🔶 امر به معروف و نهی از منکر
🔸شهید مطهری
انسان وقتى كه رجوع مىكند به توصيهها و بيانهايى كه در آثار مقدس دينى راجع به امر به معروف و نهى از منكر رسيده و آنهمه فوايد و آثارى كه براى اين اصل مقدس ذكر شده، مثلًا مىبيند در قرآن كريم مىفرمايد:
«وَالْمُؤْمِنونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرونَ بِالْمَعْروفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُقيمونَ الصَّلوةَ وَ يُؤْتونَ الزَّكوةَ وَ يُطيعونَ اللَّهَ وَ رَسولَهُ اولئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ انَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ ». توبه:71
مردان مؤمن و زنان مؤمنه دوستان يكديگرند و بين آنها رابطه و صله مودّت و عواطف محبت آميز حكمفرماست، امر به معروف و نهى از منكر مىكنند، نماز را بپا مىدارند، زكات را ادا مىنمايند، خدا و پيغمبر را اطاعت مىكنند. اينها هستند كه البته رحمت الهى شامل حالشان مىشود. خداوند غالب و حكيم است.
در اين آيه كريمه قسمت هايى بهطور علت و معلول و سبب و مسبّب مترتب بر يكديگر ذكر شده است: لازمه ايمان حقيقى و واقعى- نه ايمان تقليدى و تلقينى- رابطه وِداد و علاقه به سرنوشت يكديگر است. و لازمه اين محبت و علاقه امر به معروف و نهى از منكر است. لازمه امر به معروف و نهى از منكر قيام بندگان است به وظيفه عبادت و خضوع نسبت به پروردگار يعنى نماز، و قيام به وظيفه كمك و دستگيرى از فقرا يعنى زكات، و بالاخره لازمه امر به معروف و نهى از منكر اطاعت خدا و رسول و زنده شدن همه دستورهاى دينى است. لازمه همه اينها اين است كه رحمتهاى بىپايان خداوندِ قادرِ غالب كه كارهاى خود را بر سنت حكيمانه اجرا مىكند شامل حال مىگردد.
در حديث است كه امام باقر عليه السلام درباره امر به معروف و نهى از منكر مىفرمايد:
«بِها تُقامُ الْفَرائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظالِمُ وَ تُعْمَرُ الْارْضُ وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الْاعْداءِ وَ يَسْتَقيمُ الْامْرُ ». کافی، ج5، ص59
به وسيله اين اصل ساير دستورها زنده مىشود، راهها امن مىگردد، كسبها حلال مىشود، مظالم به صاحبان اصلى برگردانده مىشود، زمين آباد مىگردد، از دشمنان انتقام گرفته مىشود، كارها رو به راه مىشود.
وقتى انسان از طرفى به اين دستورها و راهنماييها رجوع مىكند و از طرفى هم مىبيند در يك دورههايى كم و بيش مسلمين عمل كرده و استفاده كردهاند، و از طرف ديگر وضع حاضر خودمان را مىبيند، بى نهايت دچار تأسف مىشود.
من نمىگويم كه آنچه در گذشته به نام دايره حسبه بوده يك چيز بىعيب و نقصى بوده و منظور شارع اسلام را كاملًا تأمين مىكرده؛ من گذشته را با امروز مقايسه مىكنم و مىبينم كه چقدر ما عقب رفتهايم.
امروز گذشته از اينكه چنين قدرتى به هيچ شكلى براى امر به معروف و نهى از منكر وجود ندارد، اساساً آنچه بيشتر جاى تأسف است اين است كه اين فكرها بكلى از دِماغ مسلمين خارج شده، آن چيزهايى را كه آن روز جزء وظيفه حسبه مىدانستهاند و به نام حسبه و امر به معروف و نهى از منكر امور اجتماعى خود را اصلاح مىكردند اساساً جزء امور دينى شمرده نمىشود و اگر احياناً كسى به فكر امر به معروف ونهى از منكر بيفتد فكر نمىكند كه آن اصلاحات هم جزء اين وظيفه و تكليف است، يعنى معروف و منكر آن معناى وسيع خود را از دست داده و محدود شدهاند به يك سلسله مسائل عبادى كه بدبختانه آن هم عملى نمىشود.
