eitaa logo
درایت
271 دنبال‌کننده
124 عکس
61 ویدیو
73 فایل
نکاتی ویژه از معارف قرآن و اهل بیت علیهم السلام ارتباط با مدیر کانال: @yahyaab
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از حَنان | یحیی
«حنّ» و التحقيق‏ أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو الرقّة المخصوصة في القلب المقتضية للإشفاق و الرّحمة، و ليس مفهومها الرقّة المطلقة و لا الرّحمة و لا الإشفاق المطلق و لا الاشتياق و غيره. و هذه الصفة من الصفات الممتازة للإنسان الروحاني، و هو من صفات اللّه تعالى، فانّ من أسمائه العليا الْحَنَّانَ. و يقابلها الغلظة و الخشونة في القلب. و إذا اتّصف العبد بالحَنَانِ من جانب اللّه و ايتائه: فيكون قلبه خاضعا خاشعا متذلّلا للّه، له خشية و رحمة و حب للّه و في اللّه، و هذا المقام إنّما يحصل بعد تزكية القلب و تهذيبه عن الأرجاس و السيّئات من الأفكار و الأخلاق، ليكون طاهرا طيّبا مستعدّا لنزول الرّحمة و البركة و الرّزق و السكينة-. «وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ» 7/ 58. . «وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا وَ حَناناً مِنْ لَدُنَّا وَ زَكاةً» 19/ 13. فالحكم هو العلم اليقينيّ و الفصل و المعرفة، و الزكاة عبارة عن التزكية و تهذيب النفس و طهارة الباطن و الصّفاء، و الْحَنَانُ مصدر كسلام معطوفا على الحكم أي و آتيناه حَنَاناً. و لا يخفى أنّ الحَنَانَ و تلك الرقّة و اللّطف المخصوص في القلب لا تحصل إلّا من عند اللّه و من موهبته و إيتائه. التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏2، ص: 298
شهید مطهری ره : می‏فرمايد : « وَمِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللَّهَ عَلَىٰ مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ» ﴿البقرة: ٢٠٤﴾ بعضی از مردم هستند كه وقتی به گفته شان نگاه می‏كنی ، وقتی به نوشته‏ هاشان نگاه می‏كنی ، وقتی به اعلاميه هاشان نگاه می‏كنی ، وقتی به كتابهاشان‏ نگاه می‏كنی در شگفت فرود می‏روی و حظ می‏كنی و خوشت می‏آيد كه عجب ملت‏ فهميده ای ، عجب ملت حق شناسی ، چه اعلاميه های خوبی داده اند خيلی هم‏ تأكيد می‏كنند : « وَيُشْهِدُ اللَّهَ عَلَىٰ مَا فِي قَلْبِهِ » خدا را هم گواه می‏گيرند كه اينها را كه من می‏گويم از عمق روحم سرچشمه می‏گيرد اما نمی‏دانی جايش‏ كه برسد ، روی دنده لجاجت كه بيفتد چه ها می‏كند : « وَإِذَا تَوَلَّىٰ سَعَىٰ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ ۗ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ » آن وقت كه يك مرتبه روی آن‏ دنده لجبازی و خود خواهيش می‏افتد ، می‏بينيد اين حرف هايی كه برای او پوچ‏ و بی معنا بود اينجا اثر ندارد ، دنيا را می‏خواهد زير و رو بكند « سَعَىٰ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا » می‏خواهد روی زمين را فاسد بكند « وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ » و نسل بشر و كشتها و آباديها را از بين ببرد در دين 📚فلسفه اخلاق، ص287 🏠https://eitaa.com/deraiat
