🔶 تفاوت «عقل» در معارف کتاب و سنت و «عقل» در فلسفه
«عقل»، نقش بسزایی در فرایند دریافت و فهم علم دارد که در پرتو ولایت امام رشد و تکامل پیدا میکند. بیتردید مفهوم «عقل» در منظومه آموزههای اهلبیت (ع) با آنچه در فلسفه و منطق، عقل نامیده میشود تفاوتی فاحش داشته و متاسفانه بهکارگیری این دو به یک معنا و سرایت احکام آنها به یکدیگر، از مغالطههای رایج است. «عقل» از منظر منطق و فلسفه، قوه ناطقهای است که بهعنوان فصل انسان، مابه التمایز او از دیگر حیوانات است که کارکرد آن ادراک کلیات و محاسبه و سنجش است. در صورتی که از منظر روایات، «عقل» قوهای است که انسان را بهسوی عبودیت و پرستش خدای متعال سوق میدهد. این دو تعریف از دو منظر عمده با یکدیگر تفاوت دارند: 1. عقل در فلسفه و منطق ازآنجاکه مقوم انسانیت انسان است، نسبت به ایمان و کفر بلاشرط است درحالیکه عقل در فرهنگ روایات هرچند ریشه در فطرت انسانها دارد اما همواره جهتگیری حق و اقتضای پرستش خدای متعال دارد. 2. عقل از منظر ارتکاز رایج، قوه ادراک و محاسبه نظری است درحالیکه عقل در فرهنگ روایات چنین محدودیتی ندارد و آثار آن میتواند اعم از عقل عملی و نظری باشد.
بنابراین «عقل» در فرهنگ روایات، لزوماً انسان را به دین و ایمان به خدا میرساند و انسان کافر از عقل بیبهره است. روایت مفصل امام موسی بن جعفر ع خطاب به هشام در کتاب عقل و جهل کافی دلیل روشنی بر این مطلب است که ذکر آن در این مجال نمیگنجد. در ادامه به برخی روایات دیگر اشاره میکنیم:
[عن] أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع، قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: مَا الْعَقْلُ؟ قَالَ: «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمنُ، وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ». قَالَ: قُلْتُ: فَالَّذِي كَانَ فِي مُعَاوِيَةَ؟ فَقَالَ: «تِلْكَ النَّكْرَاءُ، تِلْكَ الشَّيْطَنَةُ، وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْلِ» . الکافی، ج1، ص25
طبق این بیان شریف کارکرد عقل، عبادت خدای متعال و اکتساب بهشت است؛ اینگونه نیست که عقل صرفاً قوه محاسبه و سنجش باشد که بتوان آن را در جهت اهداف خوب یا بد به کار گرفت. انسان کافری همچون معاویه از عقل بهرهای ندارد. روایات متعددی بر این حقیقت دلالت دارند که عقل، موجب رسیدن به ایمان و عامل عبودیت و پرستش است؛
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع، قَالَ:
«لَيْسَ بَيْنَ الْإِيمَانِ وَ الْكُفْرِ إِلَّا قِلَّةُ الْعَقْلِ». قِيلَ: وَ كَيْفَ ذَاكَ يَا ابْنَ رسولالله؟
قَالَ: «إِنَّ الْعَبْدَ يَرْفَعُ رَغْبَتَهُ إِلى مَخْلُوقٍ، فَلَوْ أَخْلَصَ نِيَّتَهُ لِلّهِ، لَأَتَاهُ الَّذِي يُرِيدُ فِي أَسْرَعَ مِنْ ذلِكَ». الکافی، ج1، ص65
[عن] أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع:
كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين ع يَقُولُ: مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْءٍ أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ، وَ مَا تَمَّ عَقْلُ امْرِىً حَتّى يَكُونَ فِيهِ خِصَالٌ شَتّى: الْكُفْرُ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونَانِ ...» الکافی، ج1، ص39
🏠https://eitaa.com/deraiat
🔶🔶 نقش عقل در شناخت حسن و قبح مبتنی بر معارف اهل بیت ع
ممکن است این سوال مطرح شود که در روایات فراوانی از شیعه، به اهمیت عقل و کارکردهای معرفتی آن اشاره شده است که در اینصورت نمی توان مضمون این روایت را در آموزه های شیعی منفرد تلقی کرد.