اگر در منطق اسلام امر به معروف و نهى از منكر آن اندازه توسعه نمىداشت به ما نمىگفتند كه: بِها تُقامُ الْفَرائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظالِمُ وَ تُعْمَرُ الْارْضُ وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الْاعْداءِ وَ يَسْتَقيمُ الْامْرُ، زيرا اين فكر كوچك و محدود كه فعلًا در مغز ماها به نام امر به معروف و نهى از منكر وجود دارد هر اندازه هم كه لباس عمل بپوشد ممكن نيست اينهمه آثار نيك به بار آورد.
علت بىتفاوتى مردم در اصلاحات
و چون فكر امر به معروف و نهى از منكر در نظر مردم محدود شده و مردم از جنبه امر به معروف و نهى از منكر توجهى به اصلاحات امور زندگى اجتماعى خود ندارند نتيجه اين شده كه اگر احياناً شهردارى مثلًا يك قدم اصلاحى در مورد ارزاق و خواربار بخواهد بردارد و يا يك قدم در مورد نظافت شهر بخواهد بردارد، بخواهند جلوى گرانفروشى را بگيرند و يا اينكه بخواهند مقررات خوبى براى عبور و مرور اتومبيلها معين كنند، مردم احساس نمىكنند كه پاى يك امر مذهبى در ميان است، زيرا حس نمىكنند كه اين هم از جنبه دينى يك وظيفه است؛ و حال آنكه به قول صاحب جواهر: به هر وسيله و هر طريق هست بايد كارى كرد كه معروف تقويت و منكر ريشه كن شود. علت اينكه مردم فعلًا در اين كارها كوتاهى مىكنند اين است كه اين امور را از دايره معروف و منكر خارج كردهاند.
📚مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى ج20 ص : 196
🏠https://eitaa.com/deraiat
🔶روش شناسی درایه الحدیث
🔸استاد سید مهدی میرباقری
در درایه الحدیث ما باید معانی نکات کلیدی روایت را بررسی کنیم و بعد وجوه مختلف و قابل جمع روایت را اشاره کنیم و بعد به یک جمع بندی در روایت برسیم. در واقع یک کار در بررسی حدیث این است که ما وجوه معانی مختلف را بررسی می کنیم و وقتی اینها با هم قابل جمع نیستند، با استظهار یا تجمیع قرائن داخلی یا خارجی، یک معنا را تقویت می کنیم.
اما یک کار دیگر در کار درایه الحدیث این است که وجوه مختلف معنایی را بررسی می کنیم که قابل جمع با هم هستند. به تعبیری اینها لایه های مختلف معنا و بطون معانی است و همه آنها هم می¬تواند مراد امام باشد. معانی که حضرات معصومین اشاره می کنند، سطوح مختلفی دارد که برای ظرفیت های مختلف قابل استفاده بوده است. لزومی ندارد همه لایه های معنایی روایت برای همه قابل دسترس باشد. اینکه حضرت فرمودند فقیه کسی است که «معاریض کلام» ما را فهم کند، می تواند این تعمیق در معانی هم مقصود نظر امام باشد.
در روایت فرمود: «عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ أَنْتُمْ أَفْقَهُ النَّاسِ إِذَا عَرَفْتُمْ مَعَانِيَ كَلَامِنَا إِنَّ الْكَلِمَةَ لَتَنْصَرِفُ عَلَى وُجُوهٍ فَلَوْ شَاءَ إِنْسَانٌ لَصَرَفَ كَلَامَهُ كَيْفَ شَاءَ وَ لَا يَكْذِبُ»؛ معاني الأخبار، النص، ص: 1
نکته دیگر اینکه این وجوه مختلف و معانی باطنی در روایت گاهی در مورد مفردات روایت است و گاهی در نسبت بین فرازهای روایت است. لذا ما کارمان این است که از مفردات شروع کنیم و نکات کلیدی روایت را مورد بررسی قرار دهیم؛ به این شکل که از معانی ظاهری شروع کنیم و سعی کنیم با ادبیات وحی آن را تعمیق کنیم و به معانی باطنی تر برسیم. در ضمن باید این معانی ظاهری و باطنی را هم سعی کنیم به هم مرتبط و هماهنگ فهم کنیم. معانی باطنی گسیخته از ظاهر، فهم درست و منسجمی را نتیجه نمی دهد. یعنی اگر حلال در ظاهر فروعات است و در باطن ولایت ائمه است باید نسبت بین این ولایت و احکام پیدا شود که مثلا بیان می شود این فروعات، تناسبات همان ولایت است.