🔸مشخصات جامعه دینی در دعای افتتاح ولنختم هذه الحلقة بفقراتٍ في دعاء الافتتاح تجسّد تلك الصورة العظيمة للمجتمع في ظلِّ الإسلام على اسلوب دعاءٍ وتوسّلٍ إلى اللَّه تعالى‏ بإظهار وليّه عليه السلام لتحقيق تلك الصورة وإنزال الإسلام إلى مستوى التطبيق في واقع الحياة: «اللهمّ المُمْ به شَعَثَنا، واشعَبْ به صَدْعَنا، وارتُقْ به فَتْقَنا، وكثِّر به قلّتنا، وأعزِزْ به ذِلَّتنا، وأَغنِ به عائلنا، واقضِ به عن مَغْرَمنا، واجبر به فقرنا، وسُدَّ به خَلَّتنا، ويسِّر به عُسرَنا، وفُكَّ به أسْرَنا، وأنجِزْ به مواعيدَنا، وأعطنا به سُؤْلَنا، وبلِّغنا به من الدنيا والآخرة آمالنا يا خير المسؤولين وأوسع المعطين». النجف الأشرف 10 ربيع الثاني 1399 ه السيّد محمّد باقر الصدر 📚الإسلام يقود الحياة(موسوعة الشهيد الصدر ج‏5)، ص: 118 🏠https://eitaa.com/deraiat
🌹السلام علی السبطین: الحسن و الحسین🌹 امداد توران ✅ معروف است که امامان مامور به ظواهر بودند و مواجهه خود با افراد و مسائل اجتماعی را مبتنی بر ظاهر می‌کردند. ✅ این ادعا هم با روایات و هم با سیره عملی امامان ناسازگار است. کاملا برعکس، امامان، نه براساس ظواهر اشخاص و اوضاع، بلکه بر اساس باطن و علم خدادای خود به نفس الامر موضع‌گیری و اقدام می‌کردند؛ در عین حال، ظاهر را رعایت می‌کردند و احیانا برای افراد ظاهر‌نگر شواهد ظاهری برای درستی مواضع خود اقامه‌ می‌کردند. شواهد این باطن‌محور و حقیقت محور بودن سیره اهل البیت فراوان است؛ مثلا در مواجهه با قیامهای سادات زیدی و حسنی به ایشان و شیعیان گوشزد می‌کردند که قیامشان بر علیه بنی العباس به سرانجام نمی‌رسد و فعلا قرار نیست خلافت عباسی سقوط کند. این علم خدادادی پایه و مبنای سیره کلان امامان بود و نه سنجش اوضاع بر اساس برآوردهای بشری. ✅ دشواری تسلیم در برابر اوامر و سیره‌ی اهل البیت نیز از همینجا ناشی می‌شود: اهل البیت با اشراف باطنی به واقعیت زمان خود و نیز آگاهی از مقدرات الهی نسبت به آینده، موضع‌گیری و اقدام می‌کردند؛ اما دیگران از چنین علمی برخوردار نبودند و در نتیجه با تحلیل اوضاع ظاهری جهان اسلام به نتایجی ظاهرا معقول می‌رسیدند که با آگاهیهای غیبی امامان سازگار نبود. بنا بر این، همراهی با امامان در سیره‌شان حتی برای شیعیان کار آسانی نبود‌. به همین جهت برخی از شیعیان صبرشان در قبال صلح امام مجتبی لبریز شد و ایشان را مذل المومنین خطاب کردند. موارد تاریخیِ مقاومت یا اعتراض یا لااقل ابهام شیعیان در برابر سیره امامان متعدد است. فرق است بین کسی که پیش پای خود می‌بیند و امامی که بر فراز تاریخ ایستاده و افقهای بسیار دور را به تماشا بنشسته است. به همین جهت در روایتی شیعیانِ صبور، صبورتر از امامان معرفی شده‌اند؛ چرا که باید در قبال اموری صبر کنند که از حکمت آنها بی‌خبر‌اند در حالیکه امام باخبر است. ✅در واقع دشواریِ شیعه بودن همینجاست: تسلیم عقلی در برابر رفتار و گفتاری که نه فقط توجیهی برای آن نداریم؛ بلکه شواهد ظاهری فراوانی بر خلاف آن داریم. دشواری تسلیم بودن در برابر امامان کمتر از دشواری تقدیم جان در راه ایشان نیست؛ جان بر کفان زیادی در زمان امامان بودند که در برابر امامان تسلیم نبودند. ♻️ اینست وجه دشواری فهم سیره امامان: سیره در افق فرازمان و نه زمانی، فرامکان و نه مکانی. 🔹تحلیل تاریخی سیره امامان عین خطاست.
