اسلامی خواص گیاهان است چند هزار سال است اینها گفته شده و ربطی به اسلام هم ندارد و بهترین کتاب در این زمینه طب الائمه است و آقای ملکیان روایاتش را ارزیابی کرده و در یکی صحیح ننوشته است و من به او گفتم بجای این مساله مینوشتید همه اش ضعیف است و بحث در صحت نیست بلکه در این روایات شواهد جعل هست و مهم ترین کتاب در طب اسلامی اینست و غیر از این خیلی نادرست و اصطلاحاً طب اسلامی این کتاب است.
کتاب اهلیلجه اگر مراد هلیله باشد هلیله انواعی دارد و مربایی از مجموع هلیله جات درست میکنند که برای طول عمر و ضد عفونی بدن و... است و مثل واکسن امروزی است و در نجاشی ایشان 5-4 تا اهلیلجه نقل کرده و یکی در بحار به مفضل بن عمر منسوب است و فقط همین به دست ما رسیده است و البته اهلیلجه به شهرت توحید مفضل نیست و اول آن نوشته که طب را انبیاء جعل کردند و بشر ممکن نیست طب جعل کرده باشد و اگر بشر بگوید این گیاه سمی است باید آن را خورده باشد و اگر خورده باید مرده باشد پس نبوده که بگوید این گیاه سمی است.!!!
نجاشی به اسماعیل بن مهران و همدان بن معافی و داود بن کثیر به اینها کتاب اهلیلجه نسبت داده و در بحار به مفضل نسبت داده شد و چاپ هم شده است و این کتاب خیلی مشکل دارد
اشکالات میراثهای علمی مفضل بن عمر جعفی:
و حرفهای مفضل و مجموعه او مشکل دارد و اشکالات مختص به کتاب اهلیلجه نیست و از توحید تا بقیه مشکل دارد و آنچه به مفضل نسبت داده شده در غرب یعنی شام و نصیری ها و اسماعیلی ها و فاطمی ها این را نقل میکنند و عیاشی گفته رفتم پیش فلان شخصیت بصری این را نقل کرده و لم ارو و لم استنسخ و لذا آثار مفضل را در کوفه و قم و خراسان نقل نشده یعنی در شرق نقل نشده و در غرب (شام و مصر و...) نقل شده است و در کتب ما روایات مفضل نقل شده است نه کتب او و باید بین ایندو فرق نهاد و دو نحوه میراث علمی از اوست و کتب او در غرب کوفه نقل شده است و روایات او در خط بصره و بغداد و... هست و در سالهای 160-150 است و این مال سالهایی است که کار سیاسی را ول کرده یعنی از رسیدن حکومت به ائمه (ع) ناامید شده و به کار علمی پرداخته و اواخر امام صادق و زمان امام کاظم است. اکثر آنها هم از محمد بن سنان است که ایشان معمولاً از کسیکه در سالهای 160-150 باشد نقل میکند.
رساله ذهبیه منسوب به امام رضا (ع):
رساله ذهبیه یا مذهبه از امام رضا سند ندارد و طب هم نیست و به عنوان طب مرسوم شده و این رساله در حفظ الصحه است و امروز بدان بهداشت میگویند و در قدیم اعاده الصحه و حفظ الصحه هر دو را طب میدانستند و امروزه دومی را بهداشت و اولی را درمان میگویند و در این رساله حفظ الصحه است. در قدیم 20 سال را اول جوانی و 50 سال را اول پیری میدانستند و برای هرکدام معیارهایی برای حفظ الصحه گفته اند.
نمیشود رساله ذهبیه را به امام رضا نسبت داد و از راه ابن جمهور که خط غلو بصره است به ما رسیده است و اگر هم درست باشد خطاب به مامون است و مربوط به مزاج مامون و غذاهایی که مامون میخورده است و مامون در مرو بوده و آب و هوایش با قم فرق دارد. مرحوم صدوق هم گفته که مطالب آن نسبت به امزجه و اهویه و بلاد فرق دارد و 30-29 بار خطاب به مامون دارد که یا امیر المومنین. بغداد رودخانه دارد ولی تنوع گیاهی کوه را ندارد و در طب گیاهان خوب را برای کوه می دانند و بعد صحرا و بعد باغ که آبیاری شخصی دارد.
