خاطرات خیلی بیرحمن ، دستتو میگیرن و میبرن به روزایی که هیچوقت برنمیگردن :).!
هدایت شده از 𝙝𝙖𝙡𝙛𝙢𝙤𝙤𝙣
من روی تختخواب افتادم. چشمهایم از فرط بیخوابی میسوخت. در فکر خود صحنۀ ملاقات آیندهام را با ناپلئون مجسم میکردم و سعی میکردم صورت او را به یاد بیاورم. اما زیر پلکهای بستۀ من جز تصویرهای او که در جعبۀ آینۀ مغازهها دیده بودم چیزی ظاهر نشد. لحظهای بعد انعکاس نور چراغهایی که در میان امواج سن میرقصیدند و من هیچوقت نمیتوانم فراموششان کنم جای این تصاویر را گرفتند.
#دزیره
𝙝𝙖𝙡𝙛𝙢𝙤𝙤𝙣
خالقِ عشق تـویی حضرتِ دلداده ے من
کافرم چون که بـه عشقِ تو مردد باشم
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پاییز امسالم رخت عزا تن ما کرد:)))