خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
من بدی نکردم؛ حتی وقتی درد اجازه میداد، شرافت اجازه نداد.
شاید اگه بد بودم اینهمه غصه نداشتم
هوای حوصله ابریست... ، شاید ! شاید هم ⇣
تنگ است مانند ابرهایی که تنگاتنگ آغوش هماند
دلگیر است مانند هوای دل آدم های غمگین از عزیزشان
دلخون است مانند دلِ خونِ انار های قرمزِ دان شده
تیره است مانند آسمانی منتظر یک تلنگر برای باریدن
ظلمت است مانند شبی که مهتاب در آغوش خود جمع شده
غریب است مانند عاشقی سردگم به دنبال معشوق گمشده
دلتنگ است مانند چشم دوخته شده به در
#آرامش
ایقدر بعضی شبا دلم خواسته با یکی حرف بزنم
ولی خودم کاری کردم کسی واسم نمونده