یک کتاب دیگری برای بختیشوع هست که رساله مامونیه نام دارد و احتمالاً این رساله را به امام رضا نسبت دادند و این مطالب در کتاب علی بن ربن طبری هم آمده است به نام فردوس الحکمه در طب قدیم است و دیدگاه فیلسوف مابانه به طب دارد و فوائد خوبی دارد و من با آن مانوسم و شنیدم به فارسی هم ترجمه کرده اند و این کتاب سال 250 مولفش وفات کرده و ادعا شده است که از این کتاب گرفته شده باشد و من بعید میدانم و طبعاً علم یک تشابهاتی با هم دارد ولی رساله مامونیه بختیشوع در ترکیه یافته شده و به این کتاب شباهت دارد و به ذهن می اید نویسنده این کتاب طبیب بوده و قابل ارزیابی است و جنبه وحی و غیب ندارد، برخورد ما با کتاب از موضع مسلط است و مرعوب نمیشویم چراکه حالت تعبد و مطالب غیبی در آن ندارد.
📚درس خارج فقه؛ جلسه 10- شنبه 25 آذر1396
🏠https://eitaa.com/deraiat
مراد از اصطلاح «ابی الحسن» در کتب روایی و تاریخی:
«ابی الحسن» الاول در تاریخ امام علی، (ع)، ثانی امام سجاد (ع) و سوم امام رضا (ع) و چهارم امام هادی (ع) است.
اما در کتب حدیث «ابی الحسن» اول و مطلق امام کاظم (ع) است و «ابی الحسن» ثانی امام رضا (ع) و ثالث امام هادی (ع) است.
📚سیداحمدمددی، 30 آبان1396
🏠https://eitaa.com/deraiat
🔶نقد روش تفسیر قرآن به قرآن علامه طباطبائی:
مشکل روش آقای طباطبایی که تفسیر قرآن به قرآن، رویاتی است که میگوید تنهایی سراغ قرآن نروید و باید رجوع شما با روایات باشد.
گفته نشود که روایاتی داریم که اخبار باید به قرآن عرض شود و اگر موافق با کتاب بود اخذ شود چراکه موافقت و مخالفت خبر با کتاب حدی نیست بکله شواهدی است یعنی مثل عمل به ثقه که حدی نیست که یک خط بکشی که هرکه ثقه بود رد شود هر که نبود رد نشود بلکه یعنی در چارچوب قرآن باشد.
ایضاً گفته نشود که قرآن که اینکه تبیان لکل شئ پس تبیان خودش هم باید باشد پس قرآن به قرآن قابل تفسیرست چراکه این تبیان کل شئ را همه میفهمند یا افراد خاص؟ و متقین که هدی للمتقین است و طبعاً باید درجه تمام مراد باشد و الذین یومنون بالغیب اینها درجات دارد و عملاً هم دیده شده که برداشتها و تاثرات از قرآن متفاوت بوده است و الان هم با تمسک همین قرآن آدم کشته میشود و لذا نباید حدی باشد و روایات باید در چارچوب قرآن باشد ولی اینکه حدی باشد این درست نیست.
