ولی من یکی از همین شبا
از غصه میمیرم،
و هیچکس نمیفهمه بهم چی گذشت ..
همه چیز عادی میشه ؛ اما
مثل جای بخیه ست که هر وقت دستت میخوره روش دلت ریش میشه و یادت میفته چه عذابی به خاطرش کشیدی!
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
شدم عاشق اونی که مال منی…!
شدم عاشق اونی که تو دلش جای من نیست..!
کبودی زیر چشمهایم
صورت لاغر و پژمردهام
دستان لرزانم
و شانههای افتادهام
همهگان فدای تو باد .
هرچه کنم نمی شـود
تا بروی تو از دلم
از تو فرار می کنم
باز تویی مقابلم:)