همه چیز بهم ریخته
دیگه حل مشکلاتم از تواناییم خارجه
اون حال داغون برگشته
خودمو گم کردم ، سیاهی به شبام رحم نمیکنه
از پس همشون برمیام ، مطمئن باش
ولی دلم برات تنگ شده.
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد
در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد..
میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست
- حافظ
فکروخیال کُشندست.
مهم نیست به چه شکل!
بعضی وقتا طناب میشه دور گردنت،
بعضی وقتا آتیش میشه رو دلت،
بعضی وقتا یه سردردِ مزمن،
بعضی وقتا درد تو تک تک اعضای بدنت،
بعضی وقتا قرصای بیش از حد،
ولی در نهایت میکُشه،
میکُشه و چیزی باقی نمیذاره ازت.