🔶🔶مُلک یا مالکیت؟ (8)
🔶 تفسیر «لَهُ الْمُلْكُ»
🔻
آیت الله محسن اراکیشارع یا مولا وقتی میخواهد امر تشریعی و امر قانونی کند – در مقابل امر تکوینی که چون مالک است امر تکوینی میکند و نافذ است و هیچ مقدمهای نمیخواهد- اول چه میکند؟ - این بحث ما غیر از صحبت نظر آقایان در فقه و اصول است- در اینجا اول شارع، برای خودش «مُلک» را اعتبار میکند؛ یعنی اول برای خودش یک جایگاه برتر مُلکی لحاظ می کند، چون او مالک است. در قرآن کریم دو گونه عبارت داریم در مالکیت در قرآن؛ هم «لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ» داریم و هم «لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» داریم که دو حرف است. آنجا که گفته «لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»، برای خود «مُلک» اعتبار می کند. «لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ»، اینجا همان مالکیت خدای متعال است که این مالکیت هم به خلق یا ایجاد است. عنوان مالکیت هم یک عنوان انتزاعی است یعنی از این خلق و ایجاد، ذهن عقلا انتزاع «مالکیت» می کند، ولی «مُلک» احتیاج به اعتبار ندارد. در عرف و عقلا یک مسئلهای هست بنام تاجگذاری. وقتی می گویند: طرف «مَلِک» است، یعنی مثلا مدتها تصرف کرده، امر و نهی میکند، اما یک وقتی تاج گذاری میکند. این دیگر یک اعتباری است که برای خودش جعل میکند، یعنی من الان از این به بعد میخواهم به طور رسمی امر و نهی کنم. ... تشریع چیست؟ یعنی خدای متعال برای خود یک مقام ملکیتی را اعتبار میکند. اشکال میکنند که خدا ملک به ذات است دیگر اعتبار نیاز ندارد، می گوییم: خود اینکه میخواهد شروع کند به تشریع، برای خودش جایگاه مشرع و صاحب فرمان فرض میکند که تشریع می کند. چرا باید فرض کند؟ چرا نگوید ملک حقیقی؟ ملک حقیقی معنا ندارد اصلاً. چون به تعبیر امام ملک، حالت قانونی است، یک اعتبار است ملک بودن. اگر شما ملک را بردارید، همان تصرف مالکی میشود. اگر بخواهد دستور بدهد یعنی اول میخواهد خود را فرمانروا کند. آیه کریمه سخره را خوب دقت کنید؛ «إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ» «ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ» یعنی چه؟ همین اعتبار ملکیت است. عرش یعنی چه؟ یعنی جایگاه فرمانروا است. عرش، مقام ملکیت است. عرش کنایه است. « ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ»، دیگر فرمان شروع شد. اول «خلق» است، بعد «امر». «خلق» مقام آفرینش است، «امر» مقام تشریع است، مقام ملکیت است. پس دو حیثیت برای خدا وجود دارد یک حیثیت خلق. این حیثیت خلق اعتبار نمیخواهد خلق میکند، اراده میکند، آفرینش میکند. یک حیثیت امر؛ وقتی میخواهد امر کند، می بایست «ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ»، یعنی عرش مدیریت و تدبیر. «وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ» «وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ»؛ يَخْلُقُ و يَخْتَارُ، دو چیز است؛ یکی «يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ» است یکی «يَخْتَارُ». «مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ»، یعنی آنها حق تصمیم گیری برای خود و دیگران را ندارند. این حق مخصوص خدا است. این حق همان حقی است که برای اعمال این حق، اعتبار این مقام میکند، از لوازم امر و نهی و در این جایگاه قرار گرفتن است. همان جایگاهی است که از آن به «ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ» تعبیر میشود. این مرحله، بعد از مرحله خلق است. بعد از اینکه خلق کرد موجودی پیدا میشود که بشود به آن امر کرد. «لَهُ الْمُلْكُ»، همان «اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ» است، یعنی اشاره به مقام امر و نهی است که غیر از مقام خلق و أفرینش است. لذا ظاهراً فرق است بین: «لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ» و «لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». میفرماید: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ» «مَلِكِ النَّاسِ»؛ دو حیثیت است. «ربوبیت»، همان خلق و رزق است، یعنی منطبق به ایجاد است، حالا چه ایجاد ابتدایی چه ایجاد استمراری؛ خلق و رزق. ولی بعد از ربوبیت، مسئله «مَلِكِ النَّاس» بودن است. بعد از آن، «إِلَهِ النَّاسِ»، اینجا دیگر معبود میشود. یعنی چون خدا مَلِک است، لذا معبود است.