لذا ما دنبال چنین کاری هستیم. مثلا بحث حجت و احتجاج در ابتدای روایت باید دقت شود که این چه معنی دارد؟ احتجاج یک معنای ساده¬ ابتدایی دارد که مثلاً به استدلال کردن و معجزه آوردن و... گفته می شود. ولی این معنا نیاز به تعمیق دارد تا فرآیند پیچیده احتجاج و حقیقت حجت روشن شود که ما در هر کارمان نیاز به حجت داریم و دائما در هر کاری بر ما باید حجت تمام شود. یا مثلاً اگر روایت فرمود حضرات دلالت می کنند و «ادلاء» هستند، ابتدای معنای آن، همین دلالت و راهنمای ظاهری است ولی نیاز به توضیح دقیق تری دارد که دلالت چیست و دلالت در باطن انسان و دلالت های اجتماعی و تاریخی چه معنایی پیدا می کند.
📚شرح کتاب الحجه اصول کافی جلسه شماره 13 به تاریخ 5/9/99
🏠https://eitaa.com/deraiat
🔶درایت الحدیث و رسیدن به مصطلحات شرعی
🔸استاد سید مهدی میرباقری
کاری که در مفردات کلیدی روایت باید انجام شود این است که ولو ابتدای کار باید از لغت و حتی فقه اللغه استفاده شود ولی این ابتدای کار است و در محله بعد باید بدنبال اصطلاح خود شریعت در این بحث برویم و توضیحاتی که در معارف ما درباره این نکته یا مفرد آمده است را پیدا کنیم. در فرهنگ شارع اصطلاحات و ادبیات خاصی هست که باید به آنها دست پیدا کنیم و نمی توانیم وقتی روایت می گوید «مصلحت» بگوییم همان مصلحت عرفی مقصود نظر است و تمام.
ما در بحث حکمت و مصلحت و بقاء همین کار را کردیم و ابتدای از لغت شروع کرده و بعد بدنبال قرائن برای تبیین این حقیقت در ادبیات شارع رفتیم. این به یک معنا دنبال کردن حقیقت شرعیه در مفاهیم و کلمات شارع است. و ما از این ابایی نداریم که بگوییم نوع مفاهیم در ادبیات شارع حقیقت شرعیه هستند و عمقی که در این ادبیات هست را باید با خود این فرهنگ فهمید. و الا عرفِ صرف، رهزن ما خواهد بود. ولو ما ادبیات عرفی را باید مدخل قرار دهیم و الا راهی به سمت استفاده از ادبیات شارع باز نخواهد شد. ولی معنای این حرف عرفی بودن مفاهیم در ادبیات شرعی نیست.
این بحث فهم عرفی از بحث های مهمی است که در مواجهه با ادبیات شارع باید مورد توجه و دقت باشد تا رهزن ما نشود. در عین اینکه ادبیات عرف مدخل است ولی فهم نهایی نخواهد بود. شارع به زبان عرفی محض صحبت نکرده است که ما با عرف بخواهیم کار را تمام کنیم. وقتی قرآن می گوید «ماء» یا «سماء» یا «علم» اینها را نمی شود با یک معنای عرفی ساده تمام کرد. اینکه شارع با عرف صحبت کرده است، دلیل بر این نیست که منتهای کلام امام در همان ادبیات عرف آن زمان خلاصه شود. این کلام عمق و وجوهی دارد که با تفقه و سیر در معارف کم کم از آن پرده برداری می شود. و اصلاً محال است کسی عمق کلام امام را پیدا کند. وقتی امام به زراره می گویند «ماء» حتماً درک زراره از این حقیقت با خود امام متفاوت است. ما به میزان تولی به امام از این حقیقت دریافت می کنیم و الا هیچ وقت فهم ما با امام یکی نمی شود.
