سرتاسر زندگی خلاصه میشه تو دووم آوردن. دووم آوردن موقع راه رفتنهای طولانی، دووم آوردن تو شب قبل امتحان، دووم آوردن تو دقایقی که چند بار زنگ زدهای به مامان و جواب نداده، دووم آوردن تو نگه داشتن رژیمت، دووم آوردن تا آخر ماه با حقوقت، دووم آوردن تو حفظ زندگی روزمره و زنده موندن.
بدترین نوع کوری ... کور شدن ذوقه ... لامصب وقتی از بین میره دیگه هیچ جوری برنمیگرده ...
او نمیداند چگونه کمک بخواهد.
او ناپدید میشود
و وقتی بهتر شد
برمیگردد.
برمیگردد.
میخندد.
حرف میزند
میخنداند
ولی هنوز حالش بد است.
و دوباره میرود.
و این چرخه باطل ادامه پیدا میکند.
شاید تا ابد.
من خودم رو به کسی تحمیل نمیکنم و اینکار رو خیلی خوب بلدم.
خیالت راحت. گذر کن. برو.