خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
از همچی خستم:)
از اینکه ساعت ها تو فکرمی خستم....
واقعا دارم به این پِی میبرم که زندگیم از نبض یه مُردهام یکنواختتره!
ما بیش از اندازه قوی بودیم، به کسی تکیه نمیدادیم، با کسی از دردهایمان نمیگفتیم و از کسی کمک نمیخواستیم.
ما به قیمت همین قوی بودن، از پا در آمدیم!قوی بودن را برای ما بد تعریف کرده بودند...
لبخندم همیشه از شادی نیست...
گاهی یعنی دارم تاب میارم،
گاهی یعنی خستهم از گریههایی که کسی ندید.
این لبخند، گاهی فقط یه نقابه… تا کسی نفهمه دلم چه بیصدا میلرزه.