فعلا میسازم. چه میشود کرد؟
مگر میشود دنیا را پاره کرد و از داخلش خوشبختی در آورد؟! همین است که هست
خدایا من التماست کردم اون یه دونه آدمو ازم نگیر، گرفتی. قبول. چیزی نمیگم، صبر میکنم، شاید به نفعم باشه، ولی اگه نبود حق دارم گله کنم دیگه؟
تا تو و شهر شما عشق فقط کافی نیست
من در این معرکه جز عشق خدا هم دارم!
من شدم جام شراب و تو مسلمان گشته ای
توبه کردی یا که از عشقم پشیمان گشته ای؟
هیچوقت باورمان نمیشود که شاید
آنقدر که بقیه به چشم ما مهماند،
ما برایشان مهم نباشیم.