بنابراین «اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ»، همان ملکیت است، در کل قرآن، بعد از «اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ»، مسئله امر و نهی آمده است. تدبیر و امر و نهی و فرمان و... از لوازم «اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ» است. این مقام را طبیعتا خدای متعال بر خود قائل میشود که این هم قائل شدن اضطراری هم هست، یعنی به اصطلاح یک اعتبار اضطراری است. وقتی خدا شروع میکند به امر و نهی خواه نا خواه این خود «اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ» است. همه اینها مربوط به حکم تشریعی است که از لوازم مولویت مولا است.
📚نشست های مبانی روش تفقه 10\9\99
🏠https://eitaa.com/deraiat
🔶الدُّعَاءِ فِي حِفْظِ الْقُرْآنِ
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَمَّنْ ذَكَرَهُ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ:
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ، قَالَ:
«تَقُولُ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ وَ لَمْ يَسْأَلِ الْعِبَادُ مِثْلَكَ، أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ وَ رَسُولِكَ، وَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِكَ وَ صَفِيِّكَ، وَ مُوسى كَلِيمِكَ وَ نَجِيِّكَ، وَ عِيسى كَلِمَتِكَ وَ رُوحِكَ؛ وَ أَسْأَلُكَ بِصُحُفِ إِبْرَاهِيمَ، وَ تَوْرَاةِ مُوسى، وَ زَبُورِ دَاوُدَ، وَ إِنْجِيلِ عِيسى، وَ قُرْآنِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَ بِكُلِّ وَحْيٍ أَوْحَيْتَهُ، وَ قَضَاءٍ أَمْضَيْتَهُ، وَ حَقٍّ قَضَيْتَهُ، وَ غَنِيٍّ أَغْنَيْتَهُ، وَ ضَالٍّ هَدَيْتَهُ، وَ سَائِلٍ أَعْطَيْتَهُ؛ وَ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي وَضَعْتَهُ عَلَى اللَّيْلِ، فَأَظْلَمَ، وَ بِاسْمِكَ الَّذِي وَضَعْتَهُ عَلَى النَّهَارِ، فَاسْتَنَارَ، وَ بِاسْمِكَ الَّذِي وَضَعْتَهُ عَلَى الْأَرْضِ فَاسْتَقَرَّتْ، وَ دَعَمْتَ بِهِ السَّمَاوَاتِ فَاسْتَقَلَّتْ، وَ وَضَعْتَهُ عَلَى الْجِبَالِ فَرَسَتْ، وَ بِاسْمِكَ الَّذِي بَثَثْتَ بِهِ الْأَرْزَاقَ؛ وَ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي تُحْيِي بِهِ الْمَوْتى؛ وَ أَسْأَلُكَ بِمَعَاقِدِ الْعِزِّ مِنْ عَرْشِكَ، وَ مُنْتَهَى الرَّحْمَةِ مِنْ كِتَابِكَ؛ أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَنْ تَرْزُقَنِي حِفْظَ الْقُرْآنِ وَ أَصْنَافَ الْعِلْمِ، وَ أَنْ تُثَبِّتَهَا فِي قَلْبِي وَ سَمْعِي وَ بَصَرِي، وَ أَنْ تُخَالِطَ بِهَا لَحْمِي وَ دَمِي وَ عِظَامِي وَ مُخِّي، وَ تَسْتَعْمِلَ بِهَا لَيْلِي وَ نَهَارِي بِرَحْمَتِكَ وَ قُدْرَتِكَ؛ فَإِنَّهُ لَاحَوْلَ وَ لَاقُوَّةَ إِلَّا بِكَ، يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ».
