صبح، یک اقا یک گربه خیابونی رو گرفته بود تو بغلش داشت بهش میگفت بابا جان چرا از کوچه خودمون میای بیرون، من مجبور میشم بیام دنبالت بگردم، دفعه قبل یادت نیست گربه های اون خیابون زدنت، تو کوچه بمون غذا هست همه چی هست.اینقدر داشت با محبت و پدرانه با بچه حرف میزد که کاش میشد بغلش کنم:٬))))
غم عشق رو فقط اینجا میشه حس کرد
که جناب فاضل نظری میگن : 🌚♥️
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قطره آبم که در اندیشه دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
من به توضیحُ المسائلها نـدارم احتیـاج!
عاشقـی تنها دلیل شرعی قلـب من است.
«هیچکس جز خودمون از گریههای خاموش، غمهای پنهان و دردهایی که بند بند وجودمون رو پاره کردن خبر نداره.»
با ورژن ضعیف خودت مهربون تر باش..!
گرچه
مجنونم
و
صحرای
جنون
جای
من
است
لیک
دیوانهتر
از
من
دلِ
شیدایِ
من
است.
ولی کاش یکی بود بهم میگفت:
"بشین رو به روم از چیزایی که فکر میکنی
واسه هیچکس مهم نیست و هیچکس
نمیفهمه برام بگو
واسه من مهمه، من میفهمم!"
ولی من اون شبی که با یه حرف ساده ت گریه کردم؛
فهمیدم که از دست رفتم:))