نوشته بود:
«پنجرهای که اذیتت میکند را ببند؛
هر چهقدر هم که منظرهیِ زیبایی داشته باشد».
دیدمش با دیگری گفتم سلام ای دلربا ،
آمدی جانم به قربانت ولی با او چرا ؟
غیر ممکنه کسیو دوست داشته باشی و نسبت به ارتباطش با بقیه ناراحت نشی و حسادت نکنی.
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
دنیا سرم آواره بازم:)
انگار قراره باز تنهایی بسازم؛
ما زنده ایم؛
زنده میان خنده هایمان ، میان خط های کج و معوج دستخطمان ، میان عطر قطرات باران ، میان گرمای آغوش عزیزانمان..
ما احساس میکنیم ، فراتر از صفحه سرد گوشی..
نه توانایی متوقف کردن افکارم رو دارم ،
نه توانایی حرف زدن دربارشون رو ،
فقط تو سرم میچرخن و حتی نمیتونم اشک بریزم ،
انگار فکر کردن و گوشه گیری و ساکت بودن و تنهایی تنها کاریه که میتونم انجام بدم .
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمیدونی
که همین خواب سبک
چه بلایی به سرم آورده..
من با این جمله زندگی میکنم:
"زور خدا از همه بیشتره"
همه برات نخوان خدا برات بخواد کافیه!