هرچند پاسخ تفصیلی به این سوال نیازمند مجال مستقلی است اما به اجمال می توان گفت: هرچند عقل جایگاه ویژه و اساسی در نظام معرفتی ایفا می کند و در نهایت تشخیص حسن و قبح بر عهده عقل است، اما نقش معرفتی «عقل» همواره در تقوم با «ولایت» واقع می شود. قوه ای که مبتنی بر معرفت های توحیدی، حق و باطل را از یکدیگر تشخیص میدهد و حسن و قبح را تمییز میدهد، «عقل» است.
وَ قَالَ [امیرالمؤمنین] (ع)
«كَفَاكَ مِنْ عَقْلِكَ مَا أَوْضَحَ لَكَ سُبُلَ غَيِّكَ مِنْ رُشْدِك» ( شريف الرضى، 1414ق، 550)
در روایت دیگری پس از توصیف حقیقت وجودی عقل، آن را نوری در قلب معرفی میکند که خوب را از بد تشخیص میدهد.
[عَنْ] عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (ع)
«... فَيَقَعُ فِي قَلْبِ هَذَا الْإِنْسَانِ نُورٌ فَيَفْهَمُ الْفَرِيضَةَ وَ السُّنَّةَ وَ الْجَيِّدَ وَ الرَّدِيَّ أَلَا وَ مَثَلُ الْعَقْلِ فِي الْقَلْبِ كَمَثَلِ السِّرَاجِ فِي وَسَطِ الْبَيْتِ.» (صدوق، 1385، 98)
اما فعلیت عقل و رشد و تکامل عقل با ولایت امام واقع میشود؛ عقل بهعنوان حجت باطنی انسان در پرتو نور حجت ظاهری (انبیاء و ائمه (ع)) فعلیت پیدا می کند.
عن امیرالمؤمنین (ع)
«فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول». ( شريف الرضى، 1414ق، 43)
بنابراین تشخیص خیر از شرّ و حق از باطل همواره توسط عقل واقع میشود؛ «إِنَّمَا يُدْرَكُ الْخَيْرُ كُلُّهُ بِالْعَقْل» (ابن شعبه حرانى، 1404ق، 54) اما برپایه اراده و اختیار انسان، عقل، تکامل یا تنازل پیدا میکند. تکامل عقل، تحت ولایت الهی بسان رشد دانه گیاهی است که بر اثر تابش آفتاب رشد و نمو پیدا میکند، در این حرکت، دانه و آفتاب هردو نقش ایفا میکنند، اما این نور خورشید است که موجب شکوفایی دانه گیاه میگردد. عقل نیز در پرتو آفتاب ولایت شکوفا میشود. با ظهور امام عصر (عج) و طلوع خورشید ولایت نیز عقول جمعی انسانها تجمیع و تکمیل میشود. (کلینی، 1429ق، 1، 56) برهمین اساس فهم و تشخیص عقل از حسن و قبح، تابع درجات ولایت متفاوت میگردد و سیر در درجات ولایت به رشد و تکمیل عقل و درنتیجه تشخیص صحیح و صائبِ حسن و قبح و خیر و شرّ منجر میگردد. بنابراین مبتنی بر مجموع معارف شیعه، عقل، کارکرد استقلالی در تشیخص حسن و قبح ندارد، بلکه در تقوم با جریان ولایت الهی و اولیای الهی، به تشخیص صحیح می رسد، شاید از این روست که در این فراز از روایت فوق: «فَيَفْهَمُ الْفَرِيضَةَ وَ السُّنَّةَ وَ الْجَيِّدَ وَ الرَّدِيَّ»، فهم فریضه و سنت مقدم بر خوب و بد آمده است و بی شک عقل در فهم فریضه و سنت مستقل نیست.