🔶 تفاوت «عقل» در معارف کتاب و سنت و «عقل» در فلسفه «عقل»، نقش بسزایی در فرایند دریافت و فهم علم دارد که در پرتو ولایت امام رشد و تکامل پیدا می‌کند. بی‌تردید مفهوم «عقل» در منظومه آموزه‌های اهل‌بیت (ع) با آنچه در فلسفه و منطق، عقل نامیده می‌شود تفاوتی فاحش داشته و متاسفانه به‌کارگیری این دو به یک معنا و سرایت احکام آن‌ها به یکدیگر، از مغالطه‌های رایج است. «عقل» از منظر منطق و فلسفه، قوه ناطقه‌ای است که به‌عنوان فصل انسان، مابه التمایز او از دیگر حیوانات است که کارکرد آن ادراک کلیات و محاسبه و سنجش است. در صورتی که از منظر روایات، «عقل» قوه‌ای است که انسان را به‌سوی عبودیت و پرستش خدای متعال سوق می‌دهد. این دو تعریف از دو منظر عمده با یکدیگر تفاوت دارند: 1. عقل در فلسفه و منطق ازآنجاکه مقوم انسانیت انسان است، نسبت به ایمان و کفر بلاشرط است درحالی‌که عقل در فرهنگ روایات هرچند ریشه در فطرت انسان‌ها دارد اما همواره جهت‌گیری حق و اقتضای پرستش خدای متعال دارد. 2. عقل از منظر ارتکاز رایج، قوه ادراک و محاسبه نظری است درحالی‌که عقل در فرهنگ روایات چنین محدودیتی ندارد و آثار آن می‌تواند اعم از عقل عملی و نظری باشد. بنابراین «عقل» در فرهنگ روایات، لزوماً انسان را به دین و ایمان به خدا می‌رساند و انسان کافر از عقل بی‌بهره است. روایت مفصل امام موسی بن جعفر ع خطاب به هشام در کتاب عقل و جهل کافی دلیل روشنی بر این مطلب است که ذکر آن در این مجال نمی‌گنجد. در ادامه به برخی روایات دیگر اشاره می‌کنیم: [عن] أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع، قَالَ‏: قُلْتُ لَهُ: مَا الْعَقْلُ؟ قَالَ: «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمنُ، وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ». قَالَ: قُلْتُ: فَالَّذِي‏ كَانَ فِي مُعَاوِيَةَ؟ فَقَالَ: «تِلْكَ النَّكْرَاءُ، تِلْكَ الشَّيْطَنَةُ، وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْلِ» . الکافی، ج‏1، ص25 طبق این بیان شریف کارکرد عقل، عبادت خدای متعال و اکتساب بهشت است؛ این‌گونه نیست که عقل صرفاً قوه محاسبه و سنجش باشد که بتوان آن را در جهت اهداف خوب یا بد به کار گرفت. انسان کافری همچون معاویه از عقل بهره‌ای ندارد. روایات متعددی بر این حقیقت دلالت دارند که عقل، موجب رسیدن به ایمان و عامل عبودیت و پرستش است؛ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع، قَالَ: «لَيْسَ بَيْنَ الْإِيمَانِ وَ الْكُفْرِ إِلَّا قِلَّةُ الْعَقْلِ‏». قِيلَ: وَ كَيْفَ ذَاكَ‏ يَا ابْنَ رسول‌الله؟ قَالَ: «إِنَّ الْعَبْدَ يَرْفَعُ رَغْبَتَهُ‏ إِلى‏ مَخْلُوقٍ، فَلَوْ أَخْلَصَ نِيَّتَهُ لِلّهِ، لَأَتَاهُ‏ الَّذِي يُرِيدُ فِي أَسْرَعَ مِنْ ذلِكَ». الکافی، ج‏1، ص65 [عن] أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع:‏ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين ع يَقُولُ: مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْ‏ءٍ أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ، وَ مَا تَمَّ عَقْلُ امْرِىً حَتّى‏ يَكُونَ فِيهِ خِصَالٌ شَتّى‏: الْكُفْرُ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونَانِ ...» الکافی، ج‏1، ص39 🏠https://eitaa.com/deraiat
