خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
یه دفتر خاکی ، دست نوشته های قدیمم
انقد سنگینه حرفاش میترسم ببینم..
دلا سخت است اگر مانند یك فرماندهی عاشق
امیر یك سپاه اما اسیر یك نفر باشی ...
خبر از آمدنت من که ندارم تو ولی ،
جان من تا نفسی مانده خودت را برسان .
حس نومیدی از اینجا نشأت میگیرد که آدم نمیداند چرا میجنگد، و حتی نمیداند اصلا باید بجنگد یا نه.
آلبر کامو
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
ما هرچوبی که خوردیم از چپ سینمانه ..
ما به دنیا آمدیم و دنیا به ما نیامد.