🔶
در ادامه به دو جریان «تقصیر» و «خط متهم به غلو و میراث روایی آنان» خواهیم پرداخت ...
🔸🔸🔸
هدایت شده از حَنان | یحیی
🔸🔸🔸
🔸کانال حنان (تحقیقات شخصی)
https://eitaa.com/yahyayahya
🔸کانال درایت (معارف حدیثی)
https://eitaa.com/deraiat
🔸کانال فقه ولائی و سرپرستی
https://eitaa.com/feghhevelaee
🔸کانال فلسفه تابع وحی
https://eitaa.com/fotoooh
🔹🔹🔹
هدایت شده از سید محمد جواد سید شبیری
❗️نظر آیت الله شبیری زنجانی درباره کلام شیخ صدوق
🔹 شیخ #صدوق متفرداتی دارد که نظر شخصی خود اوست و در جای دیگری نیامده است. از جمله گفته که مستحب است احیای شبهای بیست و یکم و بیست و سوم رمضان برای مذاکره علم باشد و این افضل است. او این را نسبت به کسی نمیدهد و نه در کتاب «ثواب الاعمال» و نه در «کتاب من لایحضره الفقیه» که مهمترین کتابش است و کتاب فتوایی هم هست چیزی نقل نکرده است. در کتاب «امالی» هم از ادله خودش استفاده کرده و گفته که مذاکره علم افضل است. پس چون حدیثی در کار نیست و شمالفقاهه خود ایشان است، برای ما حجت نیست.
درست است که کلیاتی از ثواب علم آمده است، ولی نگفتهاند در این شبهای #قدر افضل از بقیه اعمال است. پس این دعاها که خوانده میشود باید محفوظ شود و نباید متروک شود. نباید طلبه از اینها جدا شود.
💬 آیت الله شبیری زنجانی
🔺گعده شب ۲۰ رمضان ۱۴۳۷ (تیر ۱۳۹۵)
@asvathovze
https://eitaa.com/shobeiri
هدایت شده از تاوان | پژوهشهای حدیثی
بسم الله الرحمن الرحیم
🔴شیخ مفید و محمد بن سنان
عبارات شیخ مفید پیرامون محمد بن سنان را می توان به سه دسته تقسیم کرد.
الف) توثیق
مِنْ خَاصَّتِهِ(اَی من خاصة الرضا علیه السلام) وَ ثِقَاتِهِ وَ أَهْلِ الْوَرَعِ وَ الْعِلْمِ وَ الْفِقْهِ مِنْ شِيعَتِه.(الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص: 247)
ب) تضعیف
هو مطعون فيه لا تختلف العصابة في تهمته و ضعفه.(جوابات أهل الموصل فى العدد و الرؤية، ص20)
ج)بین توثیق و تضعیف
ثوثیق با عبارت "من شیوخ اهل الحق" و تضعیف با عبارت " قد طعن عليه و هو متهم بالغلو ":
أن الأخبار بذكر الأشباح تختلف ألفاظها و تتباين معانيها، و قد بنت الغلاة عليها أباطيل كثيرة و صنفوا فيها كتبا لغوا فيها و هزوا فيما أثبتوه منه في معانيها، و أضافوا ما حوته الكتب إلى جماعة من شيوخ أهل الحق و تخرصوا الباطل بإضافتها إليهم، من جملتها كتاب سموه كتاب الأشباح و الأظلة نسبوه في تأليفه إلى محمد بن سنان و لسنا نعلم صحة ما ذكروه في هذا الباب عنه و إن كان صحيحا، فإن ابن سنان قد طعن عليه و هو متهم بالغلو، فإن صدقوا في إضافة هذا الكتاب إليه فهو ضلال لضال عن الحق، و إن كذبوا فقد تحملوا أوزار ذلك.( المسائل السروية، ص 37و38)
پ.ن: تاثیر مبانی کلامی جارحان، در عبارات تضعیفیه شیخ مفید قابل بررسی است.
@tavanerejal
🔴شیخ طوسی و محمد بن سنان
عبارات شیخ طوسی پیرامون محمد بن سنان را میتوان به دو دسته تقسیم کرد.