قَالَ: وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ زِيَادَةُ: «وَ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي دَعَاكَ بِهِ عِبَادُكَ الَّذِينَ اسْتَجَبْتَ لَهُمْ وَ أَنْبِيَاؤُكَ، فَغَفَرْتَ لَهُمْ وَ رَحِمْتَهُمْ؛ وَ أَسْأَلُكَ بِكُلِّ اسْمٍ أَنْزَلْتَهُ فِي كُتُبِكَ، وَ بِاسْمِكَ الَّذِي اسْتَقَرَّ بِهِ عَرْشُكَ، وَ بِاسْمِكَ الْوَاحِدِ الْأَحَدِ الْفَرْدِ الْوَتْرِ الْمُتَعَالِ، الَّذِي يَمْلَأُ الْأَرْكَانَ كُلَّهَا، الطَّاهِرِ الطُّهْرِ، الْمُبَارَكِ الْمُقَدَّسِ، الْحَيِّ الْقَيُّومِ، نُورِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، الْكَبِيرِ الْمُتَعَالِ، وَ كِتَابِكَ الْمُنْزَلِ بِالْحَقِّ، وَ كَلِمَاتِكَ التَّامَّاتِ، وَ نُورِكَ التَّامِّ، وَ بِعَظَمَتِكَ وَ أَرْكَانِكَ».
وَ قَالَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: مَنْ أَرَادَ أَنْ يُوعِيَهُ اللَّهُ- عَزَّ وَ جَلَّ- الْقُرْآنَ وَ الْعِلْمَ، فَلْيَكْتُبْ هذَا الدُّعَاءَ فِي إِنَاءٍ نَظِيفٍ، بِعَسَلٍ مَاذِيٍّ، ثُمَّ يَغْسِلُهُ بِمَاءِ الْمَطَرِ قَبْلَ أَنْ يَمَسَّ الْأَرْضَ، وَ يَشْرَبُهُ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ عَلَى الرِّيقِ؛ فَإِنَّهُ يَحْفَظُ ذلِكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ».
💠عنْهُ عَنْ أَبِيهِ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسى:
رَفَعَهُ إِلى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ، قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: أُعَلِّمُكَ دُعَاءً لَاتَنْسَى الْقُرْآنَ، قُلْ: اللَّهُمَّ ارْحَمْنِي بِتَرْكِ مَعَاصِيكَ أَبَداً مَا أَبْقَيْتَنِي، وَ ارْحَمْنِي مِنْ تَكَلُّفِ مَا لَا يَعْنِينِي، وَ ارْزُقْنِي حُسْنَ الْمَنْظَرِ فِيمَا يُرْضِيكَ عَنِّي، وَ أَلْزِمْ قَلْبِي حِفْظَ كِتَابِكَ كَمَا عَلَّمْتَنِي، وَ ارْزُقْنِي أَنْ أَتْلُوَهُ عَلَى النَّحْوِ الَّذِي يُرْضِيكَ عَنِّي؛ اللَّهُمَّ نَوِّرْ بِكِتَابِكَ بَصَرِي، وَ اشْرَحْ بِهِ صَدْرِي، وَ فَرِّح بِهِ قَلْبِي، وَ أَطْلِقْ بِهِ لِسَانِي، وَ اسْتَعْمِلْ بِهِ بَدَنِي، وَ قَوِّنِي عَلى ذلِكَ، وَ أَعِنِّي عَلَيْهِ؛ إِنَّهُ لَامُعِينَ عَلَيْهِ إِلَّا أَنْتَ، لَاإِلهَ إِلَّا أَنْتَ»
📚 كافي (ط - دار الحديث)، ج4، ص: 541
32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 حدیث شناسی
مباحثی پیرامون : تاریخچه شهرت، سیر ارزیابی حدیث در شیعه و بررسی برخی روایات مشهور
📚درس خارج فقه، ۱۴۰۰/۰۹/۲۰
🔶 چند احتمال در معنای آیه «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» ﴿الشمس: ٨﴾
1. خداوند فهم از خوبی و بدی (حسن و قبح) را به نفس انسان الهام کرده است.