سید احمد مددی- درس خارج فقه جلسه 40- سه شنبه 11 آبان، سال 1395
🏠https://eitaa.com/deraiat
🔷معناداری حروف و ریشه های مشترک
از اولین کسانی که بحث معناداری حروف و ریشه های مشترک را مطرح کرده است ابن جنی در کتاب الخصائص است. طبق این نظر، به عنوان مثال: سه حرف عین و لام و میم با همدیگر یک معنای خاصی را دارند و ترکیب های آن مثل: «علم»، «لمع» «عمل»، معنای مشترکی دارند. برخی به جای استفاده از تبادر و... معتقدند خود این حروف در ارتکاز عربی دارای یک معنای مشترک است. «لمع» یعنی درخشیدن، لذا در این سه حرف یک نوع معنای درخشندگی هست. «علم» یعنی آن چیزی که واضح است، می درخشد و روشن است. ابن جنی در اول خصائص سه حرف کاف و میم و لام را مثال می زند که «کلمه»، «ملکه»، «کمل» در هیئت های مختلفش معنای مشترک دارد. فخر رازی در ذیل آیه نباء: «فَتُصْبِحُوا عَلَی مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ» کلمه «ندم» را به یک نوع پشیمانی ثابت معنا کرده است، چون می گوید: ندم مثل مدن است، مدن یعنی مدینه و شهر. شهر به جایی گفته می شود که جنبه ثبات داشته باشد. الان در دنیای غرب این جز فنون و بحث های موجود است که در حقیقت اصلش در دنیای اسلام 1000 سال قبل مطرح شده است.
استاد سید احمد مددی
🏠https://eitaa.com/deraiat
هدایت شده از استاد عابدینی
بسم الله
#یادداشت_ویژه (۳)
فرصت ویژه #ارتباط_با_امام از طریق #ولایت_مؤمنین، در ایام شیوع ویروس منحوس #کرونا
⭕️ یادداشت #استاد_عابدینی، خطاب به اهل ایمان، یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸ :
🌟بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
🔸«رَبِّ یَسِّر و لا تُعَسِّر، سَهِّل عَلَینا یا ربّ العالمین»
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
🔸ذیل چهار نکته مطالبی تقدیم میشود:
🔸۱. تنها راه رسیدن به قرب و ولایت الهی، مسیر «ولایت ولیّ الهی و امام معصوم (علیهالسلام)» است. همچنین نزدیکترین و سریعترین راه رسیدن به ولایت ولیّ الهی، «محبت و خدمت به مؤمنین و ولایت آنها» است.
🔻در روایات، زیارت و دیدار مؤمنین با یکدیگر، بهمثابه قرب به ولیّ الهی و زیارت او و احیای امر اهلبیت(علیهمالسلام) و بلکه زیارت خدای سبحان مطرح شده است:
🔻از امام صادق (عليهالسلام) نقل شده است که فرمود: «هركس بهخاطر رضاى خدا، برادرش را ديدار كند، خداى عزّوجلّ مىفرمايد: پس مرا ديدار كردى و پاداش تو بر عهده من است و من براى تو به ثوابى كمتر از بهشت راضی نمیشوم»؛
💫عن أبيعبدالله(علیهالسلام) قال: مَن زَارَ أَخَاهُ في اللهِ، قال اللَّهُ عَزَّوَجَلّ: إِيَّايَ زُرتَ وَ ثَوَابُكَ عَلَيَّ وَ لَستُ أَرضَى لَكَ ثَوَاباً دُونَ الجَنَّةِ.(کافی، ج۲ص۱۷۶)
🔻همچنین امام رضا (علیهالسلام) به جناب عبدالعظیم حسنی سفارش میکند که به مؤمنین امر کن به زیارت یکدیگر بروند، که دیدار آنها با یکدیگر سبب قرب و نزدیکشدن به من است؛💫«...فَإِنَّ ذَلِكَ قُربَةٌ إِلَيَّ...».(الاختصاص،ص۲۴۷)
🔻یا اینکه امام باقر (علیهالسلام) به خَيْثَمه سفارش میکند که به دوستان و شیعیان ما بگو: «در خانههاى خود با يكديگر ملاقات كنند، زيرا دیدار آنها با يكديگر مايه زنده ساختن امر ما است. خدا رحمت كند بندهاى را كه امر ما را زنده نگه دارد»؛
💫«...أَن يَتَلَاقَوا في بُيُوتِهِم فَإِنَّ لُقِيَّا بَعضِهِم بَعضاً حَيَاةٌ لِأَمرِنَا، رَحِمَ اللهُ عَبداً أَحيَا أَمرَنَا…»
(کافی، ج۲ص۱۷۶)
🔸
🔸۲. گاهی حجابِ عادت، سبب محرومیتهای بسیاری میشود. خدای سبحان برای جلوگیری از سلطهی عادت، تغییر و تفاوت را قرار داد تا دائماً با تغییر سالها، فصلها، ماهها، هفتهها، روزها و حتی ساعتها و حالات مختلف و متضاد مانند شب و روز، گرمی و سردی، خواب و بیداری، فقر و ثروت، صحت و مرض، موت و حیات، جذب و دفع، جنگ و صلح، بسط و قبض، دم و بازدم، و... ما را از حجاب عادت بیرون آورد تا گرفتار غفلت و عدم توجه به نعمتها نشویم و اسباب توجّه و تذکّر را از دست ندهیم. البته ممکن است بعضی از تغییرات و حالات، تکویناً محقق شده و بعضی از آنها به دست ظالمین محقق شود. ولی در نهایت نتیجهی آن، در خدمت رشد مؤمنان و استحکام و بیداری آنان قرار میگیرد.
