🔴 #خوانش_تحلیلی
✳️ تحلیل فتنه شبه کودتا (#مهم)
✍ تحلیل این سخن مقام معظم رهبری که "این فتنه شبیه کودتا بود" از جنبههای مختلف حائز اهمیت است بخصوص که #آقا تأکید کردند در آینده هم رخ خواهد داد لذا باید این پدیده را بخوبی شناخت. در ادامه نگاهی تحلیلی به این سخن ارائه میشود.
▪️در دکترینهای نوین بیثباتسازی، کودتا دیگر الزاماً به خیانت نخبگان حاکم یا شکاف در رأس قدرت وابسته نیست. الگوی غالب امروز، «کودتای ترکیبیِ بدون انشقاق در حاکمیت» است؛ الگویی که بهجای تصرف مستقیم رأس هرم قدرت، بر ازکارانداختن تدریجی کارکردها در بدنه و لایههای میانی نظام حکمرانی متمرکز میشود.
▪️در این چارچوب، هدف اصلی نه براندازی فوری، بلکه فلجسازی تدریجی دولت و حاکمیت از طریق ضربه همزمان به گرههای حیاتی اداره کشور است: تضعیف نیروهای حافظ نظم و امنیت مانند پلیس و سپاه و دستگاههای دیگر، اخلال در سازوکار تصمیمگیری مراکز دولتی، و بیثباتسازی شریانهای اعتماد و گردش اقتصادی از مسیر حمله به بانکها. این همان منطق «فلجسازی دولت» است؛ الگویی که بدون نیاز به همراهی درونحاکمیتی، توان حکمرانی را آرامآرام از درون فرسوده میکند.
▪️لایه مکمل این الگو، جنگ مشروعیت و معناست. حمله به مسجد و قرآن و مراکز دینی، در این دکترین، اقدامی صرفاً احساسی یا نمادین نیست، بلکه کنشی هدفمند برای گسستن پیوند میان حاکمیت و منابع هویتی _ معنوی جامعه بهشمار میآید. در نظریههای جنگ شناختیِ مشروعیتزدا، فروپاشی از جایی آغاز میشود که نظام، حتی با حفظ انسجام ساختاری، از پشتوانه معناییِ مولد اقتدار تهی شود.
▪️از این منظر، شباهت این فتنه به کودتا نه در کلاسیکبودن ابزارها، بلکه در ماهیت مأموریت آن است: ایجاد خلأ اقتدار، بینظمی پایدار و فرسایش حکمرانی، بیآنکه لزوماً کودتاگرانِ آشکار یا خائنانِ مستقر در قدرت حضور داشته باشند. دقیقاً در همین نقطه است که «فتنه»، در منطق دکترینهای نوین، به «کودتا» تبدیل میشود.
📚 https://eitaa.com/derangha
🔴 حمله نقطهای آمریکا؛ پاسخ منطقهای ایران
◾️ مقام معظم رهبری:
البته این را هم آمریکاییها بدانند که اگر این دفعه جنگ راه بیندازند، این جنگ، جنگ منطقهای خواهد بود.
🔹 #تحلیل
✍ راهبرد آمریکا در «حمله محدود» بر این تصور استوار است که میتوان با ضربهای کنترلشده، بدون ورود به جنگی پرهزینه، رفتار ایران را مهار کرد. در مقابل، منطق پاسخ ایران دقیقاً بر نقض همین تصور بنا شده است: هرگونه حمله حتی اگر نقطهای و محدود باشد بهطور خودکار وارد معادلهای منطقهای میشود.
پاسخ منطقهای یعنی انتقال درگیری از یک نقطه و یک جغرافیای مشخص به مجموعهای از میدانها، بازیگران و گرههای امنیتی در سطح منطقه؛ بهگونهای که با هدف سلب امکان تکرار حمله و انتقال هزینه جنگ از سطح تاکتیکی به سطح راهبردی و غیرقابلکنترل برای مهاجم تبدیل شود.
بهاینترتیب، ایران با گسترش میدان درگیری، ابتکار «کنترل دامنه جنگ» را از آمریکا میگیرد و نشان میدهد جنگی که آمریکا میکوشد آن را انتخابی و محدود نگه دارد، در عمل به وضعیتی غیرقابلکنترل برای خود او تبدیل خواهد شد.
📚 https://eitaa.com/derangha
🔴 #امارات؛ اسرائیلِ عبری با پوششِ عربی
✍ در آرایش جدید امنیتی غرب آسیا، امارات از یک بازیگر صرفاً اقتصادی عبور کرده و به سکوی عملیاتی اسرائیل و آمریکا با پوشش عربی تبدیل شده است؛ سکویی که همکاریهای اطلاعاتی، سایبری، نظارتی و لجستیکی در آن بهصورت ساختاری نهادینه شده است. این همپوشانی، امارات را عملاً در امتداد شبکه امنیتی تلآویو و واشنگتن تعریف میکند، نه در جایگاه یک همسایه بیطرف.
