تو پنهون کردن ،احساساتم واقعا خوبم
اونقدر خوب، که دیگه حتی نمیتونم خودمو پیدا کنم.
دلم برای آدمایی ک نمیتونن گریه کنن میسوزه...
خیلی دردناکه!
اخه گریه کردن قدرت زیادی میخواد ک من ندارم.
یک لحظه گـذارم بـه سرِ کوی تو افتاد
آواره دلـم را ، بـه سـرِ کـوی تـو کـردم
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
کارما میگه:
وقتی که یک شخصی واسه ی تو آفریده نشده و تو اینو نمیخوای قبول کنی!
کاری میکنه اون آدم به طور مداوم بهت آسیب بزنه تا تو با میل خودت رهاش کنی؛
فکر میکردم میتونم بهت تکیه کنم، فکر میکردم میتونم بهت دلگرم باشم، میتونم وقتایی که حالم خوب نیست پناه بیارم به تو، میتونم از حرفای دلم فقط به تو بگم، میتونم با تو سختیا رو راحتتر تحمل کنم و مشکلاتم رو با دلگرمِ تو بودن پشت سر بذارم، میتونم با خیالِ راحت بگم آره، من فلانی رو دارم که همه جوره حواسش به منه، مراقبمه، نمیذاره غصهی چیزی رو بخورم، فکر و خیالی داشته باشم و یا بخاطر چیزی اذیت بشم. فکر میکردم تو مثل بقیه نیستی، وقتی میگی دوستت دارم، وقتی میگی آرامش میگیرم ازت، وقتی میگی برام قشنگی، حرفات واقعیه و داری از احساساتِ واقعیت بهم میگی. فکر میکردم میتونم به همه پشت کنم و بگم تو رو دارم که کافیه همهی عمرمی؛ تو رو دارم که بیشتر از هرکسی حواست به منه، بیشتر از هرکسی صادقانه دوستم داری و بیشتر از هرکسی کنارت میتونم احساسِ امنیت کنم! فکر میکردم تو یه تنه برام میشی همهی کسایی که تو زندگیم نیاز داشتم و دارم. فکر میکردم وقتی میگی دوستت دارم، قرار نیست دیگه کسی جز من به چشمت بیاد و کسی جز من بتونه تو رو با میمِ مالکیت صدا کنه. فکر میکردم وقتی اومدی به زندگیم، قراره تا آخر با من و برایِ من بمونی؛ من هیچوقت فکر نمیکردم توام میتونی بری، من هیچوقت فکر نمیکردم دوست داشتنت میتونه دروغ باشه، من هیچوقت فکر نمیکردم قراره یه روز مثل امروز از راه برسه، که من حسرتِ دوباره حرف زدن با تو رو داشته باشم. آخه تو تنها کسی بودی که، بعدِ مدتها واقعا بهش اعتماد کرده بودم و دوستش داشتم.