خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
من از طرف اونایی ک صدم رو براشون گذاشتم بیشتر احساس طرد شدن و ایگنور شدن کردم؛؛؛
صد؟!
برو بالا تر....۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
چقدر تکه و طعنه شنیدن سخت است.
سید رضا می گفت :
فرق ِ صبر و حلم توی همین است.
صبر مال ِ وقتی است
تو دچار یك امتحانی بشوی که هیچ کاری از
دستت برنیاید.
اینجا را اگر تحمل کنی، می شوی صبور؛
ولی حلم مال ِ وقتی است
ك میتوانی بزنی زیر میز، میتوانی کافه را
بههم بریزی.
میتوانی حقت را بگیری،
ولی بهدلیل و مصلحتی زبان ببندی و َ خشم
مقدس بپیچد توی حنجرهات غمبار شود.
بعد شبها بروی سرت را توی چاه و چاله بکنی
و َ حرف بزنی و بعد کلمههایت را دفن کنی.
صحبت و حرف فقط باد هوا می باشد ؛
بغلم کن که غزل هم نشود چاره ی ما :)!
سعدی چقدر قشنگ تعهد رو توضیح میده:
با تو بودن،
ز همه دست کشیدن دارد...!
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
لعنت به ذهنی که تاریخ هارو خیلی خوب یادشه:)
یادمه ولی دیگ مهم نیست برام…
من داوطلب آمده ام تا که بمیرم
اینجاست همان خط مقدم بـغلم کن
گیریم که پیش از همه با این عمل زشت
رفتیم جهنم به جهنم بـغلم کن.