الف) توثیق
شیخ طوسی در "کتاب الغیبة"، ایشان را از وکیلان امامان علیهم السلام و ممدوح دانسته و نام ایشان را در ردیف بزرگانی همچون حمران بن اعین و مفضل بن عمر و معلی بن خنیس و نصر بن قاموس و عبدالله بن جندب بجلی و صفوان بن یحیی و زکریا بن آدم و عبد العزیز بن مهتدی و علی بن مهزیار و ایوب بن نوح بن دراج و دیگر بزرگواران قرار داده است. همچنین به ذکر دو روایت از امام جواد علیه السلام در مدح ایشان میپردازد.
مَا رَوَاهُ أَبُو طَالِبٍ الْقُمِّيُ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي علیه السلام فِي آخِرِ عُمُرِهِ فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ جَزَى اللَّهُ صَفْوَانَ بْنَ يَحْيَى وَ مُحَمَّدَ بْنَ سِنَانٍ وَ زَكَرِيَّا بْنَ آدَمَ وَ سَعْدَ بْنَ سَعْدٍ عَنِّي خَيْراً فَقَدْ وَفَوْا لِي.
رُوِيَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ دَاوُدَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ الثَّانِيَ علیه السلام يَذْكُرُ مُحَمَّدَ بْنَ سِنَانٍ بِخَيْرٍ وَ يَقُولُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِرِضَائِي عَنْهُ فَمَا خَالَفَنِي وَ مَا خَالَفَ أَبِي قَطُّ. (كتاب الغيبة للحجة، ص 348)
ب) تضعیف
- محمّد بن سنان. له كتب، و قد طُعِنَ عليه، و ضُعِّفَ، و كتبه مثل كتب الحسين بن سعيد على عددها، و له كتاب النوادر. و جميع ما رواه إلّا ما كان فيه تخليط أو غلوّ أخبرنا بهجماعة، عن ... .(الفهرست، ص407)
- محمد بن سنان ضعيف.(رجال طوسی، ص364)
- فَأَوَّلُ مَا فِي هَذَا الْخَبَرِ أَنَّهُ لَمْ يَرْوِهِ غَيْرُ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ مَطْعُونٌ عَلَيْهِ ضَعِيفٌ جِدّاً وَ مَا يَخْتَصُّ بِرِوَايَتِهِ وَ لَا يُشَارِكُهُ فِيهِ غَيْرُهُ لَا يُعْمَلُ عَلَيْه.(الإستبصار فيما اختلف من الأخبار، ج3، ص224)
پ.ن 1: شیخ در عبارت فهرست، تضعیف ابن سنان به نقل از دیگران آورده و به غیر خویش نسبت داده است. وی در ادامه به وجود گزاره های غلو آمیز در برخی منقولات ابن سنان اشاره میکند. میتوان از عبارت شیخ استفاده کرد که آنچه از ابن سنان نقل کرده، آن دسته از منقولات خالی از غلو ایشان است و در نتیجه معتبر و قابل قبول است. همچنین در عبارت کتاب رجال خویش، پس از اینکه ایشان را به شدت ضعیف میانگارد، تنها روایاتی از ایشان را مورد قبول نمیداند که متفرد در نقل آن باشد؛ اما دیگر منقولات این راوی، معتبر محسوب میشود.
پ.ن 2: روشن شد که تضعیف ابن سنان، برخاسته از مبانی کلامی جارحان بوده(تخلیط و غلو) که این امر ما را از خوش گمانی به این تضعیفات منع میکند.
پ.ن 3: کتاب الغیبة که به ستایش محمد بن سنان (رضی الله و الامام عنه) پرداخته، ظاهرا پس از فهرست و رجال و تهذیبین نگاشته شده که در نتیجه محتوای ستایش کنندهی آن مقدم بر محتوای نکوهش کنندهی کتب متقدم شیخ است.
