خیلی دردناکه که هیچی حالمو خوب نمیکنه...رسیدم به پوچی محض؛ مثل اون ماهیای که بیرون آب افتاده بال بال میزنم تا یه چیزی پیدا کنم که زنده نگهم داره، که حالمو خوب کنه اما قسمت تلخش اینه که پیداش نمیکنم:)
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
دردناک ترین چیز آن هست که انسان حقش را آرزو کند:)
ولی نباید یک زندگی معمولی را آرزو میکردم ....
چه رویاها که پاره شد،
و چه نزدیکها که دور نرفت!
و من بر رشته صدایی ره سپردم،
که پایانش در تو بود.
«عادی شدن» تا حالا بهش فکر کردی؟
خصوصا اگه اون موضوع درباره ی آدمی باشه
که یه زمونی دیوونه وار دوستش داشتی
چیزی ترسناک تر از این توی دنیا وجود نداره.