وقتی به کسی بیشتر از لیاقتش
اهمیت میدی، بیشتر از اون چیزی
که حقت باشه ضربه میخوری..
کجا بودی که دیشب تا سحر در فکرِ گیسویت
دلم خوابِ پریشان ديد و من تعبیرها کردم!
من هربار سر هر مسئله ای گریه کردم آخرش ربطش دادم به تو و بیشتر گریه کردم.
دیر میفهمم که کسی دارد با من بدرفتاری میکند؛ همیشه جا میخورم: انگار شر به نظرم غیر واقعی است.
دو سال گذشت، ولی امشب انگار همه چی از اول شروع شده.
تو نیستی، ولی من هنوز همونجام… همون جایی که تنهام، با یه دل پُر، با یه ذهن پر از خاطرههات.
نمیدونم چرا هنوزم وقتی این تاریخ میرسه، قلبم سنگین میشه.
نزدیک یه سال و چند ماهه که رفتی… ولی توی من چی عوض شد؟ هیچ.
من هنوزم شبها قبل خواب بهت فکر میکنم. هنوزم گاهی میرم سراغ عکسهات، اون چت آخری که پاکش نکردم، اون آهنگی که باهاش برام خاص شدی.
تو رفتی… درست.
شاید دیگه حتی اسممم یادت نیاد. شاید با یکی دیگه آرومی.
ولی من هنوز با یه خاطره زندگی میکنم،
با یه تاریخ لعنتی که هر سال برام زنده میشه…
دلم تنگه برات. خیلی.
نه که نداشتم کسیو بعد تو…
اما هیچکس مثل تو نبود. هیچکس مثل تو "منو" نمیفهمید.
امشب فقط خواستم بنویسم… شاید بخونی، شاید نخونی.
ولی بدون…
یکی هنوز هست که با شنیدن ۲۸ اردیبهشت، میشکنه.
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
دو سال گذشت، ولی امشب انگار همه چی از اول شروع شده. تو نیستی، ولی من هنوز همونجام… همون جایی که تنها
لعنت به ذهنی که تاریخ هارو خیلی خوب یادشه:)
آنهایی که به جزئیات کوچکی در مورد من که خودم متوجهشان نیستم، توجه دارند، قلب مرا لمس می کنند.