@tavanerejal
🔶تقصیر
درمقابل غلو، «تقصیر» در حق ائمه ع نیز نکوهیده است. اگر کسی شأن و منزلت والای امام را نادیده گیرد و مقاماتی را که خداوند به آنها عطا کرده است را تنزل دهد به بیراهه رفته است. بسیاری از ظلم¬های در حق اهلبیت ع نیز از همین انحراف نشأت گرفته است. مقامات ائمه معصومین ع برای دیگر خلائق دست نایافتنی است، بلکه از فهم و درک کُنه آن نیز عاجزند؛ اگر تمام زیارت جامعه کبیره را در وصف معصومین ع خوانده شود در نهایت باید اعتراف کرد که ثنای آن حضرات به اتمام نرسیده و به کنه مدح آنها نائل نشدیم؛
«مَوَالِيَ لَا أُحْصِي ثَنَاءَكُمْ وَ لَا أَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ كُنْهَكُمْ وَ مِنَ الْوَصْفِ قَدْرَكُم».
ازاینرو نمیبایست فهم و درک خود را ملاک و معیار صحتوسقم آن مقامات قرار داد.
در احادیث متعددی بر این نکته تأکید شده است که اگر روایتی از ما به شما رسید که آن را با فهم خود ناسازگار یافتید، انکار نکنید.
🔸باب فيمن لا يعرف الحديث فرده
1. عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ
أَمَا وَ اللَّهِ إِنَّ أَحَبَّ أَصْحَابِي إِلَيَّ أَوْرَعُهُمْ وَ أَفْقَهُهُمْ وَ أَكْتَمُهُمْ بِحَدِيثِنَا وَ إِنَّ أَسْوَأَهُمْ عِنْدِي حَالًا وَ أَمْقَتَهُمْ إِلَيَّ الَّذِي إِذَا سَمِعَ الْحَدِيثَ يُنْسَبُ إِلَيْنَا وَ يُرْوَى عَنَّا فَلَمْ يَعْقِلْهُ وَ لَمْ يَقْبَلْهُ قَلْبُهُ اشْمَأَزَّ مِنْهُ وَ جَحَدَهُ وَ كَفَرَ بِمَنْ دَانَ بِهِ وَ هُوَ لَا يَدْرِي لَعَلَّ الْحَدِيثَ مِنْ عِنْدِنَا خَرَجَ وَ إِلَيْنَا سند [أُسْنِدَ] فَيَكُونَ بِذَلِكَ خَارِجاً مِنْ وَلَايَتِنَا.
3. عَنْ سُفْيَانَ بْنِ السيط [السِّمْطِ] قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ الرَّجُلَ لَيَأْتِينَا مِنْ قِبَلِكَ فَيُخْبِرُنَا عَنْكَ بِالْعَظِيمِ مِنَ الْأَمْرِ فَيَضِيقُ بِذَلِكَ صُدُورُنَا حَتَّى نُكَذِّبَهُ قَالَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَ لَيْسَ عَنِّي يُحَدِّثُكُمْ قَالَ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَيَقُولُ لِلَّيْلِ إِنَّهُ نَهَارٌ وَ لِلنَّهَارِ إِنَّهُ لَيْلٌ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ لَا قَالَ فَقَالَ رُدَّهُ إِلَيْنَا فَإِنَّكَ إِنْ كَذَّبْتَ فَإِنَّمَا تُكَذِّبُنَا.
4. عَنْ عَلِيٍّ السِّنَانِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع
أَنَّهُ كَتَبَ إِلَيْهِ فِي رِسَالَةٍ وَ لَا تَقُلْ لِمَا بَلَغَكَ عَنَّا أَوْ نُسِبَ إِلَيْنَا هَذَا بَاطِلٌ وَ إِنْ كُنْتَ تَعْرِفُ خِلَافَهُ فَإِنَّكَ لَا تَدْرِي لِمَ قُلْنَا وَ عَلَى أَيِّ وَجْهٍ وَ صِفَةٍ.
📚بصائر الدرجات، ج1، ص537. همچنین بنگرید: بحار الأنوار، ج2، ص182، باب «أن حديثهم: صعب مستصعب و أن كلامهم ذو وجوه كثيرة و فضل التدبر في أخبارهم و التسليم لهم و النهي عن رد أخبارهم».
🏠https://eitaa.com/deraiat
🔶 تقصیر (2)
مرحوم علامه مجلسی ره نیز اشاره میکند که برخی متکلمان و محدثین در تعیین حد غلو افراط کرده و هرآنچه از مقامات و شئون اهلبیت ع که بر آنها غریب جلوه میکرده است را به دیده غلو نگریسته و راویان آنها را قدح کردهاند.
