تا نسوزی عشق را هرگز نمیفهمی که چیست
گاه بخشیدن گهی آغوش و گه درد و غم است
وقتی یادم میره خودم رو مشغول نگه دارم و یهو فلشبکِ تمام چیزایی که ازشون جون سالم به در بردم برمیگرده .
کاش پیرتر بودیم،مِثل ریشهها
یا جوانتر،مِثل شاخهها
اِینجا که ما اِیستادهایم،فقط تبر میخورد…