🏠https://eitaa.com/deraiat
هدایت شده از کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝ظهور چه زمانی واقع میشود؟
🔻جواب جالب امام باقر به حمران
🔹از زراره نقل شده: حمران به امام باقر علیه السلام گفت: کاش برایمان بفرمایید این امر چه زمانی خواهد بود تا مسرور شویم! ایشان فرمودند: ای حمران! در گذشته مردی از عالمان بود و پسری داشت که رغبتی به دانش پدر نداشت و دربارهی هیچ چیزی از او نمیپرسید. آن مرد همسایهای داشت که نزد او میآمد، میپرسید و فرا میگرفت. مرگ او فرا رسید، پسرش را فراخواند و گفت: پسرم! تو از آن [دانشی] که نزد من است روی گردان و کم رغبت بودی، و در مورد هیچ چیز سؤال نمیکردی، ولی من همسایهای دارم که نزد من میآمد، میپرسید، فرا میگرفت و به خاطر میسپرد، پس اگر به چیزی نیاز پیدا کردی نزد او برو.
🔸آن مرد از دنیا رفت و پسرش باقی ماند. پادشاه آن زمان رؤیایی دید و سراغ آن مرد را گرفت، خبر فوت او را دادند، گفت: آیا فرزندی دارد؟ گفتند: بله پسری دارد. گفت: او را نزد من بیاورید، و برایش پیغام دادند حضور شاه برسد. پسر [با خود] گفت: به خدا نمیدانم چرا پادشاه مرا فراخوانده است، و دانشی هم ندارم، و اگر دربارهی چیزی از من سؤال کند رسوا میشوم!
🔹سفارش پدر را به یاد آورد و به سراغ آن مردی که از پدرش دانش برمیگرفت آمد و گفت: پادشاه سراغ من فرستاده و نمیدانم علّت آن چیست، و پدرم فرمان داده بود اگر به چیزی نیاز داشتم نزد شما بیایم. آن مرد گفت: اما من میدانم برای چه سراغ تو فرستاده است، پس اگر تو را آگاه ساختم هر آنچه خداوند نصیبت کرد، بین من و تو تقسیم شود. آن پسر هم قبول کرد. مرد او را قسم داد و تأکید گرفت که وفا کند.
🔸او گفت: پادشاه میخواهد از تو دربارهی رؤیایی بپرسد که چه زمانی است؟ بگو: این زمان گرگ است. پسر هم نزد شاه آمد، او گفت: آیا میدانی چرا به سراغ تو فرستادم؟ پسر گفت: فرستادی تا در مورد رؤیایی که دیدهای سؤال کنی که چه زمانی است؟ پادشاه گفت: درست گفتی، حال بگو چه زمانی است؟ پسر گفت: زمان گرگ، و شاه فرمان داد جایزهای به او بدهند. او هم آن را گرفت و به خانه آمد، ولی حاضر نشد پول را تقسیم کند. با خود گفت: شاید من این مال را تمام و مصرف نکنم تا از دنیا روم، و ممکن است نیازمند نشوم و [دیگر] دربارهی چیزی - مانند اینکه از من پرسیدند - از من سؤال نکنند!
🔹بعد پادشاه رؤیایی [دیگر] دید و او را فراخواند، او هم از کار خود [با آن مرد] پشیمان شد و گفت: به خدا قسم دانشی که نزد شاه بروم ندارم، و نمیدانم با رفیقم چه کنم، من پیمان شکنی و بیوفایی کردم، آنگاه گفت: در هر حال نزد او رفته عذرخواهی میکنم و برایش سوگند یاد میکنم، شاید به من خبر دهد.