«و لكن أفرط بعض المتكلمين و المحدثين في الغلو لقصورهم عن معرفة الأئمة ع و عجزهم عن إدراك غرائب أحوالهم و عجائب شئونهم فقدحوا في كثير من الرواة الثقات لنقلهم بعض غرائب المعجزات حتى قال بعضهم من الغلو نفي السهو عنهم أو القول بأنهم يعلمون ما كان و ما يكون و غير ذلك
مَعَ أَنَّهُ قَدْ وَرَدَ فِي أَخْبَارٍ كَثِيرَةٍ لَا تَقُولُوا فِينَا رَبّاً وَ قُولُوا مَا شِئْتُمْ وَ لَنْ تَبْلُغُوا.
وَ وَرَدَ أَنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ.
وَ وَرَدَ لَوْ عَلِمَ أَبُو ذَرٍّ مَا فِي قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَهُ.
و غير ذلك مما مر و سيأتي. فلا بد للمؤمن المتدين أن لا يبادر برد ما ورد عنهم من فضائلهم و معجزاتهم و معالي أمورهم إلا إذا ثبت خلافه بضرورة الدين أو بقواطع البراهين أو بالآيات المحكمة أو بالأخبار المتواترة كما مر في باب التسليم و غيره.»
📚بحار الأنوار، ج25، ص347
🏠https://eitaa.com/deraiat
🔶 تقصیر (3)
همچنین مجموعه رواياتي در منابع حديثي نقل شده که مي¬تواند بهعنوان معياري در بحث غلو، مورد استفاده قرار بگيرد که با أسناد و طرق مختلف و عبارات متفاوت گویای این مضمون واحد است: «ما را از حد خدايي و ربوبيت پايين آوريد و به عبوديت و بندگي ما معتقد شويد، پسازآن درباره ما هرچه خواستيد، بگوييد.»
📚 التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري، ص50؛ بصائر الدرجات، ج1، ص236 و 241؛ ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول، ص104؛ شیخ صدوق ابن بابويه، محمد بن على، الخصال، ج2، ص614 ؛ اربلى، على بن عيسى، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج2، ص197؛ حلى، مختصر البصائر، ص188
البته این دسته از روایات در صدد آن نیست که در محدوده مخلوقات، میتوان هر شأن و مقامی را برای امام ثابت کرد حتی اگر دلیل نقلی بر آن وجود نداشته باشد! چراکه - چنانچه گذشت- برخی روایات گویای این است که به نحو مطلق اثبات شأن و منزلتی برای ائمه معصومین ع بیش از آنچه خودشان گفته¬اند جایز نیست؛
«اللَّهُمَ إِنِّي أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِنَ الَّذِينَ قَالُوا فِينَا مَا لَمْ نَقُلْهُ فِي أَنْفُسِنَا».
📚شیخ صدوق، إعتقادات الإمامية، ص99
بنابراین نمیبایست به بهانه غلو، معارف والای اهلبیت ع را که درک و فهم آن برای ما دشوار است را انکار کرده و آنها را برساخته غالیان معرفی کنیم. حرکت بر مدار معارف اهلبیت: میبایست در میانه غلو و تقصیر باشد و این امر ممکن نیست جز با تطبیق موازین فکری خود، بر آموزههای راستین معصومین:. همان¬طور که بالابردن شئون معصومین ع تا مرز الوهیت و ربوبیت و اتصاف آنها به اوصاف خالق ممنوع است، تنزل شئون و انکار مقامات آنها نیز مذموم و نادرست است. ائمه معصومین ع همان¬طور که در مقابل غالیان موضع صریح گرفتهاند، نسبت به کسانی اعتقاد آنها در امامت، حداقلی است نیز موضع گرفته و بر دستیابی به معرفت حقیقی امام تأکید کردهاند.