🔶🔶 نقش عقل در شناخت حسن و قبح مبتنی بر معارف اهل بیت ع ممکن است این سوال مطرح شود که در روایات فراوانی از شیعه، به اهمیت عقل و کارکردهای معرفتی آن اشاره شده است که در اینصورت نمی توان مضمون این روایت را در آموزه های شیعی منفرد تلقی کرد. هرچند پاسخ تفصیلی به این سوال نیازمند مجال مستقلی است اما به اجمال می توان گفت: هرچند عقل جایگاه ویژه و اساسی در نظام معرفتی ایفا می کند و در نهایت تشخیص حسن و قبح بر عهده عقل است، اما نقش معرفتی «عقل» همواره در تقوم با «ولایت» واقع می شود. قوه ای که مبتنی بر معرفت های توحیدی، حق و باطل را از یکدیگر تشخیص می‌دهد و حسن و قبح را تمییز می‌دهد، «عقل» است. وَ قَالَ [امیرالمؤمنین] (ع) «كَفَاكَ مِنْ عَقْلِكَ مَا أَوْضَحَ لَكَ سُبُلَ غَيِّكَ مِنْ رُشْدِك» ( شريف الرضى، 1414ق، 550) در روایت دیگری پس از توصیف حقیقت وجودی عقل، آن را نوری در قلب معرفی می‌کند که خوب را از بد تشخیص می‌دهد. [عَنْ] عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (ع) «... فَيَقَعُ فِي قَلْبِ هَذَا الْإِنْسَانِ نُورٌ فَيَفْهَمُ‏ الْفَرِيضَةَ وَ السُّنَّةَ وَ الْجَيِّدَ وَ الرَّدِيَّ أَلَا وَ مَثَلُ الْعَقْلِ فِي الْقَلْبِ كَمَثَلِ السِّرَاجِ فِي وَسَطِ الْبَيْتِ.» (صدوق، 1385، 98) اما فعلیت عقل و رشد و تکامل عقل با ولایت امام واقع می‌شود؛ عقل به‌عنوان حجت باطنی انسان در پرتو نور حجت ظاهری (انبیاء و ائمه (ع)) فعلیت پیدا می کند. عن امیرالمؤمنین (ع) «فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ‏ الْعُقُول».‏ ( شريف الرضى، 1414ق، 43) بنابراین تشخیص خیر از شرّ و حق از باطل همواره توسط عقل واقع می‌شود؛ «إِنَّمَا يُدْرَكُ‏ الْخَيْرُ كُلُّهُ بِالْعَقْل» (ابن شعبه حرانى، 1404ق، 54) اما برپایه اراده و اختیار انسان، عقل، تکامل یا تنازل پیدا می‌کند. تکامل عقل، تحت ولایت الهی بسان رشد دانه گیاهی است که بر اثر تابش آفتاب رشد و نمو پیدا می‌کند، در این حرکت، دانه و آفتاب هردو نقش ایفا می‌کنند، اما این نور خورشید است که موجب شکوفایی دانه گیاه می‌گردد. عقل نیز در پرتو آفتاب ولایت شکوفا می‌شود. با ظهور امام عصر (عج) و طلوع خورشید ولایت نیز عقول جمعی انسان‌ها تجمیع و تکمیل می‌شود. (کلینی، 1429ق، ‏1، 56) برهمین اساس فهم و تشخیص عقل از حسن و قبح، تابع درجات ولایت متفاوت می‌گردد و سیر در درجات ولایت به رشد و تکمیل عقل و درنتیجه تشخیص صحیح و صائبِ حسن و قبح و خیر و شرّ منجر می‌گردد. بنابراین مبتنی بر مجموع معارف شیعه، عقل، کارکرد استقلالی در تشیخص حسن و قبح ندارد، بلکه در تقوم با جریان ولایت الهی و اولیای الهی، به تشخیص صحیح می رسد، شاید از این روست که در این فراز از روایت فوق: «فَيَفْهَمُ‏ الْفَرِيضَةَ وَ السُّنَّةَ وَ الْجَيِّدَ وَ الرَّدِيَّ»، فهم فریضه و سنت مقدم بر خوب و بد آمده است و بی شک عقل در فهم فریضه و سنت مستقل نیست. 🏠https://eitaa.com/deraiat