همین آب ساده ای که در ادبیات عرفی خودمان استفاده می کنیم این یک حقیقتی در عالم دارد و درک ما یک درک سطحی از این حقیقت است و البته همین درک های مشترک و حداقلی سبب تفاهم هم می شود. کمااینکه وقتی یک فیزیک دان می گوید «آب» با آنچه یک انسان عادی می گوید بسیار متفاوت است. امام وقتی می گوید «ماء» همه این حقیقت در نزد اوست و بدء خلقت و سرانجام و آثار و... او در همه عوالم در اختیار امام است. از آنجا که «کان عرشه علی الماء» تا آنجا که «انزل من السماء ماء»
البته اینجا بحث های جدی در مورد عرف هست که اینکه می گوییم عرف مدخل است منظور کدام عرف است؟ آیا عرفی که در تطورات فرهنگ مادی رشد می کند هم می تواند مدخل قرار بگیرد یا خیر. ما فعلاً وارد این بحث نمی شویم فقط همین مقدار اشاره می کنیم که عرفی که در فرهنگ مادی رشد می کند حتماً حجت نیست. ولی عرف متشرعی که در فضای فرهنگی شرعی و تولی به دستگاه انبیاء رشد می کند این حجت و مدخل بحث می شود. لکن فهم تخصصی شرعی را نمی شود فهم عرفی نامید بلکه فهم تخصصی است که پایگاه و مدخل آن عرف متشرعی است.
🔸ادبیات تخصصی شرع و دوری از علوم تخصص بشری
همین جا آن نکته ای که چند بار تذکر داده ایم باید مورد توجه باشد که در حرکت به سمت ادبیات تخصصی، نباید از ادبیات تخصصی و مصلحات قوم استفاده شود. یعنی اینکه کسی می خواهد اصطلاح شارع را در معارف بدست آورد، نمی تواند اصلاحات تخصصی علوم دیگر را بر آن حاکم کند. مثلاً وقتی بدنبال «حکمت» یا «مصلحت» در ادبیات شرعی می گردیم؛ حتماً نمی توانیم معنای حکماء از این معانی را معیار قرار دهیم. این همان نکته ای است که مرحوم علامه در مقدمه المیزان تذکر می دهند که ادبیات قرآن را با عرف و حتی با ادبیات های تخصصی دیگر نباید فهم کرد بلکه باید به خود قرآن و به تعبیر بهتر با خود ادبیات شرع فهمید. عجیب اینکه عده ای ادعاء می کنند که درک های عمیق از معارف جز با فلسفه و عرفان و تجربیات بشر حاصل نمی شود؛ بنظر کاملاً بعکس است و اگر این درک های بشری وارد فهم شود، مشکل برای رسیدن به ادبیات شارع ایجاد می کند.
نکته: بدانید یک مشکلی که ما در بحث های امروزی هم داریم، همین نگاه به مفاهیم است. دین از عدالت و رفاه و... حرف زده است ولی این در ادبیات دیگران مصادره می شود. اگر امروز عده ای می گویند باید عدالت یا توسعه ایجاد شود، واقعاً مقصود آنها چیزی غیر از مفهوم عدالت یا توسعه در ادبیات دین است. معنای بالاجمالی که ابتدائاً مورد نظر است شاید تفاوتی نداشته باشد ولی وقتی می خواهد دقیق شود، دیگر یک معنای عرفی ساده نیست بلکه اصطلاحی است که در ادبیات مدرن امروز، عدالت و توسعه معنای خاصی دارد. بلکه اصلاً در دستگاه اینها وقتی از عدل حرف می زنند، در واقع از جور دارند بحث می کنند. کل نظام و موازین آنها جائرانه است. چطور می خواهند عدل را محقق کنند؟!