لذا نزد او آمد و گفت: من چنان کردم و به آنچه میان خود و تو بود وفا ننمودم و آنچه در دست داشتم از بین رفت! به تو احتیاج دارم، تو را به خدا قسم میدهم من را رها نکن، به تو اطمینان میدهم چیزی به دستم نیاید مگر آنکه با تو تقسیم کنم. مرد گفت: میخواهد دربارهی رؤیایی که مشاهده نموده از تو سؤال کند که چه زمانی است؟ تو هم بگو: زمان گوسفند است.
🔸او هم نزد شاه آمد، او گفت: چرا به سراغت فرستادم؟ پاسخ داد: برای آنکه رؤیایی دیدهای و میخواهی در مورد زمان آن از من سؤال کنی، شاه گفت: درست گفتی، حال بگو چه زمان است؟ وی گفت: زمان گوسفند، و او فرمان داد صلهای به او بدهند. پسر آن را گرفت و به خانه برگشت. پیرامون اینکه آیا با او وفا کند یا نه اندیشه کرد، یک بار بر آن شد تا انجام دهد و بار دیگر منصرف گشت، سپس گفت: شاید دیگر تا ابد نیازی به او پیدا نکنم! و باز هم به عهد خود وفا نکرد.
🔹پادشاه بار دیگر رؤیایی دید و سراغ او فرستاد، او هم از کردهی خویش پشیمان شد و گفت: پس از دو بار پیمان شکنی چه کنم؟ دانشی [هم] ندارم، ولی تصمیم گرفت نزد همسایه برود. آمد و او را به خدای تبارک و تعالی سوگند داد تا به او بیاموزد، و گفت که این بار وفاداری میکند و گفت: دیگر پیمان شکنی و بیوفایی نخواهم کرد. آن مرد از او پیمان گرفت و گفت: تو را فراخوانده تا از رؤیایی پرسش کند، پس چون سؤال کرد بگو: زمان میزان است.
🔸چنین شد و شاه جایزه داد. او هم گرفت و نزد مرد همسایه آمد، در مقابل او قرار داد و گفت: هر آنچه به دست آوردم را آوردهام.
مرد عالم گفت: زمان نخست زمان گرگ بود و تو از گرگ ها بودی، زمان دوم زمان گوسفند بود که میخواهد [انجام دهد] ولی انجام نمیدهد، تو هم چنین بودی میخواستی ولی وفا نکردی، و الان زمان میزان است و تو وفادار بودی، پس مالت را بگیر که من هیچ نیازی به آن ندارم و مال را به او باز گرداند.
🔗کافی، ج۸، ص۳۶۲
@Hadith1398
هدایت شده از محمد علی
مظلومیت غیر قابل وصف امام صادق(ع) در ماجرای آتش زدن بیت شریفشان توسط مزدوران حکومت عباسی ، دل هر شیعه و محب اهل بیت را خون می کند.
در کنار مظلومیت امام در این ماجرا که به خوبی در مرثیه سرایی ها بیان می شود نباید از بعد حماسی و نمایش عزت توسط امام صادق(ع) در طول آن غافل بود.
آیا شما با خواندن روایت زیر -در عین محزون شدن به خاطر مظلومیت امام- از حماسه ابراهیم گونه اش احساس غرور نمی کنید؟
المفضل بن عمر قال : وجه المنصور إلى حسن بن زيد وهو واليه على الحرمين أن أحرق على جعفر بن محمد داره فألقى النار في دار أبي عبد الله فأخذت النار في الباب والدهليز فخرج أبو عبد الله يتخطى النار ويمشی فیها ويقول: "أنا ابن أعراق الثرى أنا ابن إبراهيم خليل الله"
بيان : رأيت في بعض الكتب أن أعراق الثرى كناية عن إسماعيل ولعله إنما كنى عنه بذلك لأن أولاده انتشروا في البراري.
[نام کتاب : بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث نویسنده : العلامة المجلسي ،
جلد : 47 صفحه : 136]
ای کاش نمایش عزت در این روایات تاریخی و بعد حماسی آن نیز ، در اشعار و مرثیه های ما مورد توجه قرار گیرد...
