هدایت شده از حُبُالمَهدے
تماشایت کردم ؛
با چشمانی که ،
لهجه یِ بوسه داشتند : )
بازم دارم بهت فکر میکنم ؛ میدونی
انقدر دلم برات تنگه که همون ثانیه که اسمت میاد تو ذهنم چشمام پر اشک میشه ،
بغضم میخواد بترکه و خفم کنه که این همه از بغلت دورم ، چرا پیشم نیستی؟
ساکنان دریا پس از مدتی
دیگر صدای دریا را نمیشنوند !
چه تلخ است ؛ روایتِ غمبارِ عادت ..
یه چیزایی هم هست که شاید هیچوقت نفهمین،
مثلا اینکه چقد یه نفر صداتونو گوش کرده،
چقد عکساتونو نگاه کرده یا اینکه چقد دوستتون داره .
گر ز چشمانت بگويم شعر بیپايان شود..
گر ز موهايت بگويم رازِ شب عنوان شود.
گر بگويم از جمالت ماه رسوا میشود!
میرود تا پشت ابری در خفا پنهان شود.