یا مثلاً می گویند آیا اسلام با رفاه مخالف است؟ جواب اینکه نخیر. ولی نکته اینجا نیست بلکه تعریفی که اینها از رفاه دارند و معنایی که تعمیق می کنند و اعماق این حقیقت را که می خواهند باز کنند، در دستگاه کفر و الحاد و روابط کافرانه و استکبار در مقابل خدا، واقع می شود و حرفی که از رفاه می زنند، می بینید هیچ ربطی به رفاه در دستگاه انبیاء ندارد. به تعبیر دیگر آنها هم از یک معنای ساده عرفی ابتدا شروع می کنند ولی در دستگاه کفر این حقیقت تبیین و تعمیق می شود. شما را با یک مفهوم عرفی ابتدایی همراه می کنند، بعد شما را به مفاهیم توسعه یافته خودشان ملزم خواهند کرد. مفاهیمی مثل دانش، علم، سواد، توسعه، پیشرفت، آزادی، عدالت و ثروت و رفاه و حقوق مردم و... در همه اینها این مشکل و مسئله هست.
📚شرح کتاب الحجه اصول کافی جلسه شماره 20
🏠https://eitaa.com/deraiat
نمی توان گفت که کلینی حدیث ضعیف آورده است، بلکه باید گفت: علی المبنای ایشان احادیث صحیح بوده است، إلا در باب النوادر و روضه شاید بگوییم قبول نداشته است. عبارت نجاشی درباره ایشان که درباره کسی دیگر نگفته است: «اوثق الناس فی الحدیث و اضبطهم فیه» این درست است خود ما هم به این نتیجه می رسیم. بعد بگوییم 9 هزار روایت او ساقط است! خیلی مشکل است. کتاب صحیح الکافی و اینکه برویم از کافی، با معیار صحیح بیاوریم مقبول نیست. https://eitaa.com/deraiat🏠
🔶مناقشه در دسته بندی روایات
🔸سید مصطفی خمینی (ره)
ثمّ إنّ التحقيق: أنّ ما صنعه الجمال ابن طاوس قدس سره المتوفّى سنة 664 ه من التقسيم، و تبعه تلميذه العلاّمة قدس سره و الآخرون، غير تامّ، لأنّ الخبر إذا وصل إلى نصاب الحجّية و ميقات الاعتبار، فلا فارق بين أقسامه حتّى عند المعارضة حسب البناءات العقلائيّة، لسقوط المتعارضين معا، أو لا أقلّ من الشكّ في حجّية المعارض القويّ بالتعارض مع المعتبر الآخر الّذي ليس في رتبته، فأمر الخبر المحتجّ به في الفقه دائر بين كونه معتبراً، و غير معتبر، و توصيفه ب «الصحيح، و الموثّق، و الحسن، و القويّ» لا يترتّب عليه أثر عمليّ، فكم من الأوقات الشريفة ضيّعت في الأباطيل، و منها علم الدراية.
نعم، ربّما يستحسن ذلك، لكونه تقسيماً للأحاديث المنسوبة إلى الأئمّة عليهم السلام و لكونه سبباً للغور فيها، و مع ذلك فالغور فيما هو الحقّ أولى و أليق، و الأخذ بما هو الطريق المستقيم أحسن و أشوق، و اللَّه هو المستعان، و عليه التكلان.
📚 تحريرات في الأصول، ج6، ص: 540
🏠https://eitaa.com/deraiat
🔶خط متهم به غلو و میراث روایی آنان
از میان اصحاب ائمه (ع) و راویان حدیث عدّه قابل توجهی به غلو متهم شده و به این دلیل تضعیف گردیده اند، اما با مراجعه به روایات آنها این پرسش به ذهن خطور میکند که چرا در آثار آنها اثری از غلو با معیاری که پیش از آن شناختیم، وجود ندارد؟! آیا این افراد ناقل روایاتی مجعول و غالیانه بودهاند که توسط اصحاب حدیث حذف شده است و به همین دلیل نمیبایست بر روایات موجود آنها هم اعتماد کرد، چراکه احتمال جعل و وضع نسبت به آنها وجود دارد؟! یا اینکه از اساس اتهام غلو به این افراد ناشی از مبانی و سطوح اعتقادی مختلف، اختلاف های سیاسی، خصومت¬های جریانی و جناحی و تخریب دشمنان و عواملی از این دست است؟! امروزه مبتنی بر پژوهشهای تاریخی صورت گرفته، گزینه دوم تقویت میشود.
