هیچکس هیچوقت به من فکر نمیکرد. حالا که مُردهام، فکرم بهشدت درگیر چیزهایی شبیه اینهاست: چه تعداد از تصمیمات مهم زندگیام را فقط به این خاطر گرفته بودم تا کسانی که حتی متوجه حضورم نشده بودند دربارهام بد فکر نکنند.
من سرد و بی احساس نیستم فقد خیلی وقته نتونستم کسی رو پیدا کنم که کنارش بتونم همونطور ک تو تنهایی رفتار میکنم کنار اون هم رفتار کنم
تو زندگی همیشه دنبال خوشحال کردن بقیه بودم
ولی کسی سعی نکرد منو خوشحال کنه، کسی از خودش نزد برای من
کسی تمام توانشو نزاشت برام
اصلا مگه برای جبران خوبی میکنیم...؟
یعنی توقع جبران و برگشت از دنیا و زندگی درسته...؟
و بعد از گذشت 123 روز از رفتنت ، امروز اولین روزیه که بهت فکرنمیکنم.
ولی آدمهایی که از حاشیه دوری میکنن، حرف نمیبرن نمیارن، حسودی نمیکنن یطور عجیبی شیکن.
مثل یك پوپك سرمازده در بارش برف ،
سخت محتاج به گرمایِ پروبال توام .