طبق این معنا «فهم» را می بایست در تقدیر بگیریم.
2. خداوند میل به خوبی و بدی را در نفس انسان به ودیعت گذاشته است.
3. خداوند بدی (فجور) و تقوای از آن فجور را نیز در نفس الهام کرده است.
طبق این معنا «ها» در تقواها به نفس بازنمی گردد بلکه به فجور برمی گردد.
4. خداوند امر و نهی به خوبی و بدی را در نفس و عقل عملی انسان به ودیعت گذاشته است.
این معنا مشابه مورد دوم است با این تفاوت که در مورد دوم «میل به خوبی و بدی» در نفس وجود دارد اما در معنای چهارم «امر به تقوا و نهی از فجور» در نفس نهادینه شده است.
🏠https://eitaa.com/deraiat
درایت
🔶 چند احتمال در معنای آیه «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» ﴿الشمس: ٨﴾ 1. خداوند فهم از خوب
عَنِ الْفَضْلِ أَبِي الْعَبَّاسِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ:
«...«فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» قَالَ عَرَّفَهُ الْحَقَّ مِنَ الْبَاطِل...»
📚 . تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 777
عَنْ حَمْزَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الطَّيَّارِ: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع:
فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ» ، قَالَ: «حَتّى يُعَرِّفَهُمْ مَا يُرْضِيهِ وَ مَا يُسْخِطُهُ».
وَ قَالَ: «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» ، قَالَ: «بَيَّنَ لَهَا مَا تَأْتِي وَ مَا تَتْرُكُ».
وَ قَالَ: «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً» ، قَالَ: «عَرَّفْنَاهُ، إِمَّا آخِذٌ وَ إِمَّا تَارِكٌ».
وَ عَنْ قَوْلِهِ: «وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى عَلَى الْهُدى» ، قَالَ: «عَرَّفْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى عَلَى الْهُدى وَ هُمْ يَعْرِفُونَ».
وَ فِي رِوَايَةٍ: «بَيَّنَّا لَهُمْ» .
📚 . كافي، ج1، ص: 395؛ المحاسن، ج1، ص: 276؛ التوحيد، ص: 411
درایت
🔶 چند احتمال در معنای آیه «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» ﴿الشمس: ٨﴾ 1. خداوند فهم از خوب
مرحوم علامه طباطبایی (ره) این دو آیه را به الهام فطری در شناخت حق و باطل تفسیر کرده اند:
«و الإلهام الإلقاء في الروع و هو إفاضته تعالى الصور العملية من تصور أو تصديق على النفس. و تعليق الإلهام على عنواني فجور النفس و تقواها للدلالة على أن المراد تعريفه تعالى للإنسان صفة فعله من تقوى أو فجور وراء تعريفه متن الفعل بعنوانه الأولي المشترك بين التقوى و الفجور كأكل المال مثلا المشترك بين أكل مال اليتيم الذي هو فجور و بين أكل مال نفسه الذي هو من التقوى، و المباشرة المشتركة بين الزنا و هو فجور و النكاح و هو من التقوى و بالجملة المراد أنه تعالى عرف الإنسان كون ما يأتي به من فعل فجورا أو تقوى و ميز له ما هو تقوى مما هو فجور. و تفريع الإلهام على التسوية في قوله: «وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها» إلخ للإشارة إلى أن إلهام الفجور و التقوى و هو العقل العملي من تكميل تسوية النفس فهو من نعوت خلقتها كما قال تعالى: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ»: الروم: 30.» الميزان في تفسير القرآن، ج20، ص: 298
«أن للنفس بحسب طبعها الأولي صفاء و جلاء تدرك به الحق كما هو و تميز بينه و بين الباطل و تفرق بين التقوى و الفجور قال تعالى: «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»: الشمس: 8.» همان، ص: 234