📝ظهور چه زمانی واقع می‌شود؟ 🔻جواب جالب امام باقر به حمران 🔹از زراره نقل شده: حمران به امام باقر علیه السلام گفت: کاش برایمان بفرمایید این امر چه زمانی خواهد بود تا مسرور شویم‌‍‌! ایشان فرمودند: ای حمران‌‍‌! در گذشته مردی از عالمان بود و پسری داشت که رغبتی به دانش پدر نداشت و درباره‌‍‌ی هیچ چیزی از او نمی‌‍‌پرسید. آن مرد همسایه‌‍‌ای داشت که نزد او می‌‍‌آمد، می‌‍‌پرسید و فرا می‌‍‌گرفت. مرگ او فرا رسید، پسرش را فراخواند و گفت: پسرم‌‍‌! تو از آن [دانشی] که نزد من است روی گردان و کم رغبت بودی، و در مورد هیچ چیز سؤال نمی‌‍‌کردی، ولی من همسایه‌‍‌ای دارم که نزد من می‌‍‌آمد، می‌‍‌پرسید، فرا می‌‍‌گرفت و به خاطر می‌‍‌سپرد، پس اگر به چیزی نیاز پیدا کردی نزد او برو. 🔸آن مرد از دنیا رفت و پسرش باقی ماند. پادشاه آن زمان رؤیایی دید و سراغ آن مرد را گرفت، خبر فوت او را دادند، گفت: آیا فرزندی دارد؟ گفتند: بله پسری دارد‌. گفت: او را نزد من بیاورید، و برایش پیغام دادند حضور شاه برسد. پسر [با خود] گفت: به خدا نمی‌‍‌دانم چرا پادشاه مرا فراخوانده است، و دانشی هم ندارم، و اگر درباره‌‍‌ی چیزی از من سؤال کند رسوا می‌‍‌شوم! 🔹سفارش پدر را به یاد آورد و به سراغ آن مردی که از پدرش دانش برمی‌‍‌گرفت آمد و گفت: پادشاه سراغ من فرستاده و نمی‌‍‌دانم علّت آن چیست، و پدرم فرمان داده بود اگر به چیزی نیاز داشتم نزد شما بیایم. آن مرد گفت: اما من می‌‍‌دانم برای چه سراغ تو فرستاده است، پس اگر تو را آگاه ساختم هر آنچه خداوند نصیبت کرد، بین من و تو تقسیم شود. آن پسر هم قبول کرد. مرد او را قسم داد و تأکید گرفت که وفا کند. 🔸او گفت: پادشاه می‌‍‌خواهد از تو درباره‌‍‌ی رؤیایی بپرسد که چه زمانی است؟ بگو: این زمان گرگ است. پسر هم نزد شاه آمد، او گفت: آیا می‌‍‌دانی چرا به سراغ تو فرستادم؟ پسر گفت: فرستادی تا در مورد رؤیایی که دیده‌‍‌ای سؤال کنی که چه زمانی است؟ پادشاه گفت: درست گفتی، حال بگو چه زمانی است؟ پسر گفت: زمان گرگ، و شاه فرمان داد جایزه‌‍‌ای به او بدهند. او هم آن را گرفت و به خانه آمد، ولی حاضر نشد پول را تقسیم کند. با خود گفت: شاید من این مال را تمام و مصرف نکنم تا از دنیا روم، و ممکن است نیازمند نشوم و [دیگر] درباره‌‍‌ی چیزی - مانند اینکه از من پرسیدند - از من سؤال نکنند! 🔹بعد پادشاه رؤیایی [دیگر] دید و او را فراخواند، او هم از کار خود [با آن مرد] پشیمان شد و گفت: به خدا قسم دانشی که نزد شاه بروم ندارم، و نمی‌‍‌دانم با رفیقم چه کنم، من پیمان شکنی و بی‌‍‌وفایی کردم، آنگاه گفت: در هر حال نزد او رفته عذرخواهی می‌‍‌کنم و برایش سوگند یاد می‌‍‌کنم، شاید به من خبر دهد. لذا نزد او آمد و گفت: من چنان کردم و به آنچه میان خود و تو بود وفا ننمودم و آنچه در دست داشتم از بین رفت! به تو احتیاج دارم، تو را به خدا قسم می‌‍‌دهم من را رها نکن، به تو اطمینان می‌‍‌دهم چیزی به دستم نیاید مگر آنکه با تو تقسیم کنم. مرد گفت: می‌‍‌خواهد درباره‌‍‌‌‍‌ی رؤیایی که مشاهده نموده از تو سؤال کند که چه زمانی است؟ تو هم بگو: زمان گوسفند است. 🔸او هم نزد شاه آمد، او گفت: چرا به سراغت فرستادم؟ پاسخ داد: برای آنکه رؤیایی دیده‌‍‌ای و می‌‍‌خواهی در مورد زمان آن از من سؤال کنی، شاه گفت: درست گفتی، حال بگو چه زمان است؟ وی گفت: زمان گوسفند، و او فرمان داد صله‌‍‌ای به او بدهند. پسر آن را گرفت و به خانه برگشت. پیرامون اینکه آیا با او وفا کند یا نه اندیشه کرد، یک بار بر آن شد تا انجام دهد و بار دیگر منصرف گشت، سپس گفت: شاید دیگر تا ابد نیازی به او پیدا نکنم! و باز هم به عهد خود وفا نکرد. 🔹پادشاه بار دیگر رؤیایی دید و سراغ او فرستاد، او هم از کرده‌‍‌ی خویش پشیمان شد و گفت: پس از دو بار پیمان شکنی چه کنم؟ دانشی [هم] ندارم، ولی تصمیم گرفت نزد همسایه برود. آمد و او را به خدای تبارک و تعالی سوگند داد تا به او بیاموزد، و گفت که این بار وفاداری می‌‍‌کند و گفت: دیگر پیمان شکنی و بی‌‍‌وفایی نخواهم کرد. آن مرد از او پیمان گرفت و گفت: تو را فراخوانده تا از رؤیایی پرسش کند، پس چون سؤال کرد بگو: زمان میزان است. 🔸چنین شد و شاه جایزه داد. او هم گرفت و نزد مرد همسایه آمد، در مقابل او قرار داد و گفت: هر آنچه به دست آوردم را آورده‌‍‌ام. مرد عالم گفت: زمان نخست زمان گرگ بود و تو از گرگ ها بودی، زمان دوم زمان گوسفند بود که می‌‍‌خواهد [انجام دهد] ولی انجام نمی‌‍‌دهد، تو هم چنین بودی می‌‍‌خواستی ولی وفا نکردی، و الان زمان میزان است و تو وفادار بودی، پس مالت را بگیر که من هیچ نیازی به آن ندارم و مال را به او باز گرداند. 🔗کافی، ج۸، ص۳۶۲ @Hadith1398
هدایت شده از محمد علی
مظلومیت غیر قابل وصف امام صادق(ع) در ماجرای آتش زدن بیت شریفشان توسط مزدوران حکومت عباسی ، دل هر شیعه و محب اهل بیت را خون می کند. در کنار مظلومیت امام در این ماجرا که به خوبی در مرثیه سرایی ها بیان می شود نباید از بعد حماسی و نمایش عزت توسط امام صادق(ع) در طول آن غافل بود. آیا شما با خواندن روایت زیر -در عین محزون شدن به خاطر مظلومیت امام- از حماسه ابراهیم گونه اش احساس غرور نمی کنید؟ المفضل بن عمر قال : وجه المنصور إلى حسن بن زيد وهو واليه على الحرمين أن أحرق على جعفر بن محمد داره فألقى النار في دار أبي عبد الله  فأخذت النار في الباب والدهليز فخرج أبو عبد الله  يتخطى النار ويمشی فیها ويقول: "أنا ابن أعراق الثرى أنا ابن إبراهيم خليل الله" بيان : رأيت في بعض الكتب أن أعراق الثرى كناية عن إسماعيل  ولعله إنما كنى عنه بذلك لأن أولاده انتشروا في البراري. [نام کتاب : بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث نویسنده : العلامة المجلسي  ،  جلد : 47  صفحه : 136]   ای کاش نمایش عزت در این روایات تاریخی و بعد حماسی آن نیز ، در اشعار و مرثیه های ما مورد توجه قرار گیرد...
