گاهی اوقات بیشتر از همیشه احساس تنهایی میکنم
احساس میکنم که هیچکس منو دوست نداره
و بعد ب خودم میگم که چقدر بچه ام و هیچ وقت بزرگ نمیشم چون دیگ باید یاد گرفته باشم قانون زندگیمو
و بعد بخودم میگم
چه توقعی داری!!!
تو حتی خانواده ات هم علاقه ای بهت ندارن و حتی دلشون نمیخواد باهات هم نشین باشن و صحبت کنن:)
فقط برای رفع تکلیفی و ترحم...
و اونجا میفهمم چقدر تنهام؛)
نمیدونم ب کجا باید فرار کنم
به کی بگم قلبم شکسته از هرچیزی که هست و هرکسی که هست:)
«حالِ مرا از نوشتههایم نخواهی فهمید
من پشتِ کلمههایی که ننوشتهام، خواهم گریست.»
این جمله که"هرکی داره با غمی میجنگه که ما ازش خبر نداریم"واقعاً آدمو مهربونتر میکنه..
ترسم از ان است نمیه شبی به خوابم
بیایی اما من به فکرت بیدار نشسته باشم..