عَنْ ضُرَيْسٍ الْكُنَاسِيِّ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ- وَ عِنْدَهُ أُنَاسٌ مِنْ أَصْحَابِهِ-:
«عَجِبْتُ مِنْ قَوْمٍ يَتَوَلَّوْنَا، وَ يَجْعَلُونَا أَئِمَّةً، وَ يَصِفُونَ أَنَّ طَاعَتَنَا مُفْتَرَضَةٌ عَلَيْهِمْ كَطَاعَةِ رسولالله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، ثُمَّ يَكْسِرُونَ حُجَّتَهُمْ، وَ يَخْصِمُونَ أَنْفُسَهُمْ بِضَعْفِ قُلُوبِهِمْ، فَيَنْقُصُونَا حَقَّنَا، وَ يَعِيبُونَ ذلِكَ عَلى مَنْ أَعْطَاهُ اللَّهُ بُرْهَانَ حَقِّ مَعْرِفَتِنَا وَ التَّسْلِيمَ لِأَمْرِنَا؛ أَ تَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ- تَبَارَكَ وَ تَعَالى- افْتَرَضَ طَاعَةَ أَوْلِيَائِهِ عَلى عِبَادِهِ، ثُمَّ يُخْفِي عَنْهُمْ أَخْبَارَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، وَ يَقْطَعُ عَنْهُمْ مَوَادَّ الْعِلْمِ فِيمَا يَرِدُ عَلَيْهِمْ مِمَّا فِيهِ قِوَامُ دِينِهِمْ؟»... .
📚كافي، ج1، ص652
🏠https://eitaa.com/deraiat
استاد مفیدی : مرحوم مجلسی یکی از علمای بزرگوار مفصلا دعای سحر معروف ( اللهم انی اسئلک من بهائک ...) را تضعیف کردند . می گفتند: مضامینی دارد که نمی شود به امام نسبت داد با این همه تکرار! باز در جایی دیگر دعاهای هر روز ماه مبارک را شخصی از اجلاء تضعیف می کرد که یعنی چه: اللهم اجعل صیامی فیه صیام الصائمین؟ قیامی فیه قیام القائمین؟ این چطور مضامینی است؟! من همانجا به ذهنم آمد که ال در الصائمین و القائمین ال عهد است. الصائمین القائمین که در قرآن آمده است. اینطور تضعیف های محتوایی در یک شرائط ذهنی برای شخصی نمود می کند . ذهنش برنمی تابد ، در صدد انکار اصلش بر می آید . نباید زود این تضعیف های محتوایی را قبول کرد.
معصومین فرموده اند : اول به محتوای روایات نگاه کنید نه سند. در کافی سؤال می کند که : روایاتی متعارضی می آید ممّن أثقُ به و ممن لا أثق به. حضرت به جای اینکه بگویند أثق را بگیر، فرمودند : روایتی که موافق قرآن است بگیر . یعنی اول برو قرآن را یاد بگیر و در قرآن قوی شو . روایات ما را هم در ذیل قوی شدن در فهم قرآن بفهم . بله اگر یک جایی کار مشکل شد ، به سراغ أثق و لا أثق برو . حاجاقا بهجت می فرمودند : اول به محتوا نگاه کن تا بفهمی که این کلام مال چه کارخانه ای است . هر کسی هر دروغی را نمی تواند به اهل بیت ع نسبت دهد.
📚تفسیر سوره قاف 🏠https://eitaa.com/deraiat
🔶 امر به معروف و نهی از منکر
🔸شهید مطهری
انسان وقتى كه رجوع مىكند به توصيهها و بيانهايى كه در آثار مقدس دينى راجع به امر به معروف و نهى از منكر رسيده و آنهمه فوايد و آثارى كه براى اين اصل مقدس ذكر شده، مثلًا مىبيند در قرآن كريم مىفرمايد:
«وَالْمُؤْمِنونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرونَ بِالْمَعْروفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُقيمونَ الصَّلوةَ وَ يُؤْتونَ الزَّكوةَ وَ يُطيعونَ اللَّهَ وَ رَسولَهُ اولئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ انَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ ». توبه:71
مردان مؤمن و زنان مؤمنه دوستان يكديگرند و بين آنها رابطه و صله مودّت و عواطف محبت آميز حكمفرماست، امر به معروف و نهى از منكر مىكنند، نماز را بپا مىدارند، زكات را ادا مىنمايند، خدا و پيغمبر را اطاعت مىكنند. اينها هستند كه البته رحمت الهى شامل حالشان مىشود. خداوند غالب و حكيم است.