هدایت شده از روح الله رستمیان
👈🏻شأن و جایگاه بانوی دو عالم حضرت فاطمه معصومه صلوات الله و سلامه علیها در کلام معصومین علیهم الصلاة والسلام 🌹 بانویی که بهشت می بخشد عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ:‏إنَّ زِيَارَتَهَا تَعْدِلُ الْجَنَّة. 🌱بحار الأنوار، ج‏102، ص267 زیارت فاطمه دخت موسی علیهماالسلام، برابر با بهشت است. عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ: أَلَا وَ إِنَّ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ حَرَماً وَ هُوَ الْكُوفَةُ، أَلَا وَ إِنَّ قُمَّ الْكُوفَةُ الصَّغِيرَةُ، أَلَا إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِيَةَ أَبْوَابٍ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا إِلَى قُمَّ، تُقْبَضُ فِيهَا امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدِي اسْمُهَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُوسَى، وَ تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِيعَتِي الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِمْ. 🌱بحار الأنوار، ج‏60، ص228 آگاه باشید که برای امیرالمؤمنین علیه السلام، حرمی است و آن حرم، کوفه است. آگاه باشید که قم، کوفه کوچک است. آگاه باشید که از هشت در بهشت، سه در آن به قم باز مى شود. زنى از فرزندان من در قم از دنیا مى رود که اسمش فاطمه بنت موسى علیهما السلام است و به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت مى شوند. عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قالَ: إِنَّ لَنَا حَرَماً وَ هُوَ بَلْدَةُ قُمَّ، وَ سَتُدْفَنُ فِيهَا امْرَأَةٌ مِنْ أَوْلَادِي تُسَمَّى فَاطِمَةَ، فَمَنْ زَارَهَا وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ. قَالَ الرَّاوِي: وَ كَانَ هَذَا الْكَلَامُ مِنْهُ قَبْلَ أَنْ يُولَدَ الْكَاظِمُ عَلَيْهِ السَّلَامُ. 🌱بحار الأنوار، ج‏60، ص216-217 ما را حرمی است ، که شهر قم است. به زودی در آن شهر زنی از اولاد من دفن می شود که نامش فاطمه است. پس هرکس او را زیارت کند، بهشت بر او واجب می شود. راوی گفت: کلام آن حضرت در زمانی بود که هنوز، حضرت کاظم علیه السلام به دنیا نیامده بود. عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ:‏ سَأَلْتُهُ عَنْ زِيَارَةِ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُوسَى صلوات الله علیهما، قَالَ: مَنْ زَارَهَا فَلَهُ الْجَنَّةُ. 🌱كامل الزيارات، ص324 از حضرت امام رضا علیه السلام از زیارت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام سؤال شد. فرمود: هرکس او را زیارت کند، بهشت برای او خواهد بود. عَنْ سَعْدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا علیه السلام قَالَ: يَا سَعْدُ! عِنْدَكُمْ لَنَا قَبْرٌ. قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! قَبْرُ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُوسَى علیهماالسلام؟ قَالَ: نَعَمْ، مَنْ زَارَهَا عَارِفاً بِحَقِّهَا فَلَهُ الْجَنَّةُ. 🌱بحار الأنوار، ج‏102، ص266 حضرت امام رضا علیه السلام به سعد فرمود: ما نزد شما قبری داریم. سعد گفت: فدایت شوم، قبر فاطمه دخت موسی علیهما السلام را می فرمایید؟ حضرت فرمود: بله، هرکس در حالی که به حقّ او عارف است، وی را زیارت کند، بهشت برای او خواهد بود. عَنِ ابْنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ‏: مَنْ‏ زَارَ قَبْرَ عَمَّتِي‏ بِقُمَّ، فَلَهُ الْجَنَّة. 🌱كامل الزيارات، ص324 هرکس عمّه مرا در قم زیارت کند، بهشت برای او خواهد بود.