🔸
🔸۳. پس از توجّه به نعمتهایی که حجاب عادت باعث شده بود قدرت بهرهمندی از آنها کاسته شود، راهِ برگرداندنِ نعمت و جبرانِ آنها، عمل به سنتهای اسلامی در حد امکان است. لذا درباره ارتباط با ارحام و دوستان، اگر امروزه از جهت بهداشتی منعهایی در ارتباط عادی ایجاد شده و در اثر این منعهای پزشکی که ضروری هم هست، محرومیتهایی از جلب رحمت الهی محقق شده است، میتوان با ارتباطاتی از طریق تماس صوتی و تصویری و پیامکی از احوال همدیگر با خبر شویم. یا اگر برای کسی مشکلی پیش آمد، در صدد جبران جمعی برآییم. لذا با پیامهای محبتآمیز بیشتر و با گذشتها و دیگر کارهای نیک، میتوان جبرانِ محرومیتها را کرد و نعمت را دوباره بازگرداند.
🔸
🔸۴. اینگونه حفظ ارتباط ولایی میان مؤمنین در حد مقدور، سبب #ارتباط_با_امام میشود و این فضای تهدید فعلی در جامعه تبدیل به فرصتی برای ارتباط ویژه با امام زمان(علیهالسلام) میکند.
💫 قال رسول الله(صلیالله علیه و آله): «إِنّ رَجُلاً زَارَ أَخاً لَهُ في قَريَةٍ أُخرَى، فَأَرصَدَ اللهُ عَلَى مَدرَجَتِهِ مَلَكاً، فَلَمَّا أَتَى عَلَيهِ، قال: أَينَ تُرِيد؟ قال أَرَدتُ أَخاً لی في قَريَةِ کذا و کذا، قال لَهُ: هَل لَكَ عَلَيهِ مِن نِعمَةٍ تَرُبُّهَا؟ قال: لا، إِلَّا أَنِّي أُحِبُّهُ في اللهِ، قال: إِنِّي رَسُولُ اللهِ إِلَيكَ إِنّ اللَّهَ تَعَالَى قَد أَحَبَّكَ كَمَا أَحبَبتَهُ فیه»
(کشف الریبة، ص۸۰؛ نهجالفصاحة، ص۵۱۰)
🔻مردى برای ديدن برادر دينى خود به دهكده دیگری رفت، خداوند فرشتهای در گذرگاه او گماشت و فرشته به او گفت: كجا ميروى؟ جواب داد: برادرى در اين دهكده دارم. گفت: آيا برای تو نعمتی هست که برعهده اوست که به تو بدهد و بهدنبال آن میروی؟ جواب داد نه، تنها بهخاطر این است که او را براى خدا دوست دارم. فرشته گفت: من فرستاده خدا به سوی تو هستم [تا به تو بگویم] همانطوركه تو او را بهخاطر خدا دوست دارى، خدا هم تو را دوست دارد.
🔸ادامه دارد...
✅ کانال استاد عابدینی
🔸 @abedini