eitaa logo
درایت
271 دنبال‌کننده
124 عکس
61 ویدیو
73 فایل
نکاتی ویژه از معارف قرآن و اهل بیت علیهم السلام ارتباط با مدیر کانال: @yahyaab
مشاهده در ایتا
دانلود
🔷شرح برخی فرازهای زیارت نامه حضرت عباس ع که از امام صادق ع نقل شده است: 🔸أشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ وَالتَّصْدِيقِ وَالْوَفاءِ وَالنَّصِيحَةِ لِخَلَفِ النَّبِيِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ 🔸 أشْهَدُ وَأُشْهِدُ اللّهَ أَنَّكَ مَضَيْتَ عَلَى مَا مَضى بِهِ الْبَدْرِيُّونَ وَالْمُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ ، الْمُناصِحُونَ لَهُ فِي جِهادِ أَعْدائِهِ ، الْمُبالِغُونَ فِي نُصْرَةِ أَوْلِيائِهِ ، الذَّابُّونَ عَنْ أَحِبَّائِهِ ، فَجَزاكَ اللّهُ أَفْضَلَ الْجَزاءِ ، وَأَكْثَرَ الْجَزاءِ ، وَ أَوْفَرَ الْجَزاءِ ، وَأَوْفى جَزاءِ أَحَدٍ مِمَّنْ وَفى بِبَيْعَتِهِ ، وَاسْتَجابَ لَهُ دَعْوَتَهُ ، وَأَطاعَ وُلاةَ أَمْرِهِ؛ 🔸أشْهَدُ أَنَّكَ لَمْ تَهِنْ وَلَمْ تَنْكُلْ ، وَأَنَّكَ مَضَيْتَ عَلى بَصِيرَةٍ مِنْ أَمْرِكَ
استاد میرباقری: 🔸تسلیم: اسلام ، دین تسلیم است. «فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً»(نساء/۶۵) وجود مقدس قمر بنی هاشم، در عظیم ترین درگیری های تاریخ وارد شده و تسلیم محض بوده است. اگر الان برای ما مسئله، بعد از ۱۴۰۰ سال حل شده غیر از آن زمان است؛ زیرا آن زمان، خیلی ها که خودشان را بزرگ می دانستند و صحابی بودند و وجود مقدس نبی اکرم و امیرالمومنین و امام مجتبی را درک کرده بودند و شاگردی آن حضرات را کرده بودند، نمی توانستند بپذیرند که این راه، راه صوابی است. تسلیم شدن نسبت به وجود مقدس سیدالشهداء در این بلاء عظیم، در این امتحان سخت و سر باز نزدن و قوای خود را در اختیار معصوم قرار دادن قدم اول است. تسليم مقام اسلام است؛ يعني قلب انسان دنبال قلب وليّ خدا حركت كند و سلم در مقابل او باشد. 🔸التصدیق قدم دوم، تصدیق است. یعنی امام را عین صدق محض بدانی و شک و ریب و تکذیب نسبت به امام، در انسان پیدا نشود. خیلی ها در ته دل شان نسبت به حقانیت سیدالشهداء(ع) تردید کردند. ما یک تصدیق داریم، نقطه مقابلش از شک شروع می شود، بعد به ریب و بدگمانی می رسد، بعد به تکذیب ختم می شود. مقابل تصدیق، تکذیب است. انسان، معصوم را تکذیب می کند و می گوید: درست نیست، صدق نیست، فرمان خدا نیست، راه صواب نیست. اولش هم از یک تردید و شک آغاز می شود. انسان اگر در حقانیت جبهه انبیاء و اولیاء الهی تردید کرد این تردید، همین جا نمی ماند؛ بلکه شیطان، انسان را قدم به قدم پیش می برد تا به مقام ریب و بعد هم مقام تکذیب می رساند. تصدیق کردن معصومین و آنها را عین حق و صدق دانستن و شک نکردن در سختی ها بخصوص آنجایی که به حسب ظاهر با تعلقات ما درگیر می شود، کار بسیار سختی است؛ چون ما وقتی می خواهیم تصدیق کنیم، ترازوی ما، تعلقات ما هستند. تصديق؛ يعني در امواج سنگين‌ترين ابتلائات و امتحان‌هايي كه وليّ خدا از انسان می‌گیرد در ورود به باب او ترديد به‌خود راه ندهد و ذرّه‌اي در حقّانيت و صدق و پاكي و طهارت او شک نکند. با يقين كامل وليّ خدا را همراهي كند. 