هدایت شده از رهبر حوزه‌ها
💠سؤال شد که برای ورود در حدیث و قرآن یعنی اُنس با قرآن و اُنس با حدیث، حقیر چه چیزی پیشنهاد میکنم؟ 🔸من البتّه در برنامه‌های درسی نمیدانم -چون آقایان زحمت کشیده‌اند نشسته‌اند برنامه‌ریزی کرده‌اند، بنده نمیشود از کمر (وسط) کار وارد بشوم بگویم تفسیر این جوری است- امّا معتقدم از تفسیر، رها و جدا نشوید؛ یعنی تفسیر حالا ممکن است جزو برنامه‌ی درسی‌تان نباشد، شاید به اینکه برنامه‌ی درسی باشد احتیاج هم نداشته باشید، امّا حتماً [لازم است]؛ 🔹مثلاً فرض کنید یک دوره تفسیر مجمع‌البیان؛ بسیار تفسیر خوبی است؛ مجمع‌البیان بسیار تفسیر عالمانه‌ای است، یعنی مرحوم طبرسی در یک جاهایی و در ذیل یک آیاتی، مُلّاییِ خودش را و تبحّر خودش را در استدلال و استنباط نشان داده؛ گاهی اوقات این جوری است؛ یک جایی هم که البتّه احتیاج نبوده، نه. 🗓1397/12/13 📌کانال رهبر حوزه ها 🌐@khamenei_hawzah
📝گرانی و آسیب های اخلاقی آن 🔹از پیامبر نقل شده که فرمودند: علامت رضایت خداوند از مردم، عدالت حاکم آنها و ارزانی است. و نشانه خشم خداوند، ظلم حاکم و گرانی است؛ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ الْغِفَارِيِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَامَةُ رِضَا اللَّهِ تَعَالَى فِي خَلْقِهِ عَدْلُ سُلْطَانِهِمْ وَ رُخْصُ أَسْعَارِهِمْ وَ عَلَامَةُ غَضَبِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ- جَوْرُ سُلْطَانِهِمْ وَ غَلَاءُ أَسْعَارِهِمْ. 🔸همچنین از حضرت صادق نقل شده: گرانی، اخلاق‌ها را بد می‌کند، امانت‌داری را از بین می‌برد و مسلمان را اندوهگین می‌کند؛ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ أَبِي إِسْمَاعِيلَ السَّرَّاجِ عَنْ حَفْصِ بْنِ عُمَرَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: غَلَاءُ السِّعْرِ يُسِي‏ءُ الْخُلُقَ وَ يُذْهِبُ الْأَمَانَةَ وَ يُضْجِرُ الْمَرْءَ الْمُسْلِمَ. 🔗کافی، ج5، ص162 و 164 @Hadith1398
🔶رابطه ذاتی میان لفظ و معنا استاد مفیدی: جدای از این بحث کلاسیک لغوی در روایات ما ازجهت تعبدی بالاتر از این را هم مطرح نموده اند در کتاب "جابربن حیان" که یک فرد مصری به نام "دکتر زکی نجیب محمود" آن را نوشته که بنده از ۴۰ سال پیش آن را دارم حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمودند: جابر، زبان عربی با تکوینِ عناصرِ بیرونی رابطه عددی دارد و لذا اگر می خواهی بر روی طلا و مس کار کنی و در طبیعتشان تصرف کنی اسم عربی آنها را حساب کن. یعنی امام می فرمایند ورای رابطه طبعی یک رابطه عددی هم با تکوین بر قرار است و شاید این کلام بتواند انسان را به جواب از سوالی که می گوید زبان وضعی است یا تکوینی؟ نزدیکتر کند که البته تحقیق و تفحص بسیار لازم است. در مورد این مسئله الان در کتب متأخر اصولی این که وضع برای الفاظ محقق شده و قول غیر آن صحیح نیست ارسال مسلّم دانسته شده در حالی که در مفاتیح الاصول مرحوم مجاهد جواب اشکالاتی که حتی در اصول مظفر آمده را داده‌اند و ما خودش را می‌خوانیم اما جوابش را نمی خوانیم؛ ایشان می فرمایند دلالت لفظ بر معنا ذاتی نیست بلکه رابطه ذاتی است و برای دلالت ما نیاز به علم به رابطه داریم مثل رابطه دود و آتش که بدون علم به علیت آتش برای دود، از دود به آتش نمی رسیم. اگر به کتاب دراسات فی فقه اللغة دکتر صبحی صالح نگاهی بیندازید می بینید که او هم رابطه ذاتی را قبول دارد و از آن دفاع می کند. 📚 تفسیر آیه 214 بقره