هدایت شده از روح الله رستمیان
👈🏻شأن و جایگاه بانوی دو عالم حضرت فاطمه معصومه صلوات الله و سلامه علیها در کلام معصومین علیهم الصلاة والسلام
🌹 بانویی که بهشت می بخشد
عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ:إنَّ زِيَارَتَهَا تَعْدِلُ الْجَنَّة.
🌱بحار الأنوار، ج102، ص267
زیارت فاطمه دخت موسی علیهماالسلام، برابر با بهشت است.
عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ: أَلَا وَ إِنَّ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ حَرَماً وَ هُوَ الْكُوفَةُ، أَلَا وَ إِنَّ قُمَّ الْكُوفَةُ الصَّغِيرَةُ، أَلَا إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِيَةَ أَبْوَابٍ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا إِلَى قُمَّ، تُقْبَضُ فِيهَا امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدِي اسْمُهَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُوسَى، وَ تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِيعَتِي الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِمْ.
🌱بحار الأنوار، ج60، ص228
آگاه باشید که برای امیرالمؤمنین علیه السلام، حرمی است و آن حرم، کوفه است. آگاه باشید که قم، کوفه کوچک است. آگاه باشید که از هشت در بهشت، سه در آن به قم باز مى شود. زنى از فرزندان من در قم از دنیا مى رود که اسمش فاطمه بنت موسى علیهما السلام است و به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت مى شوند.
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قالَ: إِنَّ لَنَا حَرَماً وَ هُوَ بَلْدَةُ قُمَّ، وَ سَتُدْفَنُ فِيهَا امْرَأَةٌ مِنْ أَوْلَادِي تُسَمَّى فَاطِمَةَ، فَمَنْ زَارَهَا وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ.
قَالَ الرَّاوِي: وَ كَانَ هَذَا الْكَلَامُ مِنْهُ قَبْلَ أَنْ يُولَدَ الْكَاظِمُ عَلَيْهِ السَّلَامُ.
🌱بحار الأنوار، ج60، ص216-217
ما را حرمی است ، که شهر قم است. به زودی در آن شهر زنی از اولاد من دفن می شود که نامش فاطمه است. پس هرکس او را زیارت کند، بهشت بر او واجب می شود.
راوی گفت: کلام آن حضرت در زمانی بود که هنوز، حضرت کاظم علیه السلام به دنیا نیامده بود.
عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ زِيَارَةِ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُوسَى صلوات الله علیهما، قَالَ: مَنْ زَارَهَا فَلَهُ الْجَنَّةُ.
🌱كامل الزيارات، ص324
از حضرت امام رضا علیه السلام از زیارت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام سؤال شد. فرمود: هرکس او را زیارت کند، بهشت برای او خواهد بود.
عَنْ سَعْدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا علیه السلام قَالَ: يَا سَعْدُ! عِنْدَكُمْ لَنَا قَبْرٌ.
قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! قَبْرُ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُوسَى علیهماالسلام؟
قَالَ: نَعَمْ، مَنْ زَارَهَا عَارِفاً بِحَقِّهَا فَلَهُ الْجَنَّةُ.
🌱بحار الأنوار، ج102، ص266
حضرت امام رضا علیه السلام به سعد فرمود: ما نزد شما قبری داریم.
سعد گفت: فدایت شوم، قبر فاطمه دخت موسی علیهما السلام را می فرمایید؟
حضرت فرمود: بله، هرکس در حالی که به حقّ او عارف است، وی را زیارت کند، بهشت برای او خواهد بود.
عَنِ ابْنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: مَنْ زَارَ قَبْرَ عَمَّتِي بِقُمَّ، فَلَهُ الْجَنَّة.
🌱كامل الزيارات، ص324
هرکس عمّه مرا در قم زیارت کند، بهشت برای او خواهد بود.