در ابتدا ذکر این نکته ضروری است که جریان اصلی غلو با چهره های شناخته شده ای همچون بیان بن سمعان، ابوالخطاب و مغیره بن سعید، در جریان مناسبات فکری شیعه وجود داشته اند که به دلیل اعتقاد به الوهیت امامان (ع) و برخی عقاید فاسد دیگر و همچنین اباحه گرایی و شریعت گریزی، به شدت مورد مذمّت ائمه (ع) قرار گرفته و از بدنه اصلی اصحاب ائمه: طرد شدند و به همین دلیل روایات آنها از چرخه اصلی نقل و انتقال حدیث شیعه حذف شده است. آنچه در اینجا محل بحث است مجموعهای از راویان حدیثی است که رمی به غلو شده و درحال حاضر نیز روایات فراوانی از آنان در جوامع حدیثی معتبر یافت میشود. اعلام موضع نسبت به این دسته از راویان در اعتبارسنجی میراث آنها که حجم زیادی از روایات را - خصوصاً پیرامون امام شناسی - به خود اختصاص میدهد، تأثیر بسزایی دارد.
به تعبیر دقیق تر میبایست گروه اول را «غالیان» نامید و گروه دوم را «متّهمین بن غلو». مهم¬ترین ویژگی شناسایی این دو طایفه از یکدیگر همین است که روایات غالیان در منابع معتبر شیعی حذف شده است اما از متهمین به غلو، در منابع اصیل امامیه همچون اصول کافی روایات فراوانی وجود دارد. از دیگر تمایزات این دو دسته میتوان به این نکته اشاره کرد که شواهد تاریخی و روایی موجود از دسته اول تماماً از ذمّ و قدح آنان حکایت دارد اما نسبت به دسته دوم هم در مذمت و هم در مدح و منقبت آنها اخبار زیادی وجود دارد، بنابراین شرح حال متهمین به غلو، همچون غالیان، یک دست نیست بلکه اختلافی است.
🏠https://eitaa.com/deraiat
پیش از قضاوت نسبت به جریان متهمین به غلو ذکر دو نکته ضروری است.
1- اصحاب ائمه (ع) در عصر حضور امامان سختی ها و مرارت های فوق العاده ای را متحمل شدند تا میراث گران بهای حدیثی در قالب اصول و مصنفات روایی، ثبت شده و تحت تدابیر و هدایتهای امامان: صحیح و سالم به نسل¬های بعدی منتقل شود. در عصر غیبت نیز مشایخ حدیثی شیعه با دقت فراوان به گزینش و جمع آوری روایات دست زده و جوامع روایی شیعه را تدوین کردند. آشنایی با شیوه تحمل و انتقال حدیث که عمدتاً بهصورت مکتوب و با دقت و احتیاط فراوان بوده است، احتمال وجود حجم وسیعی از احادیث مجعول و ساختگی را در منابع روایی موجود منتفی میسازد. ازاینرو شاهد هستیم در منابع مشهور و معتبر روایی شیعه تقریباً هیچ روایتی از غالیان سرشناس وجود ندارد.
📚 . برای اثبات مدعای فوق و به منظور آشنایی بیشتر با برخی زوایای عملکرد اصحاب در مقابله با غلات در پرتو مدیریت فرهنگی نهاد امامت، بنگرید: حسینی شیرازی، سید علی رضا و عزیز وکیلی، طاهر، «بازخوانی گزارش دسّ و تحریف غالیان در پرتو کارکرد فرهنگی نهاد امامت»، امامت پژوهی، شماره15، ص31-69. همچنین: حسینی شیرازی، سید علی رضا و مطهری، سید مصطفی، «نگاه راهبردی اهل بیت (ع) در انتشار و پالایش حدیث شیعه و موانع آن»، اندیشه حدیث، ص53-69.