🔸الْوَفاء: آدمی که تسلیم امام است؛ به فهمی می رسد و محاسباتش با امام همراه می شود. عقل عملش، تعلقاتش، خوب و بد کردن هایش، زشت و زیبا کردن هایش، درکش از معروف و منکر، با امامش هماهنگ شده و تابع و دنباله رو امام و نورانی به نور امام می شود. حالاست که می تواند وفا بکند و پیمانه اش را پر می کند و عهدهایی که با امامش داشته، به تمامه انجام دهد. «وافی» آن کسی است که پیمانه را پر می کند. وی ادامه می دهد: قرآن می فرماید «وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذی بایَعْتُمْ بِهِ». کسی با خدا وفا کرد؛ خدای متعال در وفاداری، بر همه، سابق است و اصلاً وفاداری همه، از او است. روز قیامت، همه شهدا و خصوصاً شهدای کربلا که گُل سرسبد گل ها هستند؛ وقتی جایگاه حضرت ابالفضل را نسبت به حضرت سیدالشهداء می بینند، غبطه می خورند. وفا؛ يعني اين‌كه همه‌ي سرمايه‌اش را بدهد و خود را نه تنها هيچ‌كاره که بدهكار بداند. 🔸النصیحه از این لطیف تر، نصیحت است. نُصحِ برای امام؛ به معنای نصیحت کردن و موعظه کردنِ امام نیست بلکه بیش از وفا، و به معنای خیرخواهی کردن است؛ یعنی پیمانه ات را که پر کردی، آنچه را هم که از تو نخواستند، بروی انجام بدهی؛ یعنی کار را زیباتر و بیشتر از آنکه خواستند، انجام دادن. همان که خدای متعال در قرآن خطاب به پیامبر فرمود: «طه * ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی»(طه/۱-۲) پیغمبر ما، نگفتیم این قدر زحمت بکشی؛ بلکه ما گفتیم برو دست بندگان ما را بگیر و بیاور. برو عالم را آباد کن و با با عبادت خودت عالم را نورانی کن. نگفتیم این طور به زحمت بیافت. این نصیحت است. سیدالشهداء، امام است؛ اما اگر کاری بکنی که بگویند این نسبت به امامش نصیحت کرد و بیش از آنکه وظیفه اش بود و عهد داشت؛ با امام خودش نُصح داشت که خیلی چیز عجیبی است. این است که حضرت فرمود: عموی من در روز قیامت یک درجه ای دارد که همه شهدا به او غبطه می خورند. این است که همه ائمه علیهم السلام ایشان را دوست دارند و افتخار می کنند. در حالیکه معصوم، مدار همه کائنات است؛ ولی به مثل حضرت اباالفضل افتخار می کنند و حرفش در دستگاه آنها ردخور ندارد. نصیحت؛ يعني بالاتر از تكليف بار برداشتن. https://eitaa.com/deraiat
🔶 بصیرت 🔸سمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَقُولُ: «الْعَامِلُ عَلى‏ غَيْرِ بَصِيرَةٍ كَالسَّائِرِ عَلى‏ غَيْرِ الطَّرِيقِ، لَا يَزِيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ إِلَّا بُعْداً». كافي (ط - دار الحديث)، ج‏1، ص: 107 🔸طوبَى لِمَنْ جَعَلَ بَصَرَهُ فِي قَلْبِهِ وَ لَمْ يَجْعَلْ بَصَرَهُ فِي عَيْنِه تحف العقول النص 305 وصيته ع لعبد الله بن جندب ..... ص : 301 🔸علِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ…أَلاَ إِنَّ لِلْعَبْدِ أَرْبَعَةَ أَعْيُنٍ عَيْنَانِ يُبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ آخِرَتِهِ وَ عَيْنَانِ يُبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ دُنْيَاهُ فَإِذَا أَرَادَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِعَبْدٍ خَيْراً فَتَحَ لَهُ اَلْعَيْنَيْنِ اَللَّتَيْنِ فِي قَلْبِهِ فَأَبْصَرَ بِهِمَا اَلْعَيْبَ وَ إِذَا أَرَادَ غَيْرَ ذَلِكَ تَرَكَ اَلْقَلْبَ بِمَا