یکی از عجیب ترین احساساتی که انسان میتونه تجربه کنه اینه که توی یک موقعیت حس کنه تنهاست. انگار یهو و در لحظه حجم زیاد از احساس پوچی و خالی شدن بهش تزریق میشه .
فاجعه اونجاست که یه نفرو به همه دنیا و آدماش
ترجیح میدی، بعد همون یه نفر
ساده ترین چیزها رو به تو ترجیح میده...
به قولِ شاعر:
وای بر من، تو همانی که امیدم بودی ؟!
ادما روزارو با چیزایی که تو سرشونه سر میکنن،
و شبارو با چیزایی که تو دلشونه:)
ولی من از این میسوزم که من دیگه نه توانشو دارم نه فرصتشو که یکی رو دوباره این شکلی و با این شدت دوست داشته باشم.
از سوز من و ساز درونم خبرت هست؟
ویرانتر ازین باخته دل، دور و برت هست؟
آدمیزاد وقتی یه چیزی رو توی ذهنش با دوست داشتن پیوند زده هزاری هم که همه بگن آقا این چیزی که تو ذهنت نگه داشتی لَجنه، برمیگرده میگه بوش که خیلی خوبه قربونش برم.
بعضی وقتا برای خوشحال بودن، اینکه یک ادم کنارت باشه کافیه!
(یادت باشه اون ادم خودتی)