ان شب کسی نبود که بگوید من وجود دارم
پنج نفر بودیم ،
چهار دیوار . .
یک من !.. ؛
± پیدا شد جسد آنان که میگفتند بی تو میمیریم ؛
در بغلِ دیگران جان داده بودند
به اندازهی تمام دفعاتی که ازت ناراحت شدم،
و تو فهمیدی و حتی سعی نکردی درستش کنی؛
ازت دور شدم.
در نبودت به كسی باج ندادم هرگز...
كاروان نيست كه دل، هركه بهجايت آيد
حالا فهمیدم چرا مادرم میگفت به فروشنده نشان نده چقدر از جنس خوشت آمده.