فِيهِ ثُمَّ اِلْتَفَتَ إِلَى اَلسَّائِلِ عَنِ اَلْقَدَرِ فَقَالَ هَذَا مِنْهُ هَذَا مِنْهُ. التوحيد (للصدوق)، ص: 367 🔸عنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ» قَالَ: «هُمُ الْأَئِمَّةُ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ؛ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالى‏: «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ»». كافي (ط - دار الحديث)، ج‏1، ص: 541 🔸عنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ، قَالَ: «مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ الْإِيمَانَ بِاللَّهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً- أَوْ قَالَ: مَا أَجْمَلَ‏ عَبْدٌ ذِكْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِينَ يَوْماً- إِلَّا زَهَّدَهُ‏ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الدُّنْيَا، وَ بَصَّرَهُ دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا، وَ أَثْبَتَ‏ الْحِكْمَةَ فِي قَلْبِهِ، وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَهُ». كافي (ط - دار الحديث)، ج‏3، ص: 48 🔸وَ لَا يَحْمِلُ‏ هَذَا الْعَلَمَ‏ إِلَّا أَهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبْرِ وَ الْعِلْمِ [بِمَوَاقِعِ‏] بِمَوَاضِعِ الْحَق‏ نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 248 https://eitaa.com/deraiat
🔷روایت «بنی الاسلام علی خمس» نزد عامه و شیعه 🔸سید احمد مددی: ... الروایات التی ذکر أن البنیة الاسلام علی خمس و قال فی روایات کثیر ذکرها الخاصة و العامة ما افاده رحمه الله صحیحٌ، روایات بناء الاسلام فی البخاری موجود فضلا عن غیره، بنی الاسلام علی خمس و بنی الاسلام علی الخمس عندنا فی الکافی و روایات کثیرة ان شا الله لکن سید الاستاد ذکر روایات کثیرة لکن الفرق بیننا و بین العامة، الفرق بیننا و بین العامة فی روایات العامة هکذا بُنی الاسلام علی خمس، «شهادة أن لا اله الا الله و الصلوة و الصوم و الزکاة و الحج»، و فی روایات الخاص بنی الاسلام علی خمس «الصلوة و الزکاة و الحج و الصوم و الولایة»، علی ای حال هذه العبارة للسید قد توهم الانسان أن هذه الروایات بنی الاسلام رواه العامة و الخاصة لکن هذا النکته ینبغی أن اطلع، العامة اضافوا کلمة شهادة أن لا اله الا الله و حذفوا الولایة، هذا المطلب الذی افاده أنه جعل من ارکان الاسلام فی الروایات رواها العامة و الخاصة صحیحٌ، الحج جعل لکن الخمس التی ذکر بعنوان بناء الاسلام عند العامة فی صحیح بخاری شهادة أن لا اله الا الله، یعنی بیان هذه النکتة جدا فی غایة الاهمیة لأنه لما نذکر هذه العبارة یتصور أن ما رواه العامة مثل ما رواه الخاصة فیما بنی علیه الاسلام لکن الموجود الان فی کتب العامة شهادة أن لا اله الا الله و الموجود فی کتب الخاصة الولایة و ما نودی احد بشیء و یبقی هذا السوال کیف الترجیح؟ ماذا نفعل؟ شهادة أن لا اله الا الله أو الولایة؟ ظاهرا الصحیح ما کان عند اهل البیت الولایة، و السرّ فی ذلک أنه عبر فی الروایة عندنا و عند العامة بنی الاسلام، شهادة أن لا اله الا الله نفس الاسلام، مو بنی علیه الاسلام. إذا قال بنی الاسلام یعنی بعد أن تحقق الاسلام یبنی علی امور اما شهادة أن لا اله الا الله یتحقق به الاسلام مو ینبی علیه الاسلام . هذه النکتة سمعتها من المرحوم السید البجنوردی رحمه الله، هو زوج خالتی رحمها الله، فی بعض المجالات البیت معه و تنبه هذه النکتة و نکتة شریفة انصافا، جمیلة انصافا فالصحیح ما کان عند اهل البیت و اما شهادة أن لا اله الا الله نفس الاسلام، به یتحقق الاسلام مو مما یبنی علیه الاسلام. ظاهر هذا التعبیر بنی الاسلام یعنی أنه بعد أن تحقق الاسلام یبنی علی هذا الشیء، هذه القواعد الخمس، و هی الصلوة و الزکاة و مما لا اشکال فیه 📚درس خارج فقه، حج، جلسه 2 ، 9/4/1398 https://eitaa.com/deraiat
🔸مشغول بودن شیطان به شیعیان بیش از دیگران عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ، قَالَ: ... وَ الشَّيْطَانَ مُوَكَّلٌ‏ بِشِيعَتِنَا؛ لِأَنَّ سَائِرَ النَّاسِ قَدْ كَفَوْهُ أَنْفُسَهُم‏ 📚كافي (ط - دار الحديث)، ج‏5، ص: 428 🏠https://eitaa.com/deraiat
آیت الله سیستانی: استیلای نصاری بر آموزش و تعلیم مسلمین، از عوامل انقراض مسلمین در اسپانیا بود. این حالت اکنون نیز برای کسانیکه قبل از آشنایی با اسلام، به غرب می روند برای آموزش نیز وجود دارد... اختلاف الحدیث، ص241
Samsung VP2چگونگی انس با روایات.mp3
زمان: حجم: 2.7M
چگونگی انس با روایات - استاد مفیدی
4. مطالعه‌ي اصول راه دیگر این است که از اصول روایی شروع کنید یعنی اصول و احادیث اولیه‌ای که از افواه مکتوب شد. اصول کتبی بوده که خود محدیثین برای اولین بار نوشته‌اند و از کتاب دیگر نگرفته‌اند که خیلی از آنها الان وجود ندارد. می‌گویند اصول اربع مائه اما شش هزار اصل بوده است. این روش برای من دلنشین تر است زیرا علاوه بر روایت خوانی، با اسما کتب روایی و تاریخشان آشنا می‌شوید. اینها را می‌توان به ترتیب تاریخی خواند. پیش فرض نرم‌افزارهای نور هم زمانی و به ترتیب تاریخ است.مصنفات شیخ صدوق، کلیینی، شیخ طوسی شیخ مفید و ... متأخر است و جزء اصول نیست.برای فهرست اصول مراجعه کنید به: کتاب الذریعه، ذیل اصلهم چنین جلد اول بحار، فصل اول و دوم. مرحوم مجلسی برای از بین نرفتن احادیث، طلبه‌هایی را جمع کرد و بجز کتب اربعه از تمام کتب نقل حدیث کرد. مرحوم مجلسی می‌گوید از چه اصول و کتبی نقل حدیث کرده که حدود 370 کتاب می‌شود. در یک فصل نام می‌برد و در فصل دیگر اعتبار آنها را ارزیابی می‌کند که من این دو فصل را تلفیق کرده‌ام که کار راحت‌تر شود. یکی از مهم‌ترین کتب اصول، محاسن برقی است که مفصل بوده و الان سه جلد آن موجود است مشتمل بر ده کتاب که در اصل حدود صد کتاب بوده است. کتب اصول دیگر مانند: بصائر الدرجات صفار از اصول روایی خیلی عالی است. اصول دیگر هم مانند توحید مفضل، رساله‌ اهلیلجه، مصباح الشریعة، تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام، کامل الزیارات، دو کتاب حسین بن سعید اهوازی: الزهد و المؤمن، اصول ست عشر، مسائل علی بن جعفر، نوادر اشعری، تفسیر فرات، تفسیر عیاشی، تفسیر قمی، کتاب سلیم، کتاب سلمان (ثانی ما صنف فی الاسلام) [کتاب اول هم کتاب علی است که سید محسن امین در مقدمه‌ی اعیان الشیعة بحث بسیار خوبی در این زمینه دارد.]، صحیفة الرضا ع، طب الرضا ع، رساله ذهبیه، الغارات، بلاغات النساء، دلائل الامامة، و ...