اهمیت این وضعیت زمانی دوچندان میشود که امارات میزبان مهمترین پایگاههای نظامی آمریکا در جنوب خلیج فارس است؛ از جمله پایگاه هوایی الظفره که نقش کلیدی در عملیاتهای هوایی، شنود، پهپادی و فرماندهی آمریکا و سنتکام ایفا میکند، و همچنین بنادر نظامی و لجستیکی فجیره و جبلعلی که ستون فقرات پشتیبانی دریایی و سوخترسانی ناوگان آمریکا بهشمار میآیند. این زیرساختها، در کنار پیوند امنیتی فزاینده با اسرائیل، امارات را از یک «کشور حاشیهای» به گره مستقیم تهدید علیه ایران تبدیل کرده است.
از منظر امنیت ملی، این وضعیت یک پارادوکس راهبردی پرریسک برای ابوظبی میسازد. کشوری با عمق راهبردی محدود، تمرکز بالای زیرساختهای حیاتی، وابستگی شدید اقتصادی و فاصله جغرافیایی اندک با ایران، عملاً نقش پایگاه امن دشمنان ایران را پذیرفته است. در چنین شرایطی، در سناریوی تشدید تنش یا درگیری منطقهای، امارات نه «کنار ایران»، بلکه در کنار تهدید علیه ایران تعریف میشود و بهدلیل همین ویژگیها، میتواند به هدف سهلالوصول در معادله پاسخ نامتقارن ایران بدل گردد.
📚 https://eitaa.com/derangha
🔴 مهندسی ادراک رسانهای _ چگونه ناخواسته در زمین رسانهها بازی میکنیم؟
✍ یکی از خطاهای رایج در تحلیل اخبار، اعتباربخشی خودکار به منابع خارجی صرفاً بهدلیل غیربومیبودن آنهاست. در این رویکرد، بدون توجه به هدف، کارکرد، مخاطب هدف و جایگاه رسانه، خبر نقل و سپس همان روایت مبنای تحلیل قرار میگیرد؛ تحلیلی که عملاً تحلیلگر و مخاطب را در چارچوب طراحیشده همان رسانه محصور میکند.
واقعیت آن است که هیچ رسانه مستقل یا بیطرفِ مطلقی در جهان وجود ندارد. هیچ دولت یا ساختار قدرتی نیز بدون منافع مشخص، سالانه صدها میلیون یا میلیاردها دلار برای خبررسانی هزینه نمیکند. خبر، پیش از آنکه اطلاع باشد، ابزار قدرت، نفوذ و جهتدهی ادراکی است.
از همینرو، هدفشناسی، کارکردشناسی و جریانشناسی رسانهها دانشی تخصصی است؛ حتی درباره رسانههایی که بهظاهر غیرمتخاصم یا همدل نشان داده میشوند. ناآگاهی از این سطوح، مخاطب یا تحلیلگر را به مصرفکننده منفعل روایتها تبدیل میکند.
نمونه روشن آن، افتادن گسترده کانالها در تله خبری و بازی حرفهای رسانهای مانند #اکسیوس در شب گذشته درباره مذاکرات بود، بیآنکه بسیاری بدانند این رسانه چیست، برای چه مخاطبی تولید محتوا میکند و در کدام پروندهها نقش عملیات روانی دارد.
رسانهها الزاماً دروغ نمیگویند؛ بلکه با برش گزینشی واقعیت، حذف زمینهها و برجستهسازی هدفمند، تصویری جهتدار میسازند. در این وضعیت، مخاطب/تحلیلگر بر پایه اطلاعاتی درست اما ناقص، به جمعبندی نادرست میرسد.
افزون بر این، القای فوریت و اضطرار خبری، ابزار مهم مهندسی ادراک است؛که فرصت را از راستیآزمایی و تأمل تحلیلی میگیرد و واکنش شتابزده تولید میکند.
تحلیل معتبر مستلزم پاسخ به این پرسشهاست:
■ این رسانه برای چه مخاطبی خبر تولید میکند؟
■ در کدام حوزهها جهتدار و در کدام حوزهها قابل اتکاتر است؟
■ کدام بخش از خبر واقعاً ارزش استناد دارد؟
بنابراین مهندسی ادراک رسانهای یعنی پذیرش ناآگاهانه دستورکار رسانه، پیش از فهم منافع و اهداف آن و تا زمانی که این شناخت حاصل نشود، تحلیلگر _ حتی ناخواسته _ در حال تکمیل پازل روایت دیگران است.
📚 https://eitaa.com/derangha