در اين آيه كريمه قسمت هايى بهطور علت و معلول و سبب و مسبّب مترتب بر يكديگر ذكر شده است: لازمه ايمان حقيقى و واقعى- نه ايمان تقليدى و تلقينى- رابطه وِداد و علاقه به سرنوشت يكديگر است. و لازمه اين محبت و علاقه امر به معروف و نهى از منكر است. لازمه امر به معروف و نهى از منكر قيام بندگان است به وظيفه عبادت و خضوع نسبت به پروردگار يعنى نماز، و قيام به وظيفه كمك و دستگيرى از فقرا يعنى زكات، و بالاخره لازمه امر به معروف و نهى از منكر اطاعت خدا و رسول و زنده شدن همه دستورهاى دينى است. لازمه همه اينها اين است كه رحمتهاى بىپايان خداوندِ قادرِ غالب كه كارهاى خود را بر سنت حكيمانه اجرا مىكند شامل حال مىگردد.
در حديث است كه امام باقر عليه السلام درباره امر به معروف و نهى از منكر مىفرمايد:
«بِها تُقامُ الْفَرائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظالِمُ وَ تُعْمَرُ الْارْضُ وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الْاعْداءِ وَ يَسْتَقيمُ الْامْرُ ». کافی، ج5، ص59
به وسيله اين اصل ساير دستورها زنده مىشود، راهها امن مىگردد، كسبها حلال مىشود، مظالم به صاحبان اصلى برگردانده مىشود، زمين آباد مىگردد، از دشمنان انتقام گرفته مىشود، كارها رو به راه مىشود.
وقتى انسان از طرفى به اين دستورها و راهنماييها رجوع مىكند و از طرفى هم مىبيند در يك دورههايى كم و بيش مسلمين عمل كرده و استفاده كردهاند، و از طرف ديگر وضع حاضر خودمان را مىبيند، بى نهايت دچار تأسف مىشود.
من نمىگويم كه آنچه در گذشته به نام دايره حسبه بوده يك چيز بىعيب و نقصى بوده و منظور شارع اسلام را كاملًا تأمين مىكرده؛ من گذشته را با امروز مقايسه مىكنم و مىبينم كه چقدر ما عقب رفتهايم.
امروز گذشته از اينكه چنين قدرتى به هيچ شكلى براى امر به معروف و نهى از منكر وجود ندارد، اساساً آنچه بيشتر جاى تأسف است اين است كه اين فكرها بكلى از دِماغ مسلمين خارج شده، آن چيزهايى را كه آن روز جزء وظيفه حسبه مىدانستهاند و به نام حسبه و امر به معروف و نهى از منكر امور اجتماعى خود را اصلاح مىكردند اساساً جزء امور دينى شمرده نمىشود و اگر احياناً كسى به فكر امر به معروف ونهى از منكر بيفتد فكر نمىكند كه آن اصلاحات هم جزء اين وظيفه و تكليف است، يعنى معروف و منكر آن معناى وسيع خود را از دست داده و محدود شدهاند به يك سلسله مسائل عبادى كه بدبختانه آن هم عملى نمىشود.
اگر در منطق اسلام امر به معروف و نهى از منكر آن اندازه توسعه نمىداشت به ما نمىگفتند كه: بِها تُقامُ الْفَرائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظالِمُ وَ تُعْمَرُ الْارْضُ وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الْاعْداءِ وَ يَسْتَقيمُ الْامْرُ، زيرا اين فكر كوچك و محدود كه فعلًا در مغز ماها به نام امر به معروف و نهى از منكر وجود دارد هر اندازه هم كه لباس عمل بپوشد ممكن نيست اينهمه آثار نيك به بار آورد.
علت بىتفاوتى مردم در اصلاحات
و چون فكر امر به معروف و نهى از منكر در نظر مردم محدود شده و مردم از جنبه امر به معروف و نهى از منكر توجهى به اصلاحات امور زندگى اجتماعى خود ندارند نتيجه اين شده كه اگر احياناً شهردارى مثلًا يك قدم اصلاحى در مورد ارزاق و خواربار بخواهد بردارد و يا يك قدم در مورد نظافت شهر بخواهد بردارد، بخواهند جلوى گرانفروشى را بگيرند و يا اينكه بخواهند مقررات خوبى براى عبور و مرور اتومبيلها معين كنند، مردم احساس نمىكنند كه پاى يك امر مذهبى در ميان است، زيرا حس نمىكنند كه اين هم از جنبه دينى يك وظيفه است؛ و حال آنكه به قول صاحب جواهر: به هر وسيله و هر طريق هست بايد كارى كرد كه معروف تقويت و منكر ريشه كن شود. علت اينكه مردم فعلًا در اين كارها كوتاهى مىكنند اين است كه اين امور را از دايره معروف و منكر خارج كردهاند.
