خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
چجوری ببخشمت؟تو هیچ وقتی نفهمیدی من چجوری اون شبو صبح کردم
یکی همین شبا منم تموم میشم
« در اتاقم را بستم تا مرا کسی نبیند ، اما خودم را میان تاریکی گم کردم.
نمیدونم قوی هستم یا نه ولی این روزا دارم خیلی تلاش میکنم از پا نیوفتم...
استخوان طاقتمان شکست؛ اما ادامه دادیم.
اصلاً امضای شخصیتمان شده بود: «دوام آوردن»