هدایت شده از رهبر حوزهها
💠سؤال شد که برای ورود در حدیث و قرآن یعنی اُنس با قرآن و اُنس با حدیث، حقیر چه چیزی پیشنهاد میکنم؟
🔸من البتّه در برنامههای درسی نمیدانم -چون آقایان زحمت کشیدهاند نشستهاند برنامهریزی کردهاند، بنده نمیشود از کمر (وسط) کار وارد بشوم بگویم تفسیر این جوری است- امّا معتقدم از تفسیر، رها و جدا نشوید؛ یعنی تفسیر حالا ممکن است جزو برنامهی درسیتان نباشد، شاید به اینکه برنامهی درسی باشد احتیاج هم نداشته باشید، امّا حتماً [لازم است]؛
🔹مثلاً فرض کنید یک دوره تفسیر مجمعالبیان؛ بسیار تفسیر خوبی است؛ مجمعالبیان بسیار تفسیر عالمانهای است، یعنی مرحوم طبرسی در یک جاهایی و در ذیل یک آیاتی، مُلّاییِ خودش را و تبحّر خودش را در استدلال و استنباط نشان داده؛ گاهی اوقات این جوری است؛ یک جایی هم که البتّه احتیاج نبوده، نه.
🗓1397/12/13
📌کانال رهبر حوزه ها
🌐@khamenei_hawzah
هدایت شده از کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝گرانی و آسیب های اخلاقی آن
🔹از پیامبر نقل شده که فرمودند: علامت رضایت خداوند از مردم، عدالت حاکم آنها و ارزانی است. و نشانه خشم خداوند، ظلم حاکم و گرانی است؛ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ الْغِفَارِيِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَامَةُ رِضَا اللَّهِ تَعَالَى فِي خَلْقِهِ عَدْلُ سُلْطَانِهِمْ وَ رُخْصُ أَسْعَارِهِمْ وَ عَلَامَةُ غَضَبِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ- جَوْرُ سُلْطَانِهِمْ وَ غَلَاءُ أَسْعَارِهِمْ.
🔸همچنین از حضرت صادق نقل شده: گرانی، اخلاقها را بد میکند، امانتداری را از بین میبرد و مسلمان را اندوهگین میکند؛ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ أَبِي إِسْمَاعِيلَ السَّرَّاجِ عَنْ حَفْصِ بْنِ عُمَرَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: غَلَاءُ السِّعْرِ يُسِيءُ الْخُلُقَ وَ يُذْهِبُ الْأَمَانَةَ وَ يُضْجِرُ الْمَرْءَ الْمُسْلِمَ.
🔗کافی، ج5، ص162 و 164
@Hadith1398
🔶رابطه ذاتی میان لفظ و معنا
استاد مفیدی:
جدای از این بحث کلاسیک لغوی در روایات ما ازجهت تعبدی بالاتر از این را هم مطرح نموده اند در کتاب "جابربن حیان" که یک فرد مصری به نام "دکتر زکی نجیب محمود" آن را نوشته که بنده از ۴۰ سال پیش آن را دارم حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمودند: جابر، زبان عربی با تکوینِ عناصرِ بیرونی رابطه عددی دارد و لذا اگر می خواهی بر روی طلا و مس کار کنی و در طبیعتشان تصرف کنی اسم عربی آنها را حساب کن. یعنی امام می فرمایند ورای رابطه طبعی یک رابطه عددی هم با تکوین بر قرار است و شاید این کلام بتواند انسان را به جواب از سوالی که می گوید زبان وضعی است یا تکوینی؟ نزدیکتر کند که البته تحقیق و تفحص بسیار لازم است.
