بیا به مصراع بعدی که شرح حال من است
خیال من شده اویی که بی خیال من است؛)
گفتهبودیعشقمیکارمبهصحرایدلت ،
بیدمجنونکاشتیماراچنیندیوانهکرد؟
سوزشِ چشم من از لذت زیباییِ توست
خیره بودم به تو و پلک زدن یادم رفت..
به اندازهای قوی باشید
که بتوانید رها کنید
و به اندازهای عاقل باشید،
که بتوانید برای
آنچه لیاقتش را دارید،
صبر کنید.
به خودم آمدم انگار تویی در من بود،
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود.
آسمان گرفته را خوب درک میکنم چون درک میکنم گرفته بودن و نباریدن را ....