من واقعا خیلی دلم میشکنه وقتی آدمها اونقدری که دوستشون دارم دوستم ندارن.
واقعهی تولد آنقدر غیرضروری است که اگر کمی بیش از حد معمول به آن فکر کنیم،آخرش لبخندی احمقانه خواهیم زد و بس.
دوست داشتنت ؛
"نسکافهای بود "
که یک بار آن را نوشیدم،
و حالا
سالهاست خوابم نمیبرد!
برای اخرین بار بهش عاقلانه فکر میکنی و برای اولین بار میفهمی چقدر نمی ارزید.!
فکر میکنم تا ابد واسه یسریها که دوستشون داشتم و مجبور شدم از زندگیم حذفشون کنم، دلم تنگ بمونه.
این چیزایی که من از خدا میخوام ، مثل این میمونه به بابام بگم داری میای یه پاکت سیگار هم برا من بگیر.