در مورد این مسئله الان در کتب متأخر اصولی این که وضع برای الفاظ محقق شده و قول غیر آن صحیح نیست ارسال مسلّم دانسته شده در حالی که در مفاتیح الاصول مرحوم مجاهد جواب اشکالاتی که حتی در اصول مظفر آمده را دادهاند و ما خودش را میخوانیم اما جوابش را نمی خوانیم؛ ایشان می فرمایند دلالت لفظ بر معنا ذاتی نیست بلکه رابطه ذاتی است و برای دلالت ما نیاز به علم به رابطه داریم مثل رابطه دود و آتش که بدون علم به علیت آتش برای دود، از دود به آتش نمی رسیم. اگر به کتاب دراسات فی فقه اللغة دکتر صبحی صالح نگاهی بیندازید می بینید که او هم رابطه ذاتی را قبول دارد و از آن دفاع می کند.
📚 تفسیر آیه 214 بقره
🔶تحلیل تاریخی بحث «حقیقت شرعیه» در اصول
استاد سید احمد مددی:
بنده معتقدم که در بحث های نظری، حتی بحث های اصولی و فلسفی اگر در هر بحثی، زوایای تاریخی اش را بررسی کنیم گاهی نتایج عوض می شود و معلوم می شود که این مسئله دیدگاه معیّنی داشته و دیدگاه قبلی خلاف واقعیت بوده است. فرض کنید بحث «حقیقت شرعیه» که در کتاب های اصول قدیم، مانند معالم و ما بعد آن مطرح بوده و در آثار علامه تا عصر حاضر آمده است، مرحوم محقق نائینی و عده ای بعد از فحص و بررسی به این نتیجه رسیدند که ریشه های تاریخی این بحث به اهل سنت برمی گردد، چون اهل سنت روایاتشان از رسول الله است طبعاً، این بحث پیش می آید که آیا لفظ صلوة و صومی که در روایت رسول الله بوده به معنای لغوی است یا خیر؟ روایات ما از رسول الله بسیار کم است و از رسول الله(ص) سند صحیح کم داریم. روایت ما از امام صادق(ع) است و در آن زمان قطعاً صلوة و صوم در این معنا بوده است. یکی از مسائلی که مرحوم نائینی و بعد از آن مرحوم خوئی و دیگران معترض آن شدند، بحث «حقیقت شرعیه» بود که ابتدائاً در کتاب های اصول اهل سنت مطرح شد و نقشی کاربردی در شناخت احادیث رسول الله داشت که به تبع آن ها در اصول ما هم آمد. لکن وقتی تحلیل می کنیم می بینیم که این ها نباید بیاید این جای دیگری است.
موارد دیگری هم هست که ما اخیراً مطرح کرده ایم و بحث های بسیار پیچیده و معلقی است، مثل بحثِ اخبار مع الواسطه و اشکال دور، که سعی کردیم در آن جا اثبات کنیم که این ها به تفکرات شیعی ربطی ندارد و از روی مبانی اهل سنت بوده.
📚http://www.imam-khomeini.ir/fa/n121375/مصاحبه_با_آیت_الله_سید_احمد_مددی
🏠https://eitaa.com/deraiat
هدایت شده از حامد کاشانی
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نقدی عالمانه، منصفانه و آسیب شناسانه بر منهج رجالی مرحوم آیت الله خوئی اعلی الله مقامه الشریف
@kashani1395
هدایت شده از حامد کاشانی
#ویژه_طلاب
یکی از آسیبهای برخی دانشکدههای علوم حدیث غرق شدن در مکتب (با تسامح) رجالی مرحوم حضرت آیت الله خوئی اعلی الله مقامه الشریف است.
دلیل عمده هم عدم خبرویت، عدم تمحض و عمق کافی برخی اساتید این دانشکدهها در مباحث رجالی و معارفی است. اساسا رد کردن و با یک چوب زدن، بسیار آسان تر از بنا کردن و تدقیق میباشد.
رجال مرحوم آقای خوئی، همچون اصول آن فرهیخته کم نظیر، صنعتی است و در تلاش برای کشف قواعد عمومی.