اما را‌ه‌های پیشنهادی 1. مرور ترتیبی کتب شرط اول: وقتی روایات را می‌خوانید و اشکال کردید صبر نکنید و متوقف نشوید. مثل بچه که هنوز زبان بازنکرده در محیطی که والدین صحبت می‌کنند بتدریج متوجه می‌شود و زبان آنها را می‌فهمد. روایت هم همین طور است. نگویید تا نفهمم رد نمی‌شوم. این از مکاید شیطان است برای عدم استمرار. کار را زیاد نکنید تا تعطیل نشود. شرط دوم: وقت کمی بگذارید تا دوام داشته باشد. قلیل یدوم خیر من کثیر لایدوم. 5 دقیقه تا یک ساعت در روز. شرط سوم: بر خودتان حرام کنید که روایت بخوانید و کنار دستتان قلم کاغذ نباشد. ده دقیقه بخوانید و نصف صفحه بنویسید که من چه خواندم. یادداشت مهم است چون انسان فراموش می‌کند و کلا مطالب محو می‌شود. گاهی مطلبی را می‌خوانیم و یا مباحثه می‌کنیم و می‌گوییم عجب مطلب خوبی شد، اما بعد نوشته‌ی خودم را پیدا می‌کنم می‌بینم خیلی بهتر آن موضوع را نوشته‌ام! اما اگر مطالعاتی حدیثی و گزارش آن را بنویسید و چند وقت یک بار ورق بزنید، ده بار که مرور کنید، تمام معلومات حاضر می‌شود و باقی می‌ماند.اگر قلم دستتان باشد یک فایده‌اش این است که وقتی متوجه نشدید علامت می‌زنید که این را نفهمیدم و این پرونده‌اش مفتوح باقی می‌ماند و در مرور هم یادتان می‌آید که این قسمت را نفهمیدید. گاهی ما توضیح فرمایشات معصومین را از زید و عمرو می‌خواهیم. اما در اثر انس مطلب برایمان مثل آفتاب روشن می‌شود. یعنی توضیح را از خود روایات بخواهید و با همین مفتوح گذاشتن مطالب باقی‌مانده در آینده می‌توانید پاسخ آنها را بیابید. شرط چهارم: سلسله روایات را کامل بخوانید. و فقط به سراغ متن حدیث نروید. به نقد و ارزیابی راویان هم کاری نداشته باشید و متوقف آن نشوید. نتیجه‌ی این کار آن است که برخی اسامی تکرار می‌شود و بعد از چند سال شما با آنها انس پیدا می‌کنید و با رجال آشنا می‌شوید. 2. روایت خوانی موضوعی شاید موضوعی دو سال پیش برایتان جذاب بود اما الان نه. یا حدس می‌زنید در آینده موضوعی برایتان مهم یا جذاب باشد. با این هم کاری نداشته باشید. لذا الان خودتان را نگاه کنید که چه موضوعی برایتان مهم و جذاب است که وقتی به سراغش می‌روید لذت می‌برید از مطالعه‌ی روایات در آن موضوع. موضوع را بگذارید وسط بعد با استفاده از نرم افزار‌ها و معجم‌های موضوعی از کتاب‌های مختلف روایات را پیدا کنید و بخوانید. در اینجا کتاب و ترتیب خاصی لازم نیست. ده دقیقه در روز انجام این روش در دراز مدت خیلی برکت دارد و جامع همه‌ی روش‌هاست و منافاتی با مباحثه و مطالعه‌ی ترتیبی و غیره ندارد. لذا این روش را داشته باشید و هر روش دیگر را اگر مایل بودید اضافه کنید. این کار را انجام دهید اما معطل مباحثه نشوید و مباحثه آنها معطل نکند. اگر شد بهتر اگر نه مهم نیست و فردی ادامه دهید.اینکه کارمان را تعطیل کنیم و با فراغ بال به ذکر خدا بپردازیم خوب است اما بهتر از آن این است که ذکر را پخش کنیم. رجال لاتلهیهم تجارة و لابیع عن ذکر الله. برای روایت خوانی هم درس‌ خود را تعطیل نکنید. هرچه مشغله و درس داشته باشید باز هم می‌توانید ده دقیقه به این کار اختصاص دهید. خسته‌ هم که هستید دو سطر بخوانید و تعطیل نشود.روش پیشنهادی ما تأثیر منفی ندارد زیرا لازم نیست تفلسف وموضع‌گیری کنیم. مثل طلبه‌ای تازه‌وارد که به درس خارج مکاسب می‌رفت. گفتند تو باید به درس‌های ساده‌تر بروی. اصلا مکاسب را می‌فهمی؟ گفته بود من که کر نیستم! شما هم در حدیث خوانی بگوییم کر که نیستم! یعنی زراره با حضرت صحبت کرده و من هم کر نیستم و صحبت آنها را می‌شنوم. 3. مطالعه به ترتیب جوامع روایی اوليه یک پیشنهاد برای ترتیب روایت خوانی این است که از جوامع روایی اولیه و کتب اربعه شروع کنید. (بحار و وافی و وسائل از جوامع ثانوی روایی است.)