«و قوله: «وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ» أي علمناه طريق الخير و طريق الشر بإلهام منا فهو يعرف الخير و يميزه من الشر فالآية في معنى قوله تعالى: «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»: الشمس: 8.» همان، ص: 292
هدایت شده از کانون غرب شناسی و اندیشۀاسلامی
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟢 قاعدهای استثنایی و راهگشا در فهم قرآن؛ چند معنا از یک آیه میتواند درست باشد و همه هم مقصود باشد
🔻 کانال رسمی «بنیاد شهید مطهری» در ایتا، تلگرام و سروش👇
eitaa.com/motahari_ir
t.me/motahari_ir
sapp.ir/motahari_ir
🔶🔶مُلک یا مالکیت؟ (9)
🔶 تفسیر آیه «وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ»
آیا آیه «وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ» دلالت بر مالکیت خداوند متعال می کند؟
اگر مطابق با نظام معانی خود قرآن بخواهیم معنا کنیم می بایست این آیه را مشابه آیات اثبات مُلک معنا کنیم:
أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ ﴿البقرة: ١٠٧﴾
وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿آل عمران: ١٨٩﴾
در نتیجه، لام در «لِلَّهِ» لزوماً مفید مِلکیت نیست و می تواند مفید مُلک باشد.
به عنوان مثال:
حضرت امام خمینی (ره) در مباحث خمس، لام در آیه «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ ...» را به معنای «ولایت» گرفته اند برخلاف دیدگاه مشهور که آن را به معنای مالکیت معنا می کنند.
در ادامه متنی از شهید صدر (ره) را مرور می کنیم که آیات ناظر به انفال، فیء و خمس را به معنای مالکیت معنا می کند و سپس متنی از حضرت امام (ره) که آن را به معنای ولایت معنا می کند..
🏠https://eitaa.com/deraiat
🔶ملكيّة النبي صلى الله عليه و آله والإمام عليه السلام
🔻شهید صدر (ره)
توجد في القرآن الكريم عدّة نصوص تتعلّق بالأموال التي يملكها النبيّ والإمام باعتبار المنصب الإلهي الذي يشغلانه.
فهناك نصٌّ في الأنفال وهو قوله تعالى: «يَسْألُونَكَ عَن الأنْفَالِ قُل الأنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ وَأطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إنْ كُنتُمْ مُؤْمِنِينَ»
.
ونصٌّ آخر في الفيء، وهو قوله تعالى: «وَمَا أفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيٍ قَدِيرٌ* مَا أفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الأغْنِيَاءِ مِنْكُمْ وَمَا آتَاكُم الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ»
.
ونصٌّ ثالثٌ في الخمس، وهو قوله تعالى: «وَاعْلَمُوا أنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيٍ فَأنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ»
.
والأنفال كما حدّدت في الروايات هي مجموعة الأموال التي منحت الشريعة ملكيّتها للنبي والإمام باعتبار المنصب لا الشخص، وقد فصّلت أنواع هذه الأموال في الروايات:
ففي رواية إسحاق بن عمّار قال: سألتُ أبا عبداللَّه عليه السلام عن الأنفال فقال: «هي القرى التي خربت وانجلى أهلها فهي للَّهوللرسول وما كان للملوك فهو للإمام، وما كان من الأرض الخربة لم يوجف عليه بخيل ولا ركاب. وكلُّ أرضٍ لا ربَّ لها، والمعادن منها. ومن مات وليس له مولى فماله من الأنفال» «».
والفيء نوعٌ من الأنفال، لأنّه عبارة عن الغنائم التي حصل عليها المسلمون من الكفّار بدون قتال نتيجةً لاستسلامهم، وهو لهذا يكون ملكاً للنبي والإمام كسائر أنواع الأنفال.
