کاش با تو نسبتی داشتم؛
مثل بهار که با شکوفه پرتقال،
بوی خاک که با قطره های باران
یا اندوه که با سکوتِ ماه ...
کاش با تو نسبتی داشتم.
من خیلی وقته قبول کردم
“هیچی از هیچکس بعید نیست”
ولی نمیدونم از کی قراره دیگه بابتش ناراحت نشم .
آن شب فکر میکردم میمیرم،
و دیگر نمیتوانم در دنیا دوام بیاورم.
اما شبهای زیادی گذشت و من هنوز زندهام.
- پونه مقیمی -
هدایت شده از ناپلئون؛
یهجایی همینگوی میگه: اگه تو این دنیا اتفاقی بین من و تو بیفته همدیگه رو از دست میدیم. اونوقت میفتیم دست دیگران. همینگوی در ادامه زیر لب گفته: حیف نیست که بیفتیم دست دیگران؟ همون.
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
تو قرار نیست تصمیم گیرنده باشی واسه ما:)
ارزشمند ترین و تنها دارایی زندگیم همین دونفرن..