سردتر از یخ هم هست وقتی دل آدم جوری میشکنه
که دیگه هیچ چیزی گرمش نمیکنه
وقتی حتی اشک هم راهشو گم میکنه و بغض فقط سنگ میشه
توی گلو اون لحظهای که همه میخندن و تو فقط نگاه میکنی، چون دیگه حسی برای خندیدن نداری .
سردی یعنی جایی که امید تموم شده جایی که حتی خواب هم بهت پناه نمیده یه دل خسته ،
یه ذهن پر از فکرای تاریک ،
و سکوتی که داره کمکم خفهت میکنه؛ هیچ چیزی دیگه معنی نداره …
نه روز،
نه شب،
نه آدمها
این سرما از برف هم سنگینتره ،
از زمستون هم عمیقتر؛
این سرما دلِ کسیه که دیگه به هیچ گرمایی اعتماد نداره
زندگی به طرز عجیبی برام استپ شده، هیچ برنامهای ندارم، هیچ آیندهای رو نمیبینم، هیچ کاری رو پیش نمیبرم، همه چیز معلقه همه چیز مبهمه.