غير أنّ النصَّ القرآني في سورة الحشر استعرض مصرف الفيء، حيث نفى في الآية الأولى اختصاص المقاتلين به لأنّه لم يوجف عليه بخيلٍ ولا ركاب، وأثبت في الآية الثانية أ نّه «لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ». وهذا لا يعني أنّ الفيء ملكٌ لهذه الجهات لكي يكون معارضاً مع الحكم بملكيّة النبي للأنفال بما فيه الفيء، فإنّه لا تنافي بين كون النبي هو المالك باعتبار المنصب، وكون المصالح المرتبطة بتلك الجهات هي المصرف. فالآية بصدد بيان المصرف، كآية الزكاة «إنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ»
، وليست بصدد بيان المالك.
وهكذا يستخلص من مجموع آيتي الأنفال والحشر تحديد المالك وتحديد المصرف.
ونحن نرجّح هذا في تفسير آية الفيء، إذ نستظهر وحدة الموضوع في الآيتين المتعاقبتين، خصوصاً مع عدم تكرار (الواو) في صدر الآية الثانية. وأمّا ما ورد من أنّ الآية الاولى واردة في الفيء والثانية واردة في خمس الغنيمة، فهو ضعيف السند، ولهذا لا يُمكن الاعتماد عليه.
ويظهر من بعض الروايات تنزيل الأنفال منزلة الفيء في الأحكام: فقد جاء في رواية الحلبي أنّ «الأنفال مثل ذلك هو بمنزلته»، فإذا ثبت في الآية ما هو مصرف الفيء باعتباره فيئاً بعد إلغاء خصوصيّة أهل القرى، فيثبت التنزيل كون ذلك مصرفاً للأنفال بشكل عام.
وبذلك نعرف أنّ الأنفال حين حدّد له المصرف المذكور في آية الحشر اريد به أن يكون أحد الأدوات الفعّالة للضمان الاجتماعي وإيجاد التوازن العام بمفهومه الإسلامي، والحيلولة دون التناقضات الصارخة في التوزيع.
📚ومضات، ص: 181
بيان سهم الإمام عليه السلام
و أمّا في سهم الإمام عليه السلام، فلأنّ المفهوم من الكتاب و السنّة أنّ رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم- و كذا الأئمّة الطاهرين سلام اللَّه عليهم- أولياء التصرّف في السهم كلّ في عصره، لا أنّه ملك لهم. فقوله تعالى: «وَ اعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى ...» «» إلى آخره، ظاهر فيما ذكرناه عند التأمّل؛ فإنّه لا إشكال في أنّ مالكيّته تعالى للسهم ليست كمالكيّة زيد لثوبه؛ أي المالكيّة الاعتباريّة، ضرورة عدم اعتبار العقلاء الملكيّة- بهذا المعنى- له تعالى؛ بحيث لو وكّل رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم ببيعه خرج عن ملكه، و دخل ثمنه فيه، و هذا واضح. مع أنّ اعتبار الملكيّة الاعتباريّة له تعالى و لرسول اللَّه- معاً- غير معقول، لا عرضاً، و لا طولًا، بل الطوليّة لا ترجع إلى محصّل، و لتحقيقه مقام آخر «»، و قد ورد في الروايات: «أنّ ما للَّه هو للرسول» «». و الملكيّة التكوينيّة التي قد تمور في بعض الألسن موراً «»، ممّا لا صحّة لها في مثل المقام الذي هو مقام بيان حكم فقهيّ عقلائيّ، لا بيان الدقائق الفلسفيّة و العرفانيّة، مع أنّ القرائن قائمة على عدم إرادتها. و أمّا مالكيّة التصرّف و الأولويّة من كلّ أحد، فلا مانع من اعتبارها له تعالى عند العقلاء، بل يرى العقلاء أنّه تعالى أولى بالتصرّف في كلّ مال و نفس و إن كانت ماهيّة الأولويّة أمراً اعتباريّاً، لكنّها