◻️چگونگی انس با روایات استاد مفیدی: پاسخ به چگونگی انس با روایات، دو بخش دارد که یک بخش را من جواب می‌دهم و برای بخش دیگر باید به دیگران مراجعه کنید. برخی افراد کارهایی را نکرده‌اند وسرشان به سنگ خورده است. من این بخش را خوب می‌توانم توضیخ دهم! چون یک دوره بحار و کافی و محاسن و ... را نخوانده‌ام! اما عده‌ای کار کرده‌اند و بخشی از توصیه‌های آنها را من شنیده‌ام. مثلا حاج آقا [مرحوم آيت الله العظمي بهجت] چند بار می‌فرمودند که مشایخی را ما در نجف دیدیم که حدیثی مطرح نمی‌شد مگر اینکه دیده بودند. یعنی حدیث را دیده بودند و یادشان بود. حاج آقا می‌گفت در سامرا دیدم شیعیان بغداد به هیجان آمده بودند که کسی قرار است منبر برود. من هم علاقه‌مند شدم که بروم ببنیم چه خبر است. سیدی لاغر و میان‌سال منبر رفت که من نه قبل از او و نه بعد از او هرگز کسی را ندیدم که مثل او منبر برود. چون بسم الله را که گفت از اول تا آخر یک کلمه غیر روایات نگفت حتی در پاسخ به ابهام لغت هم روایات می‌خواند. داماد حاج آقای قوچانی، آقای شیخ محمدتقی هروی می‌گفت در منبر یزد، من حدیثی خواندم. آقای مدرس یزدی پای منبر بود گفت آدرس این حدیث را برای من هم بیاور تا صدر و ذیلش را ببینم. آمدم هرچه گشتم پیدا نکردم. خجالت کشیدم که اگر بپرسد چه بگویم. رفتم دست به دامن آقای وزیری شدم. ایشان هم که کتابخانه‌ای داشت هرچه گشتیم پیدا نکردیم. ایشان گفت حل مشکل تو دست شیخ عباس قمی صاحب سفینة البحار است. رفتم قم منزل شیخ عباس قمی. شیخ عباس کتاب بحار را آورد باز کرد و گفت این حدیثی است که می‌خواهی! پسر شیخ عباس قمی، شیخ علی که در یزد هم منبر می‌رفت و علما هم پای منبرش از اول تا آخر گریه می‌کردند می‌گفت شیخ عباس از بس قلم دست می‌گرفت و حدیث می‌نوشت انگشتش پینه می‌بست و به من می‌گفت بیا این پینه‌ها را از دستم بگیر و جمع کن و بعد وصیت کرد که آنها را با من دفن کن. آقای عباسی منبری از شیخ عباس نقل می‌کرد که بگذارید سفینة البحار چاپ شود آن وقت معلوم می‌شود که کی پسر زاییده است! یعنی چقدر مهم است. سفینة البحار هنوز هم قابل چاپ و مراجعه است. پسر شیخ عباس می‌گفتند که پدرم از درد چشم گریه می‌کرد و من به درس نرفتم و بعد به توصیه او رفتم و زود برگشتم دیدم حال پدر خوب است گفتم چه شد؟ گفت تو که رفتی درد چشمم شدیدتر شد بعد به ذهنم آمد که من یک عمری است که چشم‌هایم با روایات معصومین مأنوس است، و حالا این طور دارد اذیت می‌شود. مستقیما رفتم سراغ قفسه کتاب‌ها. کتاب کافی را باز کردم و گذاشتم روی چشم‌هایم، بالفور خوب شد. حاج آقا مکرر می‌گفتند که من مراجعه به تراجم و زندگی‌نامه‌ی علما را به منزله‌ی مراجعه به کتب اخلاق می‌دانم. و من با خود فکر می‌کردم که برای ما طلبه‌ها مراجعه به زندگی‌نامه‌ی علما از کتب اخلاق بالاتر هم هست. چون کتب اخلاق کلیات را گفته اما تراجم علما، اخلاق مجسم است. چون می‌گویند ما فلان کار را کردیم و نتیجه هم گرفتیم. لذا این یک راه است که علمایی که اهل حدیث بودند کارشان را ببینیم. نقل است شیخ عباس می‌گفته که من 12 (یا 18) بار الغدیر را از اول تا آخر دوره کردم. کسانی که در فیضیه بودند می‌گفتند نمی‌شد وارد فیضیه شویم و شیخ عباس در حال مطالعه نباشد.