📚مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى ج20 ص : 196
🏠https://eitaa.com/deraiat
🔶روش شناسی درایه الحدیث
🔸استاد سید مهدی میرباقری
در درایه الحدیث ما باید معانی نکات کلیدی روایت را بررسی کنیم و بعد وجوه مختلف و قابل جمع روایت را اشاره کنیم و بعد به یک جمع بندی در روایت برسیم. در واقع یک کار در بررسی حدیث این است که ما وجوه معانی مختلف را بررسی می کنیم و وقتی اینها با هم قابل جمع نیستند، با استظهار یا تجمیع قرائن داخلی یا خارجی، یک معنا را تقویت می کنیم.
اما یک کار دیگر در کار درایه الحدیث این است که وجوه مختلف معنایی را بررسی می کنیم که قابل جمع با هم هستند. به تعبیری اینها لایه های مختلف معنا و بطون معانی است و همه آنها هم می¬تواند مراد امام باشد. معانی که حضرات معصومین اشاره می کنند، سطوح مختلفی دارد که برای ظرفیت های مختلف قابل استفاده بوده است. لزومی ندارد همه لایه های معنایی روایت برای همه قابل دسترس باشد. اینکه حضرت فرمودند فقیه کسی است که «معاریض کلام» ما را فهم کند، می تواند این تعمیق در معانی هم مقصود نظر امام باشد.
در روایت فرمود: «عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ أَنْتُمْ أَفْقَهُ النَّاسِ إِذَا عَرَفْتُمْ مَعَانِيَ كَلَامِنَا إِنَّ الْكَلِمَةَ لَتَنْصَرِفُ عَلَى وُجُوهٍ فَلَوْ شَاءَ إِنْسَانٌ لَصَرَفَ كَلَامَهُ كَيْفَ شَاءَ وَ لَا يَكْذِبُ»؛ معاني الأخبار، النص، ص: 1
نکته دیگر اینکه این وجوه مختلف و معانی باطنی در روایت گاهی در مورد مفردات روایت است و گاهی در نسبت بین فرازهای روایت است. لذا ما کارمان این است که از مفردات شروع کنیم و نکات کلیدی روایت را مورد بررسی قرار دهیم؛ به این شکل که از معانی ظاهری شروع کنیم و سعی کنیم با ادبیات وحی آن را تعمیق کنیم و به معانی باطنی تر برسیم. در ضمن باید این معانی ظاهری و باطنی را هم سعی کنیم به هم مرتبط و هماهنگ فهم کنیم. معانی باطنی گسیخته از ظاهر، فهم درست و منسجمی را نتیجه نمی دهد. یعنی اگر حلال در ظاهر فروعات است و در باطن ولایت ائمه است باید نسبت بین این ولایت و احکام پیدا شود که مثلا بیان می شود این فروعات، تناسبات همان ولایت است.
لذا ما دنبال چنین کاری هستیم. مثلا بحث حجت و احتجاج در ابتدای روایت باید دقت شود که این چه معنی دارد؟ احتجاج یک معنای ساده¬ ابتدایی دارد که مثلاً به استدلال کردن و معجزه آوردن و... گفته می شود. ولی این معنا نیاز به تعمیق دارد تا فرآیند پیچیده احتجاج و حقیقت حجت روشن شود که ما در هر کارمان نیاز به حجت داریم و دائما در هر کاری بر ما باید حجت تمام شود. یا مثلاً اگر روایت فرمود حضرات دلالت می کنند و «ادلاء» هستند، ابتدای معنای آن، همین دلالت و راهنمای ظاهری است ولی نیاز به توضیح دقیق تری دارد که دلالت چیست و دلالت در باطن انسان و دلالت های اجتماعی و تاریخی چه معنایی پیدا می کند.