اعتبار معقول واقع من العقلاء. فقوله تعالى: «فَأَنَّ للَّهِ خُمُسَهُ» معناه أنّه تعالى وليّ أمره، فحينئذٍ إن حمل قوله تعالى: «وَ لِلرَّسُولِ» على ولاية التصرّف، فلا إشكال فيه بحسب اعتبار العقلاء، و لا بحسب ظواهر الأدلّة و لوازمها. و تؤكّده وحدة السياق؛ ضرورة أنّ التفكيك خلاف الظاهر يحتاج إلى دلالة. و أمّا إن حمل على الملكيّة الاعتباريّة؛ بحيث يكون رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم مالكاً نحو مالكيّته الشخصيّة لثوبه و فرسه، فمع أنّه يستلزم التفكيك المخالف للظاهر، مخالف للنصّ و الفتوى «»؛ فإنّ كونه له- بهذا المعنى- لازمه التوريث لورثته، و الأخبار المتظافرة تدلّ على أنّ ما لرسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم للإمام بعده. ففي صحيحة البزنطيّ، عن الرضا عليه السلام قال: سئل عن قول اللَّه: «وَ اعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيءٍ فَأَنَّ للَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبَى ...» فقيل له: فما كان للَّه فلمن هو؟ فقال: «لرسول اللَّه، و ما كان لرسول اللَّه فهو للإمام ...» إلى آخره «2». و في رواية أبي عليّ بن راشد قال: قلت لأبي الحسن الثالث عليه السلام: إنّا نؤتى بالشيء فيقال: هذا كان لأبي جعفر عليه السلام عندنا فكيف نصنع؟ فقال: «ما كان لأبي بسبب الإمامة فهو لي، و ما كان غير ذلك فهو ميراث على كتاب اللَّه و سنّة نبيّه» «» فالقول: بكونه مالكاً شخصاً باطل جدّاً. و منه يظهر بطلان القول: بأنّ الرسول ما بجهة الرئاسة و الولاية، إن كان المراد أنّ الولاية جهة تعليليّة و واسطة في الثبوت؛ فإنّ التوالي الفاسدة لازمة على هذا الفرض أيضاً.
بقي احتمال أن يكون المالك من جهة الرئاسة، لا نفس الرئيس، و إنّما الوالي وليّ على هذا المملوك. و هو مع بعده في نفسه؛ فإنّ هذا الاعتبار- خصوصاً إذا كان الوصف قائماً بشخص واحد- بعيد عن الأذهان، يحتاج ثبوته إلى دلالة ناصّة أو ظاهرة، موجب للتفكيك المخالف للظاهر أيضاً؛ فإنّ كونه للَّه ليس معناه مالكيّة جهة الرئاسة. و لو قيل: إنّ جهة الالوهيّة مالكة، فهو أفحش، مع لزوم تفكيك أفحش أيضاً. مضافاً إلى أنّ ذلك لا يوجب حفظ ظهور «اللام» في الملكيّة، لو كان ظاهراً فيها كما قيل «»؛ ضرورة أنّه على هذا الفرض ليس الرسول مالكاً، بل الرئاسة مالكة، و إنّما الرئيس ما التصرّف، و هذا الاحتمال أيضاً ضعيف. فبقي احتمال آخر،
و هو أنّ اللَّه تعالى وليّ أصالة و حقّاً، و الرسول وليّ من قبله، و بعد رسول اللَّه يكون الإمام وليّاً من قبل اللَّه أو من قبل رسوله. فالسهام الثلاثة في زمان رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم كانت تحت ولايته؛ فإنّ في عصره لم يكن الإمام عليه السلام وليّاً، و بعد ارتحاله صارت السهام تحت ولايته و تصرّفه. فما في الروايات من: «أنّ ما لرسول اللَّه فهو للإمام» «» ليس المراد منه أنّه في زمان رسول اللَّه كذلك، بل المراد أنّ ما كان له صار بعد وفاته للإمام، كما صرّح به بعض الروايات، كرواية حمّاد بن عيسى الطويلة.....
📚 كتاب البيع، ج2، ص: 663