هدایت شده از حسن
انحراف، نتیجه عدم تقویت مبانی معرفتی 🔵 رهبر معظم انقلاب اسلامی: توصیه‌ی دوّم تقویت مبانی معرفتی است؛ این خیلی مهم است. الحمدلله در شماها خوش‌فکر خیلی زیاد است و در زمینه‌های مختلف فکر میکنید، کار میکنید، منتها محیط‌های جوان از جمله دانشگاه از قدیم آماج آسیب‌هایی بوده، از جمله دو آسیب بزرگ متوجّه محیط‌های جوان بوده که این دو آسیب یکی انفعال است، یکی انحراف است. انفعال یعنی احساس دست‌بسته بودن، بی‌فایده بودن، ناامیدی در مقابل حوادث سخت، که این با آن توصیه‌ی قبلی برطرف میشود؛ یعنی معنویّت که تقویت شد، انفعال مطلقاً به وجود نخواهد آمد. انحراف -انحراف فکری، انحراف در مبانی معرفتی- با این توصیه برطرف میشود. ببینید ما در اوایل انقلاب جوانهایی را داشتیم که اینها مردمان مسلمانی بودند و برای اسلام وارد میدان شده بودند امّا چون مبانی معرفتی‌شان ضعیف بود، پایه‌های معرفتی‌شان محکم نبود -حالا به هر دلیلی محکم نبود- اینها جذب گروه‌های التقاطی شدند و از یک جوان مؤمن سالمِ اسلام‌طلب و مؤمن تبدیل شدند به کسانی که بر روی هم‌میهن خودشان اسلحه کشیدند، جوان را، پیر را، کاسب بازاری را هدف قرار دادند و آماج حمله‌ی خودشان قرار دادند و آن فجایع را، آن جنایات را به وجود آوردند؛ به خاطر ضعف مبانی معرفتی جذب آن گروه‌های ناسالم شدند و به این راه‌ها کشانده شدند؛ آخر هم سر از زیر پرچم صدّام درآوردند؛ یعنی آخرش هم کارشان به اینجا رسید؛ منشأ همه‌ی اینها همان عدم استقرار فکری بود. کسان دیگری در همان زمان بودند -ما می‌شناختیم افراد را، بنده قبل از انقلاب با خیلی از این افراد آشنا بودم در همین مجموعه‌های گروهی و مانند اینها- که قرص و محکم ایستادند؛ چون مبانی فکری‌شان درست بود، با کتابهای شهید مطهّری مرتبط بودند، با تفکّرات علّامه طباطبائی آشنا بودند، با حرفهای مرحوم شهید صدر آشنا بودند، مبانی فکری و معرفتی‌شان محکم بود، [لذا] قرص و محکم ایستادند؛ بعضی هم مبانی معرفتی‌شان ضعیف بود و متأسّفانه رفتند. یا بعدها در اوایل انقلاب کسانی کارهای انقلابی کردند و بعد از مدّتها جزو پشیمانها شدند -جمع پشیمانها- که یکی از مسائل انقلاب ما عبارت از همین مسائل حضرات پشیمان است که یک روز انقلابی بودند و بعد، از انقلابی‌ بودن پشیمان شدند.  این به خاطر این است که مبانیِ معرفتی ضعیف است دیگر؛ یعنی وقتی مبانیِ معرفتی ضعیف بود، طبعاً نمیتواند آنها را در مقابل حوادث، در مقابل سؤالها، در مقابل ابهامها حفظ کند و در صراط مستقیم نگه دارد. لذاست که به نظر من به مسائل ایمانی و مسائل اعتقادی و معرفتی بپردازید. ببینید، این دعا که عرض کردم -دعای بیستم صحیفه‌ی سجّادیّه، دعای معروف مکارم‌الاخلاق- این جوری است: اَللَهُمَّ بَلِّغ بِایمانی اَکمَلَ‌ الایمانِ وَ اجعَل یَقینی اَفضَلَ الیَقین؛ میگوید یقین را دارم امّا بهترین یقین قرار بده یقین من را. وَ انتَهِ بِنیَّتی اِلى اَحسَنِ النِّیّات