🏠https://eitaa.com/deraiat
2- امروزه کاوشهای رجالی نشان میدهد که تضعیفات رجالی خصوصاً اتهام به غلو توسط صاحبان کتب رجالی عمدتاً مبتنی بر حدس و اجتهاد است. همچنین بسیاری از گزارش های جرح و تعدیل برآمده از جریانهای خاص فکری، فضای رقابتی میان آنها و سوء تفاهمهاست، ازاینرو مبانی و رویکردهای فکری و اعتقادی آنها در قضاوت های مشایخ رجالی حضوری پررنگ دارد.
📚 . برای مطالعه بیشتر بنگرید: بهبهانی، وحید، منهج المقال فى تحقيق احوال الرجال، ج1، ص 129، سند، محمد، الإجتهاد و التقليد في علم الرجال و أثره في التراث العقائدي، قم، باقیات، 1431 ق، ص21 و 73 و نیز حسین پور، امین، حدیث ضعیف، ص108 و نیز حسینی، سید علی رضا و شاکر، محمد تقی، «نقش باورهاي کلامی در داوریهای رجالی»، معرفت کلامی، شماره دوم، 1392، ص7-27.
🏠https://eitaa.com/deraiat
🔸برخی از اساتید رجال نیز به اینگونه تضعیفات رجالی به دیده تردید می نگرند؛ آیتالله سید موسی شبیری زنجانی معتقد است همه تضعیفات رجالی مبتنی بر غلو بوده و بی اعتبار است مگر اینکه دلیلی غیر از غلو ذکر شده باشد و یا به نحو دیگری خلافش ثابت شود.
📚 . به نقل از شاگرد ایشان آقای سید علی¬رضا حسینی شیرازی. همچنین بنگرید: حسینی شیرازی، سید علی¬رضا، اعتبارسنجی احادیث شیعه، ص394؛ «غلو، مهم¬ترین عامل تضعیف راویان شیعه» و ص419؛ «نپذیرفتنی بودن تضعیفات مبتنی بر غلو».
🔸آیتالله سید احمد مددی نیز بسیاری از توثیق و تضعیف ها را اجتهادی می دانند که عمده مدارک آن - همچون روایات، طرق و اسانید- نزد ما موجود است که در این صورت نمیتوان به این قضاوت ها به دیده تعبد نگریست، بله در موارد اندکی نیز شریعت گریزی - که از شاخصه های غلات بوده است- از شاهدان عینی گزارش شده است که نیاز به بررسی دارد. در این صورت نزد متأخرین، از وصف «غالی» تضعیف استفاده نمیشود. براین اساس تضعیفات وارده بر راویان جلیل القدری همچون مفضّل بن عمر، جابر بن یزید جعفی و محمد بن سنان قابل پذیرش نیست، هرچند ملاحظاتی در ادامه ذکر خواهد شد.
📚 . نگاهی به دریا، ج1، ص127.
🏠https://eitaa.com/deraiat
این دسته از اصحاب ازآنجاکه برخی از آنها جزو اصحاب خاص حضرات معصومین (ع) بودهاند مورد تخریب جدی واقع شده اند. بخشی از این تهمت ها و تخریب ها بر اثر اختلاف های اعتقادی و تقابل جریانهای فکری و اعتقادی شیعیان است بهگونهای که هریک از جریان ها، اعتقادات جریان رقیب را باطل فرض نموده و در صحنه منازعات فکری سعی کرده آن را تضعیف کند. جریان منتسب به مفضل بن عمر با شخصیت¬هایی همچون جابربن یزید جعفی و محمد بن سنان و راویان متعدد حول آنان مصداق بارز مورد اتهام واقع شدن از سوی برخی جریانهای دیگر است، چنان¬که جریان هشام بن حکم و یونس بن عبدالرحمن نیز از این میدان به سلامت عبور نکردند.
📚 . به منظور مطالعه بیشتر پیرامون جریانهای نخستین امامیه و اندیشههای آنان در نسبت با غلو، بنگرید: گرامی، سید محمد هادی، نخستین مناسبات فکری تشیع؛ بازخوانی مفهوم غلو در اندیشه جریانهای متقدم امامی، تهران، دانشگاه امام صادق، 1391.
🏠https://eitaa.com/deraiat