📚شرح کتاب الحجه اصول کافی جلسه شماره 13 به تاریخ 5/9/99
🏠https://eitaa.com/deraiat
🔶درایت الحدیث و رسیدن به مصطلحات شرعی
🔸استاد سید مهدی میرباقری
کاری که در مفردات کلیدی روایت باید انجام شود این است که ولو ابتدای کار باید از لغت و حتی فقه اللغه استفاده شود ولی این ابتدای کار است و در محله بعد باید بدنبال اصطلاح خود شریعت در این بحث برویم و توضیحاتی که در معارف ما درباره این نکته یا مفرد آمده است را پیدا کنیم. در فرهنگ شارع اصطلاحات و ادبیات خاصی هست که باید به آنها دست پیدا کنیم و نمی توانیم وقتی روایت می گوید «مصلحت» بگوییم همان مصلحت عرفی مقصود نظر است و تمام.
ما در بحث حکمت و مصلحت و بقاء همین کار را کردیم و ابتدای از لغت شروع کرده و بعد بدنبال قرائن برای تبیین این حقیقت در ادبیات شارع رفتیم. این به یک معنا دنبال کردن حقیقت شرعیه در مفاهیم و کلمات شارع است. و ما از این ابایی نداریم که بگوییم نوع مفاهیم در ادبیات شارع حقیقت شرعیه هستند و عمقی که در این ادبیات هست را باید با خود این فرهنگ فهمید. و الا عرفِ صرف، رهزن ما خواهد بود. ولو ما ادبیات عرفی را باید مدخل قرار دهیم و الا راهی به سمت استفاده از ادبیات شارع باز نخواهد شد. ولی معنای این حرف عرفی بودن مفاهیم در ادبیات شرعی نیست.
این بحث فهم عرفی از بحث های مهمی است که در مواجهه با ادبیات شارع باید مورد توجه و دقت باشد تا رهزن ما نشود. در عین اینکه ادبیات عرف مدخل است ولی فهم نهایی نخواهد بود. شارع به زبان عرفی محض صحبت نکرده است که ما با عرف بخواهیم کار را تمام کنیم. وقتی قرآن می گوید «ماء» یا «سماء» یا «علم» اینها را نمی شود با یک معنای عرفی ساده تمام کرد. اینکه شارع با عرف صحبت کرده است، دلیل بر این نیست که منتهای کلام امام در همان ادبیات عرف آن زمان خلاصه شود. این کلام عمق و وجوهی دارد که با تفقه و سیر در معارف کم کم از آن پرده برداری می شود. و اصلاً محال است کسی عمق کلام امام را پیدا کند. وقتی امام به زراره می گویند «ماء» حتماً درک زراره از این حقیقت با خود امام متفاوت است. ما به میزان تولی به امام از این حقیقت دریافت می کنیم و الا هیچ وقت فهم ما با امام یکی نمی شود.
همین آب ساده ای که در ادبیات عرفی خودمان استفاده می کنیم این یک حقیقتی در عالم دارد و درک ما یک درک سطحی از این حقیقت است و البته همین درک های مشترک و حداقلی سبب تفاهم هم می شود. کمااینکه وقتی یک فیزیک دان می گوید «آب» با آنچه یک انسان عادی می گوید بسیار متفاوت است. امام وقتی می گوید «ماء» همه این حقیقت در نزد اوست و بدء خلقت و سرانجام و آثار و... او در همه عوالم در اختیار امام است. از آنجا که «کان عرشه علی الماء» تا آنجا که «انزل من السماء ماء»
البته اینجا بحث های جدی در مورد عرف هست که اینکه می گوییم عرف مدخل است منظور کدام عرف است؟ آیا عرفی که در تطورات فرهنگ مادی رشد می کند هم می تواند مدخل قرار بگیرد یا خیر. ما فعلاً وارد این بحث نمی شویم فقط همین مقدار اشاره می کنیم که عرفی که در فرهنگ مادی رشد می کند حتماً حجت نیست. ولی عرف متشرعی که در فضای فرهنگی شرعی و تولی به دستگاه انبیاء رشد می کند این حجت و مدخل بحث می شود. لکن فهم تخصصی شرعی را نمی شود فهم عرفی نامید بلکه فهم تخصصی است که پایگاه و مدخل آن عرف متشرعی است.