وَ بِعَمَلی اِلى اَحسَنِ الاَعمال‌، تا آخر این دعا. دعا البتّه دعای عجیبی است. من توصیه میکنم که عزیزان، جوانها با این دعای بیستم صحیفه‌ی سجّادیّه آشنا بشوند. البتّه دعاهای صحیفه فوق‌العاده است؛ یعنی صحیفه‌ی سجّادیّه بحث یک دعا و دو دعا نیست. حالا دعای بیستم را من عرض کردم، دعای بیست‌ویکم هم به یک نحو دیگر دعای عجیبی است و دعاهای گوناگون دیگری که در این کتاب فوق‌العاده باارزش وجود دارد. حالا این دعای بیستم را که دعای مکارم‌الاخلاق است بخوانید، به آن توجّه کنید. خوشبختانه ترجمه‌های خوبی از صحیفه‌ی سجّادیّه انجام گرفته که من سه چهار مورد از این ترجمه‌ها را دیده‌ام، انصافاً ترجمه‌های بسیار خوبی است و مورد اعتماد است؛ به اینها مراجعه کنید، از آنها استفاده کنید. این هم توصیه‌ی دوّم ما است به شما عزیزان. https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=45639
هدایت شده از با نهج البلاغه
بسم الله أَقِيلُوا ذَوِي الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ فَمَا يَعْثُرُ مِنْهُمْ عَاثِرٌ إِلَّا وَ يَدُ اللَّهِ بِيَدِهِ يَرْفَعُهُ () از لغزشهای بزرگواران بگذرید چراکه هیچ یک از آنان نمیلغزد مگر آنکه دستش در دست خدا است و [فورا از زمین] بلندش میکند. ✍️چند نکته: ✍️ 1️⃣عثرات جمع عثرة است. لغزشی است که به صورت نادر اتفاق میافتد وگرنه خطایی که مکرر در مکرر رخ بدهد نامش عثرة نیست. 2️⃣کلمه عثرة مجازا به معنای «به صورت تصادفی و ناخواسته از چیزی اطلاع یافتن» نیز به کار رفته است(مفردات راغب) این نکته نشان میدهد که عثرة نوعی از زمین خوردن است که در آن برای شخص، عبرت آموزی وجود داشته باشد. اقتضای این عبرت آموزی آن است که آن خطا (و حتی خطاهای شبیه به آن خطا) دیگر رخ ندهد. 3️⃣«لغزش نادر» با بزرگواری منافاتی ندارد به هر حال بزرگواری موجب عصمت نمیشود! از اصحاب مرؤات توقع اضافی نداشته باشیم! "امکان وقوع خطای نادر" را در شخصیت آنان درک کنیم! 4️⃣تعبیر یرفع (و نیز تعبیر عثر) نشان میدهد که آنچه رخ داده «فروافتادن و سقوط» است و باید از امداد الاهی (یرفع) استقبال کرد و دوباره شروع کرد و بلند شد! این شروع کردن و بلند شدن به زحمت و تلاش و کوشش نیاز دارد. مروت فروریخته را دوباره باید ساخت البته خداوند نیز کمک میکند (یرفعه). 5️⃣«اقیلوا» از مصدر «اقاله» است که حقیقتا به معنای فسخ کردن معامله یا عهدی است که پیشتر انجام شده و استحکام یافته است. فسخ کردن مثلا در بیع به این معنا است که عوضین به ملکیت صاحبان قبلیشان بازگردند و از این پس بر آنچه که قبلا انجام شده هیچ اثری مترتب نشود (شتر دیدی ندیدی)! اینکه برای بخششِ لغزشها از کلمه «اقاله» استفاده شده بدین معنا است که طوری بگذرید که ازاین پس بر آن خطا هیچ اثری مترتب نشود (کینه، دلخوری و ... که عادتا باید بر آن لغزش مترتب میشد، پس از واقعا دیگر مترتب نشود)! ، شماره 107 https://eitaa.com/banahjolbalaghe