حال آنکه رجال کمتر به صنعت در میآید و تتبعی است و از سنخ دانش تاریخ. گرچه بسیاری اوقات ابزار حجیت و اعتبار خبر گردد.
توسعه منهج آقای خوئی به عرصههای معارفی موجب نادیده گرفتن و کم ارزش شدن بخش عظیمی از تراث ارزشمند قدما میشود.
و این مسیر در کشور ما و علم رجال ما نیز دیده میشود. گرچه اکثر شاگردان آن بزرگوار از منهج ایشان فاصله گرفته و به سمت وثوق صدور و تحلیل و توجه به قرائن حرکت کردهاند.
در رجال عامه نیز این صنعتی سازی را پیروان سلفیه، چون ناصر الدین البانی، شعیب الارناووط، ناصرالدین شثری و ... رواج داده و فجایعی نیز ایجاد نموده اند. انبوهی از تراث قدما را سخاوتمندانه به تاراج دادهاند و شک نیست که امروز یکی از چالشهای جدی در مناظرات و مباحثات بین المذاهب بویژه شیعیان با دیگران اتخاذ مبنا در اعتبار سنجی روایات است. در برابر نیز بزرگان خاندان غماری، محمود سعید ممدوحها و ... به پا خاسته، سعی در آسیب شناسی و اصلاح داشتهاند. و برای اهمیت روش دقیق قدمای خود فراوان نگاشتهاند.
گفتار بسیار مودبانه، منصفانه و آسیبشناسانه حضرت آیت الله شبیری زنجانی در این باره جان کلام و لب لباب بود.
پ.ن: اگر اخباریگری را نیز محصول طبیعی واکنش به بی اعتنایی و جراحی شدید منهج رجالی شهیدثانی، فرزند، نوه و پیروان ایشان بدانیم، نیز بیراهه نرفتهایم و در ادامه سخن بالا گزاف نگفتهایم.
@kashani1395
هدایت شده از روح الله رستمیان
👈🏻مردم آخرالزمان نزول عذاب را انکار می کنند!!!
قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُهُ بَياتاً أَوْ نَهاراً ما ذا يَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُون سوره مبارکه یونس آیه ۵۰
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: فِی قَوْلِهِ قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُهُ بَیاتاً یَعْنِی لَیْلًا أَوْ نَهاراً ما ذا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ [یونس۵۰] فَهَذَا عَذَابٌ یَنْزِلُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ عَلَی فَسَقَةِ أَهْلِ الْقِبْلَةِ وَ هُمْ یَجْحَدُونَ نُزُولَ الْعَذَابِ عَلَیْهِمْ.
امام باقر علیه السلام : یعنی شب هنگام يا در روز به سراغ شما آيد مجرمان براى چه عجله مىكنند؟!این عذابی است در آخر الزمان که بر گناهکاران اهل قبله که نزول عذاب را بر خود انکار می کنند نازل می شود.
🌱بحار الأنوار، ج۵۲، ص ۱۵۸
امت های پیشین همانند قوم لوط و نوح و عاد و ثمود هم نزول عذاب را انکار و مسخره می کردند ولی خداوند عذاب را بر انها نازل کرد
مردم زمان ما هم دقیقا راه اقوام گذشته را می روند و نزول عذاب را انکار می کنند
يکي از آيات قرآن، که در تفاسير اسلامي، نزول عذاب در آخرالزمان از آن برداشت ميشود، آيه 50 سوره يونس است. خداوند در اين آيه ميفرمايد: «بگو: اگر مجازات او شب هنگام يا در روز به سراغ شما آيد، (آيا مي توانيد آن را از خود دفع کنيد؟!) پس مجرمان براي چه عجله ميکنند؟!»
در تفسير اين آيه امام باقر فرمودند: «اين عذابي است که در آخرالزمان بر بدکاران «اهل قبله» (مسلمانان ظاهري) نازل ميشود که آنها نزول چنين عذابي را بر خودشان باور ندارند»
#آخرالزمان