میخواهم از خودم به شدت مراقبت کنم، حداقل به همان شدتی که از آدمهای دیگر زندگیام مراقبت میکنم.
فکر کردی با شادی روز هامون رو میگذرونیم؟
نه.
اصلا.
فقط داریم تحمل میکنیم
فقط داره بغض ب بغض هامون اضافه میشه
معلومه که با چیزای خیلییی کوچیک خوشحال میشم
جالبه از همونا هم اکثر اوقات محرومم
مثلاً من بخاطر خودکار های جدیدم ۲۰ صفحه جزوه نوشتم فقط ب ذوق اونا.
مثلاً چهار روز پیش یک انگشتر خریدم و الان چهار روزه وقتی میبینمش ذوق میکنم خدایی.
یا پول داشتنبرای خرید شیر کاکائو صبح ها😭.
یا حتی حتی ی حرف قشنگ ک از ته دل طرف باشه.
خودت رو با کسی که کودکی امنتری داشته مقایسه نکن.
اون شاید در کودکی دنبال استعدادش بوده؛
تو شاید دنبال این بودی که بفهمی امشب دوباره دعوا میشه یا نه.
یکی از کودکی، تمرین رشد کرده؛ یکی تمرین بقا.
این دو مسیر، قرار نیست در یک زمان به یک مقصد برسند...
کتاب "از تروما تا التیام"
میدانی!
شاید اشتیاق فراوان من بود که تو را ترساند،
من حتی در نامهربانی تو
خود را مقصر میدانم...