دیگه اونقدری تو خودم گم شدم!
نمیدونم چند نفر درونم زندگی میکنه یکی پر از انرژی برا ادامه دادنه
یکی خسته از همه چیز
یکی هم همیشه براکارای کرده و نکردم داره سرزنشم میکنه...
میدونی من هیچوقت واسه کسی مهم نبودم، هیچوقت اولویت کسی نبودم، هیچوقت اون آدم مهم زندگی کسی نبودم، هیچوقت اون آدمی که باید درک میشد نبودم، کلا همیشه اون آدمی بودم که بودنش با نبودنش فرقی نداشت.ولی دیگه عادت کردم خودم همه اینا رو پر کردم...
من بخاطرت از همه ی آدمایِ دورم فاصله گرفتم. درد کشیدم، اشک ریختم، شب هامو با فکر کردن به تو سر کردم و هر لحظه کنارت بودم. باهات پریدم تو اون باتلاقی که توش بودی و خواستم که درد هاتو باهام شریک شی. تو قلبمو سیاه کردی، و من هیچی نگفتم. من خودمو کشتم، اونم بخاطرِ تو.ولی تو در حقِ من هیچ کاری نکردی؛ فقط تنها ترم کردی.+++++++++
تو پنهون کردن ،احساساتم واقعا خوبم
اونقدر خوب، که دیگه حتی نمیتونم خودمو پیدا کنم.
دلم برای آدمایی ک نمیتونن گریه کنن میسوزه...
خیلی دردناکه!
اخه گریه کردن قدرت زیادی میخواد ک من ندارم.
یک لحظه گـذارم بـه سرِ کوی تو افتاد
آواره دلـم را ، بـه سـرِ کـوی تـو کـردم