بعد صد سال اگر دیده ببستم ز جهان
قصهی عشق تو تعریف خدا خواهم کرد...
من آن نیم که حلال از حرام نشناسم
شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام..
زنی با چشمهای قهوهای جا مانده در جانم
خیالش با من است اما حواسش را نمیدانم
زنی که چشم او از شعر سعدی سر درآورده
و من هر شب برای دیدن او شعر میخوانم:)
آنقدر ترسيدهام از اين همه عشق دروغ
تا به گوشم ميخورد ،من دوستت...، كر ميشوم.!