خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
زندگی کردن توی گذشتهای که نمیتونی برگردی و درستش کنی، مثل دوییدن توی یه راهرو بیانتهاست. یه راهرو
دلم برات تنگ شده هاا
دلم برای حرفامون تنگ شده
دلم برای اذیت کردنات تنگ شده
دلم برای اینکه حرصت بدمم تنگ شده
دلم حتا برای گیر دادنات هم تنگ شده
دلم برای درد و دل کردنامون تنگ شده
دلم برای غر زدنات هم تنگ شده
دلم حتا برای شوخی هامونم تنگ شده
قرار بود رفیقم بمونیاااا:)))))
ولی توعم رفتییی مث بقیه
تو قرار نبود مث بقیه بشیاا
قرار بود هر چی شد بمونی
ولی توعم یکی دیگه رو ترجیح دادی
میدونی دلم میخواد دوباره بشینم باهات یه عالمه درد و دل کنم
کلی حرف دارم برات
انگار تو که نیستی کسی نیست باهاش حرف بزنم دیگه انگار کسی نیست کل روزمرگیمو براش تعریف کنم و اون گوش شنوا داشته باشه:))))
حداقل در حد چند ساعتی بیا باهم درد و دل کنیم
#دلی
من هيچوقت نميخواستم باتو وارد بحث بشم
من فقط ميخواستم ، به تو بفهمونم كه
رفتارات چجوری منو آزار میده
اما هربار مجبور به معذرت خواهى شدم...
چون ناراحتى تو ، براى هردوى ما مهمتر بود.
امیدوارم از همون چیزایی که به کسی نمیگید و راجبش صحبت نمیکنی. شفا پیدا کنید...
نهایتاً دل به جایی می رسد که دو راه بیشتر ندارد؛ یا باید خون شود یا سنگ.
- عباس صفاری