خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
این نیز بگذرد:)
اینکه چجوری میگذره مهمه.. نه؟
چرا فکر میکنی من هیچ وابستگی ای ندارم؟ چرا فکر میکنی دلم تنگ نمیشه؟ واقعا من هرچقدرم عوض شم، هیچوقت نمیتونم آدمی باشم که دیگه وابسته نشه، دلتنگ نشه، دیگه خودشو اینور اونور جا نذاره؟ میدونی که نمیتونم. نمیشه. اما مجبورم. همیشه فکر می کنم شاید حداقل توی یکی از دنیاهای موازی همه چیز بهتر بود، اونقدر بهتر که مجبور نمیشدیم هیچکدوم این کارایی که نمیخوایم رو انجام بدیم. اما من الان تو همین دنیا گیر کردم، بین تمام این اجبارها، دل کندنا و رفتن ها گیر کردم و کاری از دستم برنمیاد.
چه عاشقانه ای بنویسم
که دلتان برایم بلرزد؟
وقتی نه دستانش را گرفته ام
نه در آغوشش کشیده ام،
و نه حتی او را بوسیده ام
من فقط از دور
او را در خویش گریسته ام
عشق میان ما